تبليغاتX
راهکار مهندسی صنایع
مهندسان صنایع دانشگاه تبریز

دلبسته ی کفش هایش بود. کفش هایی که یادگار سال های نوجوانی اش بودند. دلش نمی آمد دورشان بیندازد. هنوز همان ها را می پوشید. اما کفش ها تنگ بودندو پایش را می زدند. قدم از قدم اگر بر می داشت تاولی تازه نصیبش می شد. سعی میکرد کمتر راه برود که رفتن دردناک بود.

می نشست و زانوانش را بغل می گرفت و می گفت : خانه کوچک است و شهر کوچک و دنیا کوچک.

می نشست و می گفت : زندگی بوی ملالت می دهد و تکرار. می نشست و می گفت : خوشبختی ، تنها یک دروغ قدیمی است.

او نشسته بود و می گفت که پارسایی ازکنار او ردشد.پارسا پابرهنه بود و بی پای افزار.او را که دیدلبخندی زد و گفت : خوشبختی دروغ نیست اما شایدتو خوشبخت نشوی زیرا خوشبختی خطرکردن است و زیباتر از خطر، از دست دادن.

تا تو به این کفش های تنگ آویخته ای، دنیا کوچک است و زندگی ملالت آور. جرات کن و کفش تازه به پا کن. شجاع باش و باورکن که بزرگ تر شده ای.

اما او رو به پارساکرد و به مسخره گفت: اگر راست می گویی پس خودت چرا کفش تازه به پا نمی کنی؛تا پا برهنه نباشی.

پارسا فروتنانه خندید و پاسخ داد: من مسافرم و تاوان هر سفرم پای افزاری بود. هربار که از سفر برگشتم پای افزارپیشینم تنگ شده بود و هرباردانستم که قدری بزرگ تر شده ام. هزاران جاده را پیمودم و هزارها پای افزار را دور انداختم تا فهمیدم بزرگ شدن بهایی دارد که باید آن را پرداخت. حالا پابرهنگی ، پای افزار من است؛ زیرا هیچ پای افزاری دیگر اندازه ی من نیست.

وطن من کفشهای من است!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 15:47  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

مقدمه:

سلام به همه راهکاری ها. به همه ی اونهایی که از ابتدا با هم شروع کردیم و همه اونهایی که بعدا به گروه پیوستن.

یادمه آقای منفرد ابتدای کار وبلاگ یه جمله جالب نوشته بودن:

با هم بودن "آغاز"، با هم ماندن "پیشرفت" و با هم کار کردن "موفقیت" است.

فکر کنم تا یه جاهایی تونستیم پیش بریم ولی یه جاهایی پامون لنگید و تلو تلو خوران جلو رفتیم.

مطمئنا عقبگرد نداشتیم و سعی هممون حرکت به جلو و به سوی پیشرفت بود، ولی خوب، علل و عوامل متعددی دست به دست هم دادن و یه جاهایی به جای "پیش رفتن" "ایستادیم".

بگذریم. من از جانب خودم از همه عذرخواهی می کنم، اگه تند رفتم. ولی می خوام همگی بدونید که علتش فقط "ما" بود. اون شور و علاقه اول کار، مطمئنم که همتون یادتونه! همون شور و اشتیاقی که ما رو برای انتخاب پرونده تا ساعت 3 نصفه شب بیدار نگه داشت... من دلم برای از دست رفتن "ما" می سوخت. و قبول دارم که تند رفتم.

از همه اونهایی که "ما"ی سابق و "ما"ی کنونی رو تشکیل می دن خواهشی دارم، اینکه بیایید همه چیز رو فراموش کنیم و دوباره "راه بیفتیم". بیایید مثل سابق ایده بدیم و از ایده های نویی که مطرح می شه لذت ببریم و روشون کار کنیم.

بچه ها لطفا بیایید دوباره شروع کنیم. از همون "نزدیکی های صفر" خودمون و دوباره تجربه کنیم. وبلاگمون به جاهای خوبی رسیده و هممون برش زحمت کشیدیم، تک تکمون.

دوستانه از همتون می خوام که گذشته رو فراموش کنید و دوباره بیایید از نوع  شروع کنیم.

هر کی پایست یه جمله قشنگ به عنوان امضا زیر این مطلب بنویسه! (واسه هر کی پر انرژی تر بود معلومه که یه مهندس صنایع و یه رهبر واقعیه!)

 

 

 (جای خالی برای جمله ی شما)

 

 

«« قصد دارم "لذت" ببرم از "پیاده روی" در "بهشتی" ترین جاده "فعلی" زندگیم ، با دیگران یا تنها  و  اینجا "کوله باری" پر و خالی کنم، با دیگران یا تنها »»

زندگانی برگ بودن در مسیر باد نیست امتحان ریشه هاست!

ریشه هم هرگز اسیر باد نیست!

 

آخریش رو من می نویسم:

شنا کردن را در عمیق ترین نقطه اقیانوس یاد بگیر.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:1  توسط نسرین محبتی  | 

 

 

آرزو مي‌كنيم، آرزوهاي كوچك وبزرگ.آرزوهايي كه گاه رنگ خيال مي‌گيرند.

آرزو كردن را از كودكي آموختيم. جلوي در مغازه به پهناي صورتمان اشك مي‌ريختيم و آرزو مي‌كرديم كه ‌اي‌كاش پدر و مادرمان اين اسباب‌بازي را برايمان بخرند. وقتي كوچك بوديم بسيار آرزو مي‌كرديم و زودتر از آنچه فكر كنيم از خيرش مي‌گذشتيم و سراغ آرزوي ديگري مي‌رفتيم.در كودكي مي‌دانستيم كه راه دستيابي به آرزوهاي كوچك مان، گريه كردن است حال آنكه اكنون نمي‌دانيم از كدام راه برويم تا به آرزوهايمان برسيم.

برخي مي‌گويند، زماني يك مژه از پلك افتاد، كسي چيزي نگويد تا يك آرزو كنيم و حدس بزنيم مژه زير كدام چشم مان افتاده است.اگر درست گفته باشيم آرزويمان بر آورده مي‌شود در غيراين صورت آرزويمان بر باد رفته است. عده‌اي نيز مي‌گويندكه آرزو بر جوانان عيب نيست. اما اينكه گول مي‌خوريم و مدام آرزو مي‌كنيم پيامدهاي خاص خودش را دارد.

 در واقع آرزو مي‌كنيم اما زماني كه بر آورده نمي‌شود ايراد را در آرزوهاي خود نمي‌يابيم و شديدا مايوس مي‌شويم. غافل از اين امر كه آرزو كردن فوت و فن خاص خودش را دارد و مانند هر چه در اين جهان هست، حساب و كتاب دارد.

 اما يك سؤال پيش مي‌آيد و آن اين است كه اين آرزو كردن چيست كه آدم‌هاي روزگار بر سر آن سر و دست مي‌شكنند ؟ اين آرزوها چه ربطي دارد به مژه چشم تا برآورده شود يعني واقعا مي‌توان آرزوهايي به اين بزرگي و سنگيني را با مژه‌اي به اين كوچكي تضمين كرد. راستي شما چطور آرزو مي‌كنيد؟

آيا در راه رسيدن و نرسيدن، دلواپس آرزو هايتان مي‌شويد؟ يا اينكه به‌خود مي‌گوييد، آرزوهايتان دچار تقدير سرنوشت شده‌اند و مي‌گوييد كه قضاو قدر جلوي آنها را گرفته‌اند تا بر آورده نشوند. چه بسا نمي‌دانيد شايد اگر بر آورده شوند روزگارتان سياه‌تر از پر كلاغ ‌شود.

گاهي آنقدر دنبال آرزوهايتان مي‌دويد كه يادتان مي‌رود، زندگي مثل يك ديكته پرغلط است مي‌نويسي و پاك مي‌كني. غافل از اينكه يك روز اعلام مي‌كنند: وقت تمام شد! ورقه‌ها بالا...... يا كه نه آرزوهاي بزرگي مي‌كنيد و يادتان مي‌رود آرزو‌هاي بزرگ آنقدر بايد مقاوم باشند تا تيشه سخت روز گار آنها را از پاي در نياورد!

آيا شما نيز آرزو مي‌كنيد و تا زماني كه بر آورده نشود مي‌ايستيد و فقط به آرزويتان با نگاه مظلومانه‌اي مي‌نگريد ؟ شما نيز هنوز در پيچ و خم آرزوها متوجه نشده‌ايد كه سقف آرزوهايتان را در چه حدي تعيين كنيد؟ آيا آنقدر آرزوهايتان بزرگ است كه حتي جرات بر زبان آوردن آن را نيز نداريد ؟ كه راستي آرزو چيست و چه آرزويي بكنيم تا بر آورده شود؟

آرزو شايد آن چيزي كه در سخت‌تر ين موقعيت ها فكر رسيدن به آن را در ذهن پرورش مي‌دهيم و آنقدر به آن توجه مي‌كنيم تا در همين لحظه، همين حال آن را بيابيم. حتي اگر يافتنش سخت باشد. حال با تمام هيجاني كه آرزو كردن دارد، چه آرزويي بكنيم كه وقتي به آن رسيديم آنقدر خسته نباشيم كه آرزويمان همه شورو شعف خود را از دست داده باشد.

از دوستي شنيدم كه مي‌گفت: هر روز آرزو مي‌كردم. آرزو هايم را مي‌گفتم و مي‌نوشتم فكر مي‌كردم فقط بايد آرزو كنم.آرزو مي‌كردم يكي پس از ديگري، جوري كه آرزوهايم روي هم انباشته شده بود. آرزوهاي اولم شاكي شده بودند و مي‌گفتند از خير ما بگذر ما كه برآورده نمي‌شويم پس آرزوهايت را پس بگير تا ما رها شويم.

اول فكر مي‌كردم آرزوهايم خسيس هستند و خودشان نمي‌خواهند بر آورده شوند تا از قيد و بند من رهايي يابند، اما نه گويي اشتباه مي‌كردم، آرزوهايم از زير كار در برو نبودند.اين من بودم كه آرزوهاي بزرگي مي‌كردم اما تلاش‌هاي كوچكي.مي توانم بگويم اصلا تلاش نمي‌كردم. در واقع من تلاشي نكرده بودم فقط آرزوهايم هر روز مرتفع‌تر مي‌شد و تلاش‌هايم روي زمين مانده بود.

فكر كنم دچار خواب غفلت شده بودم چراكه آرزوهايم هر روز بزرگ‌تر مي‌شد و من در غفلت خويش غرق بودم.فكر مي‌كردم اگر مدام آرزوهايم را تكرار كنم و دست به هيچ تلاشي نزنم حتما برآورده خواهد شد، اما اشتباه مي‌كردم.

در واقع نه تنها من بلكه همه آدم ها بايد سقف آرزوهايشان را تعيين كنند تا بتوانند چراغي به آن آويزان كنند و فراموش نكنند آرزوي هر شخصي وظيفه هدايت او را به‌عهده دارد و راه رسيدن به آرزو‌ها اين است كه به جاي متكي بودن به شانس و اقبال براي رسيدن به آن برنامه‌ريزي كنيم.

چه بسا اگر براي آرزوهايمان در زندگي برنامه‌ريزي كنيم، هدفي مي‌شود كه آينده مان را رقم مي‌زند و اگر درست آرزو كرده باشيم زندگي مان شيرين خواهد شد. به قول آنتوني رابينز آرزو ريشه حيات ماست، اگرچه اين ريشه حيات، ما را به‌تدريج مي‌سوزاند ولي همين ريشه مايه زندگي است.

 از همين امروز تصوير زندگي آينده‌مان را فوق‌العاده ترسيم كنيم. ريشه حياتمان را زيبا آبياري كنيم. به‌خودمان قول دهيم آرزوهايي كنيم كه تا حدودي براي دست يافتن آنها مطمئن باشيم و نگذاريم ياس و نااميدي آنها را آبياري كند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:32  توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار   | 

سلام

دوستان خوبم نوروز باستانی میراث پدرانم و آینده درخشان فرزندان ایران را به همه ی شما تبریک میگم.

سالی پر از بهروزی و تندرستی برای خودتون و خانوادتون آرزو دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 12:41  توسط امین خیالی میاب  | 

 خب با همت چند روزه ! همه دوستان رسیدیم به این مرحله ! همیشه من این جمع و تفریق ها برام مشکله ولی بازهم مجبورم :

 

خب موضوعات و جمع امتیاز داده شده :

مدیریت زنجیره تامین : 22

مدیریت لجستیک : 27

مدیریت استراتژیک : 21

تئوری بازیها  : 29

DOE : 18

تریز : 16

بورس : 28

حل مساله : 30
چرخه حیات محصول : 26

* لطفا جمع ها چک بشه ! خیلی تلاش کردم بی دقتی نکنم !

رقابت خیلی نزدیک بوده ولی موضوع انتخاب شده :

 

 

تکینک های حل مساله

Problem Solving

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 12:21  توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار   | 

به نام یگانه منشا تفکر و دانش

هدیه من برای جشن تولد یک سالگی وبلاگمون یه شعره از خانم پروین اعتصامی. توضیح: وی این شعر را در سال 1303 زمانی که از مدرسه اناثته آمریکایی تهران فارغ التحصیل شد، برای جشن فارغ التحصیلی کلاس خود سروده است.

"نهال آرزو"

ای نهال آرزو، خوش زی که بار آورده ای

                           غنچه بی باد صبا، گل بی بهار آورده ای

باغبانِ تو را امسال، سالِ خرمی است

                           زین همایون میوه، کز هر شاخسار آورده ای

شاخ و برگت نیک نامی، بیخ و بارت سعی و علم

                           این هنرها، جمله از آموزگار آورده ای

خرم آنکو وقت حاصل ارمغانی از تو برد

                           برگِ دولت، زادِ هستی، توش کار آورده ای

زین چراغ معرفت کامروز اندر دست ماست

                           شاهراه سعی و اقلیم سعادت، روشن است

با چنین درماندگی از ماه و پروین بگذریم

                           گر که ما را باشد از فضل و ادب، بال و پری

 

 

 

البته اینو بگم که چندتا از بیت هاش رو برداشتم و اینجا نوشتم اگه خواستید همه شعر رو بخونید به دیوان اشعار پروین اعتصامی مراجعه کنید. خصوصا به دخترها توصیه می کنم این شعر رو کامل بخونن، آخه یه جورایی این شعر خطاب به اونهاست!!!

برای وبلاگمون و تک تک اعضا سربلندی، شادکامی و موفقیت آرزومندم.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 11:50  توسط نسرین محبتی  | 

سلام                                           

همون طور كه مي دونيد بيشتر پست هاي من تا حالا از مطالبي بوده كه توي وب searchمي كردم و نتايج او رو تو تو وبلاگ قرار مي دادم.تو يكي از نظرات يه انتقاد از اين كار شده بود كه وقتي يه مطلب در وب در دسترسه چه نيازي به قرار دادن دوباره ي اون در وبلاگ هستش؟

تو يه جا خوندم مهندسين صنايع قهرمانان بهبود مستمر هستند.و بهبود مستمر نيازمند اعمال تغييراته.

خوب چه خوبه كه اين تغييرات رو از خودمون شروع بكنيم و براي اين منظور لازمه يه تغييراتي در خودم به وجود بيارم.

تصميم گرفتم از اين به بعد مطالب به روز مرتبط با مهندسي صنايع(البته به زبان اصلي) رو از هر جا كه بشه پيدا كنم و بعد از ترجمه، اونارو تو وبلاگ قرار بدم.تا هم  چيزاي جديدي ياد بگيرم و هم سطح علمي وبلاگ بره بالا.

نمي دونم تو اين كار چقدر موفق مي شم.اما نظرات شما مي تونن راهنمايي خوبي  براي من  باشن.

پس منتظر نظراتتون هستم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 0:7  توسط   | 

سلام دوستان عزیز

خیلی خلاصه بگم که از امروز به بعد به صورت کاملا اختصاصی راهکار ترجمه ای از کتاب زیر رو در مورد " مدیریت زنجیره تامین "  در وبلاگ قرار می دم . طبق محاسبات بنده حدودا سه ماه کار داره تا این کتاب ترجمه بشه

با خوندن این کتاب تقریبا می شه یه گشتی توی اکثر موضوعات مهندسی صنایع زد . با توجه به علاقه دوستان در جلسات نسبت به مدیریت زنجیره تامین و همچنین رشته MBA

و اینکه اون چیزی که سرعت ترجمه و انگیزه این کار رو میبره بالا نظرات شماست و بحث هایی که می تونیم در مورد این موضوع داشته باشیم .

ممنون ///یاعلی 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 10:26  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

سلام به همگی.

وبلاگ جدیدی رو راه اندازی کردم که قصدش شناساندن راهکار، فصلنامه ی تخصصی مهندسی صنایع دانشگاه تبریز به جامعه ی مهندسان صنایع می باشد.

در این وبلاگ می توانید عکس های روی جلد مجلات همراه با فهرست مطالب و اسامی دانشجویانی که در تهیه ی آن همکاری داشتند، ببینید.

حتما سر بزنید و نظر بدید. از اعضای هیئت تحریریه، اگر کسی مایل به همکاری در اون وبلاگ بود به من اطلاع بده تا پسوردش رو براش بفرستم.

http://rahkar-this-season.blogfa.com/

لینکش رو تو قسمت پیوند های روزانه هم قرار دادم.

                                            نسرین محبتی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:36  توسط نسرین محبتی  | 

1- مدتی از درج مطلب "و چند سوال " گذشته اما هنوز هیچ نظری نه کتبی و نه شفاهی از بین دانشجویان صنایع به دست هیئت تحریریه نرسیده!
2- می شه از جوانب مختلف این قضیه رو تحلیل کرد ................ که البته همش هم به نگرانی ختم می شه ...... فعلا از خیرش میگذریم!!

3- هیئت تحریریه علی رغم این قضیه تصمیم به تغییراتی در ساختار مجله گرفته که تو مطلب بعدی تا حدی شرح داده شده به قولی به این گفته پیتر دراکر "نظریه پرداز مشهور مدیریت" عمل کرده که :


The most important thing in communication is to hear what isn't being said."


 

4- در راستای ایجاد این تغییرات و به ثمر نشستن این ایده ها در راهکار، نشریه دانشجویان صنایع تبریز، نیازمند همکاری تمامی دانشجویان علاقمند صنایع است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 11:14  توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار   | 

دانشجوی گرامی صنایع تبریز :


1- مشکلات و نقاط ضعف موجود در شماره های قبلی نشریه راهکار علی الخصوص شماره سوم را چه می دانید؟

مایلیم تا با دید ریز بین و نقد صادقانه شما، لیستی از کاستی ها و عیوب نشریه تهیه نماییم که مهمترین گام برای بهبود نشریه است.

2- اهداف و یا آرمانهای یک نشریه دانشجویی تخصصی مهندسی صنایع از نظر شما چیست؟ نشریه راهکار باید به کدام سمت برود؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 17:39  توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار   | 

1- بعد از انتشار شماره سوم لازم است تا از کلیه عزیزانی که در راه انتشار این مجله زحمت کشیده و تلاش کرده اند، تشکر نموده و قدر دانی نماییم.

 2- و اینک با پشتوانه دانشجویان صنایع و با نیرویی جدید و بالتیع انرژی و توان مضاعف در پی ادامه راه و انشار شماره چهارم فصلنامه آینده برتر در فصل پاییز هستیم.

 3- امید است بتوانیم تا از تمام ظرفیت های نهفته رشته خود استفاده کرده و به معنای واقعی فصلنامه تخصصی مهندسی صنایع دانشگاه تبریز دست یابیم. و آنچه در این راه بسیار پر اهمیت است دلسوزی مشفقانه صاحبان نشریه "دانشجویان صنایع" در مسیر ارتقای نشریه می باشد.

4- و در این مکان نیز به دنبال ایجاد ارتباط، هماهنگی و انتقال دانسته ها و انعکاس پرسش ها میان همکاران نشریه هستیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 17:26  توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار   | 

1. سالی که گذشت موسسه تایمز به سنت هر ساله به دنبال انتخاب چهره سال بود.گزینه های زیادی هم پیش روی تحریریه این موسسه بود.از بوش گرفته تا رییس جمهور خودمان و......

ولی یک ایده جدید بود که به کمک موسسه آمد. به قول ما صنایعی ها یک پارادایم جدید به عنوان مزیت رقابتی مطرح شد . آنچه روی جلد رفت تنها یک کلمه بود : “YOU

 2. مخاطب (YOU) در نظر این موسسه چهره سال بود . در واقع وقایع و خبرها نبودند که این بنگاه خبری را به دنبال خود می کشاند بلکه مخاطب بود که به نشریه جهت می داد و سیاست های نشریه را تعیین می کرد. آنها به اهمیت این کلمه آگاه بودند : " مخاطب "

3. و اکنون ما نیز به دنبال شناخت نیاز مخاطبان خود، دانش جویان صنایع، هستیم. می خواهیم نشریه از دانشجویان آغاز و به آنها ختم شود و در اولین گام به استقبال ایده ها و پیشنهادات شما برای موضوع ویژه نامه پاییز خواهیم آمد.

4. آیا مخاطبان ما به اهمیت خود آگاهند؟ چهارشنبه 19 اردیبهشت ساعت 12 اتاق 221 دانشکده برق

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 14:49  توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار   | 

 

 

"لیس الانسان الی ما سعی"

انسان همان است که به دنبال آن است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 12:35  توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار   |