عناصر اصلي و مهم شش سيگما را مي‌توان در قالب 6 نكته خلاصه كرد. با بيان اين اصول كه همراه به كارگيري ابزارها و روش‌هاي شش سيگما كاملتر نيز مي‌شوند، اجراي شش سيگما را مرور خواهيم كرد.

                                    6sigma

نكته اول: تمركز واقعي و حقيقي بر مشتري

شركت‌هايي كه شش سيگما را به كار گرفته‌اند، از اين كه دريافتند درك ناچيزي از مشتريانشان دارند، بسيار متعجب و نگران شدند.

در شش سيگما، توجه به مشتري از بالاترين اولويت برخوردار است. به عنوان مثال معيارهاي كارايي شش سيگما با مشتري شروع مي‌شود و بهبودهاي شش سيگما نيز براساس تأثيرشان بر رضايت و ارزش مشتري تعريف مي‌شوند.

 

نكته دوم: مديريت مبتني بر حقايق و اطلاعات

شش سيگما مفهوم «مديريت توسط حقيقت» را به سطح جديد و قدرتمندتري انتقال داده است. به رغم آن كه در سال‌هاي اخير به بهبود سيستم‌هاي اطلاعات، مديريت دانش و غيره توجه بسياري شده است ولي هنوز هم بسياري از تصميمات سازمان‌ها برپايه نظرات و فرضيات اتخاذ مي‌شوند. شش سيگما با تعريف آشكار از معيارهايي كه مي‌توانند ابعاد اصلي كسب و كار را اندازه بگيرند، آغاز مي‌شود، سپس اطلاعات، جمع‌آوري و متغيرهاي مهم تحليل مي‌شوند. بنابراين با به كارگيري شش سيگما مسائل بسيار مؤثرتر تعريف، به درستي تحليل و براي هميشه حل مي‌شوند.

در يك سطح حقيقي و واقع بينانه، شش سيگما به مديران كمك مي‌كند در جهت تغيير و پشتيباني از راه‌حل‌ها و تصميمات مبتني بر اطلاعات، به دو سؤال مهم زير پاسخ دهند:

واقعاً به چه اطلاعاتي نياز داريم؟

چگونه از آن اطلاعات براي حداكثر كردن سود استفاده كنيم؟

 

نكته سوم: فرايندها جايي هستند كه اقدامات وجود دارند

فارغ از اين كه شما سعي مي‌كنيد به طراحي محصول يا خدمت، ارزيابي عملكرد، بهبود اثربخشي، ارتقاي رضايت مشتري و يا حتي تعهد نظارت بر فعاليت‌هاي تجاري بپردازيد، شش سيگما فرايندهايتان را به عنوان عامل اصلي موفقيت مورد توجه قرار مي‌دهد. امروزه متقاعد كردن رهبران و مديران، به ويژه در واحدهاي خدماتي، در خصوص اين كه تسلط بر فرايندها و كنترل آنها روشي براي ايجاد مزيت رقابتي در زمينه ارائه ارزش به مشتري است، يكي از مهمترين دستاوردهاي شش سيگما به حساب مي‌آيد.

 

نكته چهارم: مديريت كنشي

به بيان ساده، كنشي بودن به معناي انجام اقدامات مورد نياز، قبل از وقوع پيشامدها در مقايسه با عكس‌العمل نشان دادن هنگام وقوع آنهاست. در دنياي واقعي، مديريت كنشي يعني عادت كردن به كارهايي كه اغلب ناديده گرفته مي‌شوند. تعريف آرمان‌هاي بلندپروازانه و بازبيني مكرر آنها، مشخص كردن اولويت‌ها، جلوگيري از بروز مشكل به جاي مقابله با آن و طرح اين سؤال كه چرا كاري بايد اين گونه انجام شود، به جاي پذيرش كوركورانه‌ آن، مثال‌هايي از مديريت كنشي است.

پيشگيرانه فكر كردن تنها شروعي براي خلاقيت و مؤثر بودن است. شش سيگما متشكل از ابزارها و اقداماتي است كه مديريت پويا، پاسخگو و پيشگيرانه را جايگزين عكس‌العمل نشان دادن در برابر مشكلات مي‌كند.

 

نكته پنجم: مشاركت و همكاري بدون حد و مرز

«بدون حد و مرز بودن» يكي از تأكيداتي است كه جك ولش براي موفقيت سازمان به كرات مطرح مي‌كرد. قبل از آن كه جك ولش ـ مدير عامل جنرال الكتريك ـ به شش سيگما دست يابد، مي‌كوشيد در تمام سازمانش، كار تيمي را گسترش دهد و موانع بهبود را حذف كند. همه روزه ميلياردها دلار به دليل نبود اين ارتباطات و رقابت‌هاي نابجا بين گروه‌هايي كه بايد براي يك هدف مشترك ـ ايجاد ارزش براي مشتري ـ فعاليت كنند، از بين مي‌رود.

 

نكته ششم: حركت به سوي تعالي / تحمل شكست

چگونه مي‌توان به سمت تعالي حركت كرد و همچنان قادر به تحمل شكست بود؟ اساساً اين دو موضوع مكمل يكديگرند. هيچ شركتي نمي‌تواند بدون طرح ايده‌ها و رويكردهاي جديد كه با خطراتي نيز توأم خواهد بود، به شش سيگما نزديك شود. اگر افرادي كه دستيابي به سطوح بالاتري از تعالي را ممكن مي‌بينند، از نتايج حاصل از اشتباهات خود به شدت بترسند، هرگز اين روش‌ها را به كار نخواهند برد.

خوشبختانه روش‌هاي بازنگري اجراي بهبود شامل ميزان قابل توجهي اعمال اصول مديريت ريسك نيز هست كه از اين طريق شكست‌ها كاهش مي‌يابد. هر شركتي كه شش سيگما را هدف خود قرار مي‌دهد بايد براي دستيابي به تعالي سازمان تلاش كند و بازگشت‌هاي موردي به عقب و مديريت آن را نيز پذيرا باشد.