تبليغاتX
راهکار مهندسی صنایع
مهندسان صنایع دانشگاه تبریز
 

استیون هاوکینگ

"در آنسوي هر سياهچاله سپيد چشمه اي وجود دارد"

او از هر گونه تحرك عاجز است. نه مي تواند بنشيند نه برخيزد. نه راه برود. حتي قادر نيست دست و پايش را تكان بدهد يا بدنش را خم و راست كند. از همه بدتر توانايي سخن گفتن را نيز ندازد. زيرا عضلات صوتي او كه عامل اصلي تشكيل و ابراز كلمات اند مثل 99 درصد بقيه عضلات حركتي بدنش در يك حالت فلج كامل قرار دارند. مشتي پوست و استخوان است روي يك صندلي چرخدار كه فقط قلبش و ريه هايش و دستگاه هاي حياتي بدنش كار مي كنند و بخصوص مغزش فعال است. يك مغز خارق العلده كه دمي از جستجو و پژوهش و رهگشايي بسوي معماها و نا شناخته ها باز نمي ماند.

اين اعجوبه مفلوج استيفن هاوكينگ پرآوازه ترين دانشمند دهه آخر قرن بيستم است كه اكنون در دانشگاه معروف كمبريج همان كرسي استادي را در اختيار داردكه بيش از دو قرن پيش زماني به اسحق نيوتن كاشف قانون جاذبه تعلق داشت.همچنين وي را انيشتين دوم لقب داده اند زيرا مي كوشد تئوري معروف نسبيت را تكامل بخشد و از تلفيق آن با تئوري هاي كوانتومي فرمول واحد جديدي ارائه دهد كه توجيه كننده تمامي تحولات جهان هستي از ذرات ريز اتمي تا كهكشان هاي عظيم باشد.

و اگه یه بیوگرافی کامل می خواید

تولدش مبارک !

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 23:24  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

به مناسبت درگذشت دکتر محمد حسین سلیمی‌نمین؛
بنیان‌گذار نوآوری نظام‌یافته(
TRIZ) در ایران

 

چند وقت پیش توی برنامه محترم "دوقدم مانده به صبح" شبکه چهار یه سری گفتگو ها با کارشناسان در مورد بحث نواوری انجام میشد . یکی از موضوعات این گفتگوها بحث نواوری نظام یافته بود . مهمان اون برنامه شخصی بود به نام مهندس سلیمی نمین . این برنامه رو به چند نفر دیگه از دوستان صنایع هم اطلاع دادم و دیدند . الان دو ماهی گذشته که دیشب یه زیرنویس دیدم در مورد درگذشت این شخصیت . بنیانگذار نواوری نظام یا فته و استاد صنایع دانشگاه امیرکبیر . مطلب زیر رو در همین مورد اوردم .

یه چیزی راستی ! ایشون می دونید صحبتهاش رو توی اون جلسه درمورد نواوری با چه جمله ای شروع کرد ؟؟

" ان الله خلاق علیم "

 

بخونید :

 

دکتر محمد حسین سلیمی نمین ،بنیان‌گذار نوآوری نظام‌یافته(TRIZ) در ایران، رِیس مرکز رشد و «استاد‌‌ تمام» دانشكده مهندسي صنايع دانشگاه صنعتی امیرکبیر، با کوله‌باری از خدمات ارزنده دانشگاهی، تدریس، مدیریت، تألیف، ترجمه، تحقیق و پژوهش‌های فراوان، پس از تحمل چند سال بیماری سخت، سرانجام بامداد دوشنبه سوم دی ماه 1386 به سرای باقی شتافت.

محمد حسین سلیمی نمین در سال 1323 در شهر تبریز چشم به جهان گشود. چهار سال ابتدای دوران کودکی را در سبزوار سپری نمود و دوران جوانی را در مشهد گذراند و در جلسات مذهبی از جمله جلسات کانون نشر حقایق استاد محمد تقی شریعتی مزینانی، مروری دوباره و عارفانه بر آموزه‌های دینی را آغاز کرد و همچنین در زمان دانشجویی، حضوری فعال در انجمن اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد داشت.
در حالی ‌که از رشته ریاضی دانشگاه فردوسی مشهد فارغ‌التحصیل شده بود دفتر خاطرات تلخ و شیرین را بست و با کسب اجازه از حضرت علی ابن موس الرضا ثامن‌الحجج علیه السلام، هجرت آغاز نمود.وی پس از سپری کردن دوران خدمت نظام وظیفه در شهر ارومیه (و پادگان غوشچی)، تدریس ریاضی در دبیرستان‌های تربت حیدریه را آغاز کرد.  چندی بعد به کرمانشاه رفت و تدریس در دانشگاه رازی و مدارس این شهر آغاز دوره‌ جدید فعالیت‌های وی بود.

 سلیمی نمین در دهه 50 ضمن فعالیت‌های سیاسی، مذهبی، دانشجویی، تصمیم به ادامه تحصیل و تکمیل آموزه‌های علمی خویش گرفت؛ بار سفر بست و در دانشگاه برادفورد انگلیس تحصیل دوره کارشناسی ارشد را آغاز کرد. و توانست  در مقطع دكترا در رشته مهندسي صنايع در سال 1361 از دانشگاه برادفورد انگلستان اخذ كرد.
سليمي در طي سالهاي 1357تا 1360 رياست دانشكده علوم دانشگاه صنعتي شريف و مسئوليت قائم مقام و معاونت طرح و برنامه سازمان پژوهشهاي علمي و صنعتي از مسئوليتهاي سليمي طي سالهاي 63 ـ 1369 بود. وي از سالهاي 1362 تا 1375 رياست دانشگاه صنعتي اميركبير را به مدت 13 سال عهده دار بود و در طي اين مدت منشأ خدمات متعددي شد.
تأسيس دانشكده هاي مهندسي پزشكي، مهندسي كشتي سازي و صنايع دريايي ، مهندسي هوافضا ، راه اندازي ساختمانهاي ابوريحان ، مهندسي پليمر ، مهندسي نساجي ، مهندسي معدن و متالوژي راه اندازي مقطع دكترا در بسياري از رشته هاي تحصيلي از جمله دكتراي علوم و تكنولوژي هسته اي از عمده ترين خدمات اين مرد بزرگ در دانشگاه اميركبير بود .
شادروان محمدحسين سليمي طي سالهاي 77 ـ 1373 به عنوان مشاور وزارت صنايع و معادن ، رياست مركز تحقيقات پليمر و مركز تحقيقات مهندسي صنايع و بهره وري و كميته پژوهشي فني و مهندسي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري مشغول به خدمت بود و از ديگر مسئوليتهاي وي در سال 1376 مسئوليت رياست دانشگاه صنعت نفت است.
سليمي در سالهاي 80 ـ 1379 مسئوليت معاونت پژوهشي و فناوري را در دانشگاه به عهده گرفت مسئوليت دانشكده مهندسي صنايع طي سالهاي 82 ـ 1381 تأسيس و رياست مركز رشد واحدهاي فناوري دانشگاه از ديگر خدمات زنده ياد سليمي است.
دکتر سلیمی در این سال‌ها بازتعریف علمی رابطه‌ دانشگاه و صنعت را وجهه همت خود قرار داد و برای حل معضلات صنعتی کشور، توجه اهل علم را به کارگاه‌ها و کارخانه‌ها جلب نمود.

وي تا آخرين لحظه هاي حيات پربار خويش در راه اعتلاي واحدهاي تحقيقاتي و فناوري دانشگاه تلاش كرد.
آخرين سخنان او در مراسم هفته پژوهش و فناوري در آمفي تئاتر دانشكده مهندسي پليمر گواه صادق اين ادعاست. او در سخنانش از دغدغه هاي خود در به تحقق رساندن نتيجه پژوهشهاي پژوهشگران دانشگاه سخن گفت و از دانشگاهيان خواست همواره به ياد ايران باشند چرا كه ايران عزيز به دست آنان ساخته مي شود.
يادآور مي شود زنده ياد سليمي در سال 1374 موفق به اخذ استاد نمونه دانشگاههاي سراسر كشور شد.
مسئوليت برگزاري كنگره ها و سمينارهاي متعدد از جمله اولين كنفرانس ملي مهندسي ارزش، كنگره ارتباط دولت، دانشگاه و صنعت، كنگره علم و تكنولوژي و توسعه كنفرانس بين المللي حل مسأله، كنفرانس فرهنگ صنعتي و سرپرستي بيش از 60 پروژه كارشناسي ارشد و دكترا از ديگر خدمات شايان اين مرد بزرگ است.
دکتر سلیمی‌نمین با اعتقاد به ضرورت جبران عقب‌ماندگی‌های علمی کشور به واسطه‌ سال‌های سلطه بیگانگان بر کشور تلاش خستگی ناپذیری برای انتقال علومی چون: مدیریت جامع کیفی، کایزن،
TQM و سرانجام TRIZ مصروف کرد و طی سال‌های اخیر با علاقه‌ وصف‌ناشدنی ضمن شرکت در کارگاه‌ها و نشست‌های علمی ـ پژوهشی و برپایی سمینارهای متعدد، به ارایه و نشر مفاهیم مختلف علوم مذکور پرداخت و عطش سیری ناپذیر دانش‌پژوهان بیشماری را از این رهگذر جرعه‌ای نوشاند.
وی در چند سال اخیر با تأسیس و ریاست مرکز رشد در دانشگاه صنعتی امیرکبیر به تعریف پروژه‌ها و طرح‌هایی برای قوام و دوام یافتن این مضمون علمی و اجتماعی همت گماشت که از همین رهگذر، امسال این مرکز به عنوان مرکز رشد نمونه کشور معرفی شد.

زوحش شاد و یادش گرامی باد !

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 2:30  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

ار همشهری جوان

مادر بزرگ های برنامه نویس

الکس کوچولو ، داستان عجیب مادربزرگ را شنیده بود . یک روز دیگر طاقت نیاورد و سر کلاس تعریف کرد که مادر بزرگش یکی از اولین رایانه کارهای دنیا بوده و در زمان جنگ جهانی دوم ، برنامه هایی نوشته که از آنها برای محسابه مسیر پرتاب توپ ها استفاده می کردند . ادعاهای الکس انقدر برای معلمان باور نکردنی بود که والدین بچه را به مدرسه احضار کردند اما با کمال تعجب دید که آنها هم تقریبا همان حرف ها را می زنند . پدرومادر برای معلمان توضیح دادند که مادر پیر انها به همراه 5 زن دیگر واقعا متصدی یکی از اولین رایانه های دنیا بودند .

تا چند سال پیش ، اگر از برنامه نویس ها می پرسیدید اولین برنامه نویس دنیا چه کسی بوده ، اغلب انها جواب درست را نمی دانستند ؛ چرا که مورخان علم برای سالها 6 زنی را که اولین رایانه - به مفهوم امروزی -را برنامه ریزی کردند به کل فراموش کرده اند . 

6 تفنگدار

در سال 1945 ، جین بارتیک که قبلا می خواست روزنامه نگار بشود ، با مدرک لیسانس ریاضی از یک دانشگاه تربیت معلم در ایالت میسوری فارغ التحصیل شد اما دخترک پرانرژی داستان ، اصلا درس دادن را دوست نداشت . برای همین وقتی آگهی دانشگاه پنسیلوانیا برای استخدام محاسبه گر را خواند، معطل نکرد و درخواستش را فرستاد . دانشگاه در حال انجام یک پروژه محاسباتی برای ارتش آمریکا بود .

بارتیک در ابتدا همراه با حدود 70 دختر دیگر با ماشین حساب هاب اولیه ، به صورت دستی جدول پرتاب توپخانه را محاسبه می کردند .

بعد از چندماه یدون اینکه بداند دقیقا ماجرا چیست ، برای حضور در پروژه انیاک داوطلب شد . دانشگاه به 5 نفر برای برنامه ریزی ماشین جدید نیاز داشت . بالاخره ، بارتیک انتخاب شد و دوره اموزش انیاک را در اوایل تابستان 1945 شروع کردند ، انها در ابتدا نحوه ارتباط با دستگاه را از طریق کارت های پانچ یاد گرفتند و بعد به انها دیاگرام هایی داده شده بود که کلیات برنامه ریزی انیاک را نشان می داد . برخلاف تصور ما اولین برنامه نویس ها برای برنامه دادن به رایانه چیزی نمی نوشتند ، برنامه ریزی انیاک عبارت بود از تنظیم چند صد سوئیچ و اتصال که هرکدام عملیات مختلفی را انجام می دادند . بعد از چند وقت ، این گروه که بعدا شش  نفره  شد  به شدت به دستگاه مسلط شدند و حتی بهتر از سازندگان اولیه عیب های انرا پیدا می کردند .

مادر بزرگ انلاین

بعد از چند سال شش تفنگدار متفرق شدند اما بارتیک به کارش به عنوان برنامه نویس ادامه داد و برنامه ریزی دو رایانه مهم بعدی باینک و یونیوک را نیز انجام داد .

جین بارتیک در سال 1957 کار پردرامدش را به عنوان برنامه نویس رها کرد تا به شوهرش و بچه هایش برسد . وقتی بعد از 16 سال بارتیک خواست دوباره به کار در عالم رایانه بازگردد همه چیز عوض شده بود . بارتیک هنوز زنده است و به عنوان یکی از اولین برنامه نویس های دنیا شاید بهتر از هرکس دیگری می تواند شگفت انگیزی فناوری اطلاعات و رایانه های امروزی را درک کند . او الان 83 سال دارد و سرحال و سرزنده مشتری پروپاقرص اینترنت است .

"من این بخت را داشتم که در یک زمان مناسب در یک جای مناسب قرار گیرم " .جمله ای که جین بارتیک زیاد تکرار می کند . امروزه در قرن بیست و یکم محیط های علمی هنوز بیشتر مذکر هستند و به حضور زن ها ، حساس ؛ حتی در امریکا ، بسیاری از شرکت های فناوری پیشرفته ، کارکنان مرد را بیشتر ترجیح می دهند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 12:44  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

دیروز 8 دسامبر تولد این شخص بود : الی ویتنی ؛ شخصی که با ایده قطعات تعویض پذیر ، کار هنری فورد را برای آغاز تولید انبوه آسان نمود . این ایده انقدر مهم است که گاها ریشه اصلی تولید انبوه را همین مفهوم و کاربرد ان می دانند و نه آغاز خط مونتاژ متحرک فورد ؛ جالبه که هفته پیش نیز آغاز تولید انبوه در شرکت فورد بود ! eli whitney

 

Whitney was born in Westborough, Massachusetts, on December 8, 1765, the eldest child of Eli Whitney, a prosperous farmer, and Elizabeth Fay of Westborough. Very early in life he demonstrated his mechanical genius and entrepreneurial acumen, operating a profitable nail manufacturing operation in his father's workshop during the American Revolution. Because his step-mother opposed his wish to attend college, Whitney worked as a farm laborer and schoolteacher to save money. He prepared for Yale under the tutelage of Rev. Elizur Goodrich of Durham, Connecticut and entered the Class of 1792.[1]

Whitney expected to study law but, finding himself short of funds on graduation, accepted an offer to go to South Carolina as a private tutor. Instead of reaching his destination, he was convinced to visit Georgia. In the closing years of the eighteenth century, Georgia was a magnet for New Englanders seeking their fortunes (its Revolutionary era governor had been
Lyman Hall, a migrant from Connecticut). When he initially sailed for South Carolina, among his shipmates was the widow and family of Revolutionary hero, General Nathanael Greene of Rhode Island. Mrs. Greene invited Whitney to visit her Georgia plantation, Mulberry Grove. Her plantation manager and husband-to-be was Phineas Miller, another Connecticut migrant and Yale graduate (Class of 1785), who would become Whitney's business partner.

Somewhat ironically, Whitney's two most famous innovations would divide the country in the mid-19th century: the
cotton gin (1793), which revolutionized the way Southern cotton was cropped and reinvigorated slavery; and his interchangeable parts, that would revolutionize Northern industry, and, in time, be a major factor in the North's victory in the Civil War.

Career inventions

Cotton gin

The cotton gin is a mechanical device which removes the seeds from cotton, a process which had, until the time of its invention, been extremely labor-intensive. The cotton gin was a wooden drum stuck with hooks, which pulled the cotton fibers through a mesh. The cotton seeds would not fit through the mesh and fell outside. Whitney occasionally told a story where he was pondering an improved method of seeding the cotton and he was inspired by observing a cat attempting to pull a chicken through a fence, and could only pull through some of the feathers.

The cotton gin could generate up to fifty-five pounds of cleaned cotton daily. This contributed to the economic development of the
Southern states of the United States, a prime cotton growing area; some historians believe that this invention allowed for the African slavery system in the Southern United States to become more sustainable at a critical point in its development.
Like so much about Whitney's career, his claims as inventor of the cotton gin were disputed both in his own time and in our own. Whitney received a patent (later numbered as X72) for his cotton gin on March 14, 1794, however, it was not validated until 1807. Whitney and his partner Miller did not intend to sell the gins. Rather, like the proprietors of grist and sawmills, they expected to charge farmers for cleaning their cotton - two-fifths of the profits, paid in cotton. Resentment at this scheme, the mechanical simplicity of the device, and the primitive state of patent law, made infringement inevitable. Whitney's cotton gin company went out of business in 1797.

While the cotton gin did not earn Whitney the fortune he had hoped for, it did transform Southern agriculture and the national economy. Southern cotton found ready markets in
Europe and in the burgeoning textile mills of New England. Cotton agriculture revived the profitability of slavery and the political power of supporters of the South's "peculiar institution." By the 1820s, the dominant issues in American politics were driven by "King Cotton": maintaining the political balance between slave and free states and tariff protection for American industry. The cotton interests led the country into war with Mexico, expecting a vast expansion of cotton agriculture.

Interchangeable parts

Though Whitney is popularly credited with the invention of a musket that could be manufactured with interchangeable parts, the idea predated him and he never succeeded at it. The idea is credited to Jean Baptiste Vaquette de Gribeauval, a French artillerist, and credits for finally perfecting the "armory system," or American system of manufacturing, is given to Captain John H. Hall. In From the American System to Mass Production, historian David Hounshell described how de Gribeauval's idea propagated from France to the colonies via two routes: from Honoré Blanc through his friend Thomas Jefferson, and via Major Louis de Tousard, another French artillerist who was instrumental in establishing West Point, teaching the young officer corps of the Continental Army, and in establishing the armories at Springfield and Harper's Ferry.

By the late 1790s, Whitney was on the verge of
bankruptcy and cotton gin litigation had left him deeply in debt. His New Haven cotton gin factory had burned to the ground, and litigation sapped his remaining resources. The French Revolution had ignited new conflicts between England, France, and the United States. The new American government, realizing the need to prepare for war, began to rearm. The War Department issued contracts for the manufacture of 10,000 muskets. Whitney, who had never made a gun in his life, obtained a contract in January, 1798 to deliver ten to fifteen thousand muskets in 1800. He had not mentioned interchangeable parts at that time. Ten months later, Treasury Secretary Wolcott sent him a "foreign pamphlet on arms manufacturing techniques," possibly one of Honoré Blanc's reports, after which Whitney first began to talk about interchangeability. After spending most of 1799-1801 in cotton gin litigation, Whitney began promoting the idea of interchangeable parts, and even arranged a public demonstration of the concept in order to gain time. He did not deliver on the contract until 1809, but then spent the rest of his life publicizing the idea of interchangeability. (Hounshell, pp 30-32)

Whitney's defenders have claimed that he invented the
American system of manufacturing -- the combination of power machinery, interchangeable parts, and division of labor that would underlie the nation's subsequent industrial revolution. While there is persuasive evidence that he failed to achieve interchangeability, his use of power machinery and specialized division of labor are well documented (Woodbury 1960). When the government complained that Whitney's price per musket compared unfavorably with those produced in government armories, Whitney was able to calculate an actual price per musket by including fixed costs such as insurance and machinery, which the government had not included. He thus made early contributions to both the concept of cost accounting, and the concept of the efficiency of private industry.

Later life and legacy

Despite his humble origins, Whitney was keenly aware of the value of social and political connections. In building his arms business, he took full advantage of the access that his status as a Yale alumnus gave him to other well-placed graduates, like Secretary of War Oliver Wolcott (Class of 1778) and New Haven developer and political leader James Hillhouse. His 1817 marriage to Henrietta Edwards, granddaughter of the famed evangelist, Jonathan Edwards, daughter of Pierpont Edwards, head of the Democratic Party in Connecticut, and first cousin of Yale's president, Timothy Dwight, the state's leading Federalist, further tied him to Connecticut's ruling elite. In a business dependent on government contracts, such connections were essential to success.

Whitney died of
prostate cancer on January 8, 1825, leaving a widow and four children. His armory was left in the charge of his talented nephews, Eli Whitney and Philos Blake, notable inventors and manufacturers in their own right (they invented the mortise lock and the stone-crushing machine).

Eli Whitney, Jr. (1820-1894) assumed control of the armory in
1841. Working under contract to inventor Samuel Colt, the younger Whitney manufactured the famous "Whitneyville Walker Colts" for the Texas Rangers. (The success of this contract rescued Colt from financial ruin and enabled him to establish his own famous arms company). Whitney's marriage to Sarah Dalliba, daughter of the U.S. Army's chief of ordinance, helped to assure the continuing success of his business.

The younger Whitney organized the New Haven Water Company, which began operations in 1862. While this enterprise addressed the city's need for water, it also enabled the younger Whitney to increase the amount of power available for his manufacturing operations at the expense of the water company's stockholders. The new dam made it possible to consolidate his operations—originally located in three sites along the
Mill River—in a single plant. This dam still exists.

Whitney's grandson, Eli Whitney IV (1847-1924), sold the Whitney Armory to
Winchester Repeating Arms, another notable New Haven gun company, in 1888. He served as president of the water company until his death and was a major New Haven business and civic leader. He played an important role in the development of New Haven's Ronan-Edgehill Neighborhood.[2]

Following the closure of the armory, the factory site continued to be used for a variety of industrial purposes, including the water company. Many of the original armory buildings remained intact until the 1960s. In the 1970s, as part of the
Bicentennial celebration, interested citizens organized the Eli Whitney Museum, which opened to the public in 1984. The site today includes the boarding house and barn that served Eli Whitney's original workers and a stone storage building from the original armory. Museum exhibits and programs are housed in a factory building constructed c. 1910. A water company office building constructed in the 1880s now houses educational programs operated by the South Central Connecticut Regional Water Authority (which succeeded the New Haven Water Company).

Eli Whitney and his descendants are buried in
New Haven's historic Grove Street Cemetery.[3] Yale College's Eli Whitney Students Program, which is one of the four doors into Yale College, is named after Whitney in recognition of his venerable age at the time of his entrance to Yale College in 1792; he was twenty-seven years old.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 10:21  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

 

 تولد یه آقایی که بنیانگذار صنایع استیل کارنگی بوده که بعدان تغییر نام داده به استیل آمریکا . مقاله طولانی و کاملیه ،  بد نیست یه نگاهی بندازید

 Andrew Carnegie (last name pronounced IPA: /kɑrˈnɛgi, ˈkɑrnəgi/)[1] (November 25 1835August 11 1919) was a Scottish industrialist, businessman, a major philanthropist, and the founder of Pittsburgh's Carnegie Steel Company which later became U.S. Steel.

Carnegie is known for having built one of the most powerful and influential corporations in
United States history, and, later in his life, giving away most of his riches to fund the establishment of many libraries, schools, and universities in America, Scotland and other countries throughout the world. Carnegie, a poor boy with fierce ambition, a pleasant personality, and a devotion to both hard work and self-improvement, started as a telegrapher. By the 1860s, he had investments in railroads, railroad sleeping cars, as well as bridges and oil derricks, and he built wealth as a bond salesman raising money in Europe for American enterprise

Steel was where he found his fortune. In the 1870s, he founded the Carnegie Steel Company, a step which cemented his name as one of the “Captains of Industry”. By the 1890s, the company was the largest and most profitable industrial enterprise in the world. He sold it to
J.P. Morgan's US Steel in 1901 and devoted the remainder of his life to large-scale philanthropy, with special emphasis on local libraries, world peace, and scientific research.

Carnegie, right, with James Bryce, 1st Viscount Bryce

 

ادامه داره ! ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 20:58  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

اینهم تولید یه ریاضیدان که در زمینه سیستم های کنترل صاحب نظره ! راستش نمیشناختم ولی گفتم بذارم شاید کسی علاقه داشت !

Norbert Wiener (November 26, 1894, Columbia, MissouriMarch 18, 1964, Stockholm Sweden) was an American theoretical and applied mathematician. He was a pioneer in the study of stochastic and noise processes, contributing work relevant to electronic engineering, electronic communication, and control systems. Wiener is also the founder of cybernetics, a field that formalizes the notion of feedback and has implications for engineering, systems control, computer science, biology, philosophy, and the organization of society 

بقیه داره ! ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 20:46  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

امروز روز تولد هونداست ، سوییشیرو هوندا :

Soichiro Honda (本田 宗一郎, Honda Sōichirō, November 17, 1906August 5, 1991) was a Japanese engineer and industrialist, and founder of Honda Motor Co., Ltd.. Soichiro was born in Hamamatsu, Shizuoka, Japan.

Mr. Honda spent his early childhood helping his father, Gihei, a blacksmith, with his bicycle repair business. At the time his mother, Mika, was a weaver. At 15, without any formal education, Honda arrived in
Tokyo to look for work. He obtained an apprenticeship at a garage in 1922, and after some vacillation over his employment, he stayed for six years, working as a car mechanic before returning home to start his own auto repair business in 1928 at the age of 22.

In 1948 Honda began producing
motorcycles as president of the Honda Motor Company. Honda turned the company into a billion-dollar multinational that produced the best-selling motorcycles in the world. Honda's excellent engineering and clever marketing resulted in Honda motorcycles out-selling Triumph and Harley-Davidson in their respective home markets. In 1959 Honda Motorcycles opened its first dealership in the United States.

Honda remained president until his retirement in 1973, stayed on as director, and was appointed "supreme adviser" in
1983. His legendary status was such that
People magazine placed him on their "25 Most Intriguing People of the Year" list for 1980, dubbing him "the Japanese Henry Ford." In retirement Honda busied himself with work connected with the Honda Foundation. He died in 1991 from liver failur.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 10:28  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

یک سری نکات جالب دیدم که اگه دوست دارین مدیر پایدار و موفقی بشین  براتون لازمه.

وقتي مسئوليت بپذيريد آيا به نيازهاي ديگران احترام مي گذاريد يا خير؟ آيا مثل سابق كه از مديريت ديگران اشكال مي گرفتيد اكنون اشكالات خود را مي بينيد يا خير؟ وآيا به اشكالاتي كه از طرف ديگران بيان مي شود و يا انتقاداتي كه از شما مي شود با روحيه كنوني شما سازگار است ؟ تاچه حد نظرات ديگران را در تصميم گيريهاي خود ارجح مي دانيد و اگر به اين موارد بي اعتنا شده ايد به هوش باشيد كه داريد مدير يك بار مصرف مي شويد.
مديران يك بار مصرف در سازمانها و موسسات مختلف زياد به چشم مي خورند آنان ويژگيهاي خاص خود را دارند. كه در ذيل به چند مورد آن اشاره مي شود:
با افراد تازه وارد و بويژه همتايان و مسئولان همتراز، خوش برخوردند;
با كارمندان خود برخورد تند و قانوني دارند و عموما از آنها دوري مي كنند;
اكثرا جواب منفي به پرسنل خود مي دهند حتي اگر راهي مثبت وجود داشته باشد به دنبال راهي مي گردند كه كارمند را دست از پا درازتر از اتاق خود بيرون كنند;
دستورات او غالبا آمرانه و غيرقابل تخطي است . درواقع نوعي رضايت خاطر بعدازدادن هر دستور در چهره آنان نقش مي بندد;
با تمام تندي و تندخويي كه با پرسنل زيردست خود دارد، در مقابل مديران بالادست رام و اسيرند.
درحقيقت بيشتر به بله قربان گويي مي پردازند چون نمي خواهند موقعيت خود راازدست بدهند. پذيرش حقيقت براي انسانها سخت و غيرقابل تصور است و به همين علت بيش از پيش چاپلوس خواهند شد. اين حالت در مديراني كه ازنظر فني نيز كمبوددارند بيشتر بروز مي كند;
معمولا با رئيس بالادست همصدا هستند و سعي دارند كه نظر او را به خود معطوف سازند;
معمولا نظرات پرسنل زيردست را براي رسيدن به هدف به نام خود ثبت مي كنند، به همين خاطر كاركنان ديگر نظرات خوب خود را ابراز نخواهندكرد. درواقع آنان با اين كارخلاقيت و نوآوري دربين پرسنل خود را ازبين مي برند;
جلسه اي براي نظرخواهي از پرسنل و همفكري تشكيل نمي دهند اگر هم تشكيل دهندكسي حرفي نخواهد زد;
كاشتن آنتن هاي ارتباطي و كسب خبر ميان پرسنل ;
اشكال گيريهاي آنان به حدي است كه در نوع افراطي ، انگار مي خواهند از هر چيزي اشكالي بتراشند و آن را به نوعي اصلاح كنند;
براي سخت گيري بيشتر، آنان نياز به يك اشاره از مديران ارشد خود دارند.

با این امید که یک روز هممون مدیران موفقی بشیم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 1:12  توسط   | 

به مناسبت درگذشت ادام اسمیت (17 جولای 1790)

   

از همشهری

این روزها دیگر هربچه اول دبستانی هم می داند که یه نفر نمی تواند همه کارها رو به تنهایی انجام بده اما اون موقع ها همه فکر می کردند داشتن زمین مهم ترین چیز برای ثروتمند ترشدن است ، یک نفر به نام ادام اسمیت – که بعدها شد پدر اقتصاد – اومد و گفت  از زمین مهم تر ، تقسیم کار است و برای اینکه مسئله رو خوب برا همه جا بندازه ، توی کتابش به اسم "ثروت ملل" توضیح داد که یک کارگر ، فقط می تواند یک سنجاق در  یک روز تولید کند اما اگر ده تا کارگر ، 18 مرحله ای رو که برای ساخت سنجاق مورد نیاز است با هم تقسیم کنند ، روزی 48000 سنجاق می سازند . این عدد 48000 ، خیلی تاثیر گذار بود وهمه رو به این فکر انداخت که کارهایشان را تخصصی کنند و هر قسمتشو بدن به یکی .

اقای اسمیت ، اصطلاح "سیاست اقتصاد ازاد"رو هم که خوش اختراع کرده بود در ثروت ملل توضیح داد . منظورش این بود که اتحادیه و دولت ها نبایند در اقتصاد هیچ دخالتی داشته باشند و هر کسی باید بتواند هرکاری دلش خواست انجام بدهد و هر چیزی را به هر قیمتی که  دوست دارد بفروشد .او می گفت در این صورت نیروهای عرضه و تقاضا یا دست ها ی نامرئی خودشان بازار را به تعادل می رسانند و وقتی هرکی فقط به دنبال بیشترین سود برای خودش باشه ، سود بیشتری هم به کل اجتماع می رسد . در مجموع ادام اسمیت با ثروت ملل خود باعث شد جامعه اروپا کم کم از فئودالیسم به طرف صنعتی شدن نصف و نیمه ای حرکت کند .

بعد از مرگ اقای اسمیت معلوم شد خودش هم یکی از ان دست های نامرئی بوده است و قسمت زیادی از درامدش رو وقف امور خیریه می کرده ، انگار اقای اقتصاد به جز "حداکثر سود" به چیزایی دیگه ای هم فکر می کرده است .

 

 

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

یه دوتا لینک هم هست در این مورد اولی موسسه ادام اسمیته که فکر کنم جالب باشه و دومی هم یه خلاصه ای از ثروت ملل

 

http://www.adamsmith.org/index.php/main/individual/adam_smith_statue/

 

http://www.btinternet.com/~glynhughes/squashed/smith.htm

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 10:22  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

موریتا حرفای قشنگ زیاد داره، اگه شد بازم در اینده براتون می نویسم

تو کتابش در مورد پول یه حرف جالبی زده بود که یه خورده گشتم ولی پیداش نکردم به هر حال مفهومش این بود:

پول به تنهایی نمی تونه به ادم اموزش و فرهنگ بده مگه اینکه خودش بشینه و مطالعه و تحقیق کنه، اما فقط یه نوع اموزش می تونه بده و اون اموزش از طریق مسافرت.

 

راستی اگه پولدار می شدین چیکار می کردین؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 17:48  توسط   | 

موریتا و ایبوکا (دو بنیانگذار سونی) کارشونو با یه بیانیه فلسفی و دید اینده نگری اغاز کردند که در اون بینیه نوشته بودند:

"اگر امکان داشت که شرایطی را ایجاد کنیم که افراد بتوانند با روحیه کار گروهی شرکت متحد شوند و استعدادهای تکنولوژیک خود را در سطح مطلوب تجربه کنند، انگاه چنین سازمانی می تواند خوشحالی بی حدوحصر و منابع فراوانی را به ارمغان بیاورد"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 17:47  توسط   | 

در ادامه صحبت مهدی از بحث هایی راجع به ژاپن، سونی، اکیو موریتا،واکمن و ترانزیستورو ... تصمیم گرفتم مطالبی راجع به اینا که تو کتاب اکیو موریتا (MADE IN JAPAN) اومده بنویسم.

اکیو موریتا یکی از دو بنیانگذار شرکت سونی کسی که افکاری بزرگ و جهانی داشت و نه فقط یه مدیر خوب بود بلکه در مسائل علمی به خصوص الکترونیک مهارت زیادی داشت و همواره به مدرن کردن و ابتکار به خرج دادن اعتقاد زیادی داشت.

موریتا در سال 1953 در اولین سفر خودش به امریکا متوجه شد -توکیو تسوشین کوگویو کابوشی کی کایشا (شرکت مهندسی مخابرات توکیو)-که اسم اولیه و کامل شرکتشون بود نام خوبی برای گذاشتن روی محصولات نبود، حتی در ژاپن گاهی از مخفف ان "توتسوکو" استفاده میکردند و زمانی که در ایالات متحده بود دید حیچ کس حتی نمیتونه این جور نام ها رو تلفظ کنه و همینطور ترجمه انگلیسیشم بیریخت بود، به همین دلیل  به فکر ابتکاری در نام شرکت افتاد که سرانجام در ژانویه 1958 نام شرکتشو به شرکت سهامی سونی تغییر داد.

(که البته جریان پیدایش کلمه سونی هم برای خودش جریان داره که ...)

کوچک سازی و متراکم کردن چیزها همیشه نضر ژاپنی ها رو به خودشون جلب کرده، جعبه هاشون میتونه جمع بشه، بادبزناشون تا میشه،هنرشون به شکل طومار پیچیده میشه و.... شرکت کوچک موریتا ساختن یک رادیو که در داخل جیب پیراهن جا بشه رو  هدف خودشون ساختن، رادیویی کوچک که در" جیب پیراهن جای بگیره" و نه فقط رادیویه قابل حمل(پرتابل) ، حتی پیش از جنگ جهانی دوم،RCA  یک رادیوی متوسط قابل حمل ساخت که از لامپ های کوچک (بادامی) شکل استفاده کرده بود اما از باطری های گرانقیمتی استفاده شده بود که فقط 4ساعت کار می کرد و نصف حجمشم گرفته بود، اونا این احتمال و  می دادن که رادیوی ترانزیستوری توانایی حل مساله نیروی برق و اندازه رو داشته باشه و سر انجام  بعد از مدتی با انجام ازمایش های مختلف و تغییرات زیا روی ترانزیستور تونستند رادیوی ترانزیستوری خودشونو در سال 1955 تولید کنند و نخستین رادیو کوچک "جیبی" رو در سال 1957 به بازار بفرستند. اون رادیو کوچکترین رادیوی دنیا بود اما کمی بزرگتر از جیب معمولی پیراهن مردانه بود که همین مساله براشون مشکل ایجاد کرده بود، اگر چه وقتی اونا صحبت از "رادوی جیبی" می کردند نمی گفتند کدوم جیب اما دوست داشتند که فروشندگان این رادیو ها بتونند نشون بدن که چقدر ساده مسشه اونو تو جیب  پیراهن جای داد.

که یکی از نمونه های خوب تبلیغات و میشه ازین ترفند شرکت سونی یاد گرفت، اونا به یه راه حل ساده رسیدند و سفارش دوختن مقداری پیراهن خاص با جیب های بزرگتر از معمول رو دادند به اندازهای که رادیوهاشون به اسونی توش جا بگیره و بعد اونارو بین فروشنده ها پخش کردند.

یکی دیگه از کارای جالب دیگشون این بود که یه سری جوون بیکارو استخدام کردند تا روزهای یکشنبه در توکیو جینزا(بهشت پیاده روان) برند و در حالی که به واکمن گوش می دن اونجا پیاده روی کنند تا به دیگران نشون بدن و نگاه همه رو به خودشون جلب کنند.

(داستانش زیاده ولی یه جوزایی اسم واکمنم از همین جا در اومده)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 17:41  توسط   | 

دوستان مثل این که دعاهاتون مستجاب شده این بنده خدا هم مرد یه نمره ارزششو نداشت باورکنین

جان باكوس كه در دهه 1950 ميلادي با ابداع زبان برنامه‌نويسي فورترن چگونگي تعامل انسان‌ها را با كامپيوتر‌ها تغيير داد، در سن 82 سالگي درگذشت.

پيش از ابداع زبان فورترن، كارشناسان مجبور بودند با صرف دقت زياد به كامپيوتر‌ها "كد دستي" بدهند - به اين معنا كه رشته‌هايي خام از اعداد كه اعمالي را درون ماشين به راه مي‌انداخت برنامه‌نويسي كنند.

فورترن يك زبان برنامه‌نويسي "سطح بالا"  محسوب مي‌شد چرا كه اين كار را به صورت انتزاعي در مي‌آورد، يعني به برنامه‌نويسان امكان مي‌داد دستورات را با نظامي حسي‌تر وارد ماشين كنند تا بعد كامپيوتر خودش آنها را به كدهاي ماشيني ترجمه كند.

اين ابداع راهگشا باعث شد در سال 1997 "انجمن ماشين‌هاي محاسباتي" جايزه تورينگ- يكي از معتبرترين جوايز صنعت كامپيوتر- را به او اهدا كند.

باكوس در مصاحبه‌اي در سال 1979با مجله Think – نشريه كاركنان آي‌بي‌ام- گفت:‌" بيشتر كار من از تنبل‌بودن نشات گرفته است. من علاقه‌اي به برنامه‌نويسي نداشتم، بنابراين هنگامي كه داشتم بر روي كامپيوتر ابتدايي IBM 701 كار مي‌كردم و برنامه‌هايي را براي محاسبه خط سير موشك‌ها مي‌نوشت، شروع به كار بر رو ي يك سيستم برنامه‌نويسي كردم كه نوشتن برنامه‌ها را ساده‌تر مي‌كرد."

جان وارنر باكوس در سال 1942  در شهر ويلمينگتون ايالت دلاوير به دنيا آمد. پس از چند بار تغيير رشته در دوران دانشگاه بالاخره علاقه‌اش را در رياضيات يافت و از دانشگاه كلمبيا فوق‌ليسانس گرفت.

او بعدها به شركت آي‌بي‌ام پيوست. او كه در دهه 1950 ميلادي بر روي كامپيوترهاي حجيم اوليه كار مي‌كرد از دادن كد دستي به آنها خسته شده بود. بنابراين گروهي از كارشناسان را گرد اورد تا نظامي ساده‌تر را بوجود آورند.

نتيجه كار اين گروه زبان فورترن (Fortran= Formula Translation) كه شمار جملات برنامه‌نويسي را لازم براي به كارانداختن ماشين را با ضريب 20 كاهش داد.

فورترن نشان داد كه ماشين‌هاي محاسباتي را مي‌توان به طور موثري بدون دادن كد دستي به راه انداخت.

 به دنبال اين تحول طيف وسيعي از زبان‌هاي برنامه‌نويسي و رويكردهاي نرم‌افزاري براي كامپيوترها ظهور كرد. خود فورترن نيز در طول سال‌ها دچار تحول شد و هنوز نيز مورد استفاده است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 10:38  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

سلام

کنار مقاله جالب فرزاد در مورد ماتسوشیتا به لطف اینترنت ژر سرعت یه سری عکس از این بنده خدا ماتسوشیتا پیدا کردم که می ذارم اینجا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:4  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

رمز موفقيت ماتسوشيتا، مؤسس شركت پاناسونيك

 

چكيده

اين مقاله به اختصار به ماتسوشيتا و رمز موفقيت او مي‌پردازد. ويژگي مديريتي ماتسوشيتا، اصول اعتقادي ماتسوشيتا و ديدگاه فلسفي ماتسوشيتا از جمله بخشهاي اين مقاله است.

منبع : كاتر، جان. 1381. رهبري كارآفرين: ماتسوشيتا درخشانترين كارآفرين سده بيستم. ترجمه محمدعلي طوسي. تهران: مركز آموزش مديريت دولتي.

مقدمه

با بررسي جامعه‌شناسانه ژاپن سده گذشته، عواملي همچون رشد سريع مدرنيزاسيون در جوامع غربي و سرايت آن به جوامع سنتي، عدم وجود منابع زيرزميني و محدوديت‌هاي منابع روزميني، تغيير و تحولات سياسي در عرصه‌هاي بين المللي، ازدياد جمعيت و ويژگي‌هاي فردي ژاپني‌ها (سخت كوشي و تلاش) در سايه فرهنگ ژاپني، را مي‌توان از دلايل اصلي رشد سريع و شكوفايي اقتصادي و پيشرفت تكنولوژي اين كشور قلمداد كرد. به طور كلي اگر بپذيريم محور توسعه، توسعه انساني است در زمان كنوني مردم ژاپن با جمعيتي برابر 2٪ جمعيت كل جهان، دو سوم از مرغوبترين كالاهاي دنيا را به مصرف مي رسانند، از انصاف به دور است كه نقش كارآفرينان و انسانهايي كه تنها با اتكا به قابليت‌هاي خويش، تأثير بسزايي در رشد و شكوفايي اين كشور داشتند را فراموش كنيم. انسانهايي همچون هوندا، اكيوموريتا (رئيس شركت سوني)، كونوسوكي ماتسوشيتا. ولي دراين بين، جايگاه ماتسوشيتا از جهاتي از ديگران متمايز است.

ميراث ماتسوشيتا بسيار گران است. پس از جنگ جهاني دوم، او يكي از چهره‌هاي اصلي در هدايت معجزه اقتصادي ژاپن بود. شركتي برپاكرد و ميلياردها نفر را صاحب لوازم خانگي و لوازم برقي مصرفي با نام پاناسونيك و نشانه‌هاي ديگر كرد. پيش از مرگش، كمتر سازماني روي كره خاكي مشترياني بيشتر از او داشت، هنگامي كه درسال 1989 درگذشت، در مراسم خاكسپاري او بيش از هزار تن گرد آمدند. در تلگرام تسليت رئيس جمهوري ايالات متحده آمريكا به خانواده وي از او به عنوان «الهام بخش براي مردم سراسر جهان» نام برده است.

زندگي ماتسوشيتا پر از فراز و نشيب بود. كثرت اين فراز و نشيب‌هاست كه او را از ديگران متمايز مي‌كند. فرازها و كاميابي‌هايي كه تنها يكي از آنها كافي است تا هر انسان معمولي را دچار غرور كند و موانع رشد و پيشرفت او گردد. نشيب‌ها و شكست‌هايي كه تنها يكي از آنها در تمام زندگي مي‌تواند انسان را از حركت باز دارد. نه لذت كاميابي‌ها و نه مشقت شكستها هيچكدام نتوانست ماتسوشيتا را از آنچه كه در ذهن خود پرورانده بود، باز دارد، اين است رمز موفقيت اين مرد بزرگ.

رمز موفقيت ماتسوشيتا

ماتسوشيتا علت موفقيت خود را چنين توصيف مي‌كند: «كليد كاميابي در پديد آوردن محصول، داشتن درجه دكترا، يا داشتن بودجه كلان در واحد پژوهش و گسترش نبود. بلكه در تلاش، زحمت كشيدن و عرق ريختن كاركنان شركت بود». وي رويكردي جديد و متفاوت از زمان خود به كاركنان خود داشت. از نظر وي، سرمايه‌هاي يك سازمان، كاركنان آن هستند. توجه به «خرد گروهي»، «نظام بخشي»، «تعيين مأموريت سازمان»، از شيوه‌هاي مديريتي وي به شمار مي‌آيند؛ شيوه‌هايي كه پس از گذشت چندين دهه از پياده‌سازي آنها توسط ماتسوشيتا، در سازمانهاي كنوني مطرح مي‌گردند.

با توجه به نحوه زندگي و عملكرد ماتسوشيتا، وي علاوه بر خصوصياتي همچون خلاقيت، خطر پذيري، تلاش، فروتني كه ويژگي مشترك كارآفرينان ديگر نيز مي‌باشد، داراي ويژگي فوق‌العاده‌اي بود كه مي‌توان آن را رمز موفقيت وي ناميد و آن هم «ظرفيت بالا براي برانگيختن ديگران است».

ويژگي مديريتي ماتسوشيتا

1. توجه به خرد گروهي

2. پياده سازي نظام بخشي در سازمان

3. كاهش هزينه

4. توليد فراورده‌هايي كه بهتر از فراورده‌هاي موجود در بازار است، بطوري كه به قيمت كمتر از نرخ بازار به فروش برسند.

5. ساعت كار متمادي

6. صرفه جويي در همه موارد

7. سازمان بايد از راههاي ابتكاري كه از راه  عدالت و انصاف هم دور نگردد تأمين مالي شود.

8. با كاركنان طوري رفتار گردد كه گويي اعضاء خانواده هستند

9. سرعت در كار

10. توجه به تبليغات

11. انديشيدن در قالب گسترده بازرگاني و نه در قالب وظيفه باريك خويش

اصول اعتقادي ماتسوشيتا

1. خدمت به مردم: فراهم آوردن فراورده‌ها و خدمات با كيفيت بالا به قيمت عادلانه و معقول تا از اين راه به راحتي زندگي و شادماني مردم در سراسر جهان ياري داده شود.

2. انصاف و امانت: منصف بودن در همه داد و ستد‌هاي بازرگاني و رفتار شخصي و همواره به داوري‌هاي آزاد پرداختن و رها شدن از پيش پندارها.

3. كار گروهي براي غايت همگاني: گردآوري تواناييها و قدرت اراده براي انجام دادن هدف‌هاي مشترك در فضاي اعتماد متقابل و رعايت كامل آزادي و استقلال فردي.

4. كوشش خستگي ناپذير براي بهتر كاركردن.

5. احترام و فروتني: احترام به حقوق ديگران، حفظ نظم اجتماعي.

6. همسازي با قوانين طبيعي: پيروي از قوانين طبيعي و سازگار ساختن انديشه و عمل با اوضاع در حال تحول و دگرگوني، تا از اين راه در همه كوششها، پيشرفت و كاميابي تدريجي ولي پيوسته باشد.

7. حق‌شناسي در برابر نعمت‌ها.

ديدگاه فلسفي ماتسوشيتا

1. انسان به طور ذاتي موجودي خوب و مسئول است.

2. نژاد انسان براي رشد و پيشرفت، چه مادي و چه معنوي، ظرفيت بالايي از خود نشان داده است.

3. انسان قدرت گزينش دارد.

4. ما داراي ظرفيت بكار بردن منابع مادي و فكري براي رويارويي با دشواريهاي زندگي در جهان هستيم. حل موضوعات دشوار، بيش از هر چيز به ذهن و شوق يادگيري نياز داريم.

لطفا پس از مطالعه حتما نظر بدهید! ممنون

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 22:1  توسط   |