تبليغاتX
راهکار مهندسی صنایع
مهندسان صنایع دانشگاه تبریز

 

متن حكايت

يك شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت. پرسش اين بود:

شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس مي‌گذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را شرح دهيد.

____________________________

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد.

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

____________________________

قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خودش را دارد.

پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.

شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً جان شما را نجات داده است و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.

شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.

از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود:

سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسرم منتظر اتوبوس مي‌مانيم.


شرح حكايت

همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟

زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خود را (ماشين) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم.

تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد. در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند. تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند.

در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم. شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند. دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:51  توسط امین خیالی میاب  | 

1- اين بستگي دارد به . . . يعني: جواب سئوال شما را نمي‌دانم!

2- اين موضوع پس از روزها تحقيق و بررسي فهميده شد. يعني: اين موضوع را به طور تصادفي فهميدم!

3- نحوه عمل دستگاه بسيار جالب است. يعني: دستگاه كار مي‌كند و اين براي ما تعجب‌برانگيز است!

4- ما تصحيحاتي روي سيستم انجام داديم تا آن را ارتقاء دهيم. يعني: تمام طراحي ما اشتباه بوده و ما از اول شروع كرده‌ايم!

5- ما پيشگويي مي‌كنيم . . . يعني: 90 درصد احتمال خطا مي‌رود!

6- كل كوشش ما براي اين است كه مشتري راضي شود. يعني: آنقدر از زمانبندي عقبيم كه هر چه به مشتري بدهيم راضي مي‌شود!

7- به علت اهميت تئوري و عملي اين موضوع . . . يعني: به علت علاقه من به اين موضوع.

8- بقيه نتايج در گزارش بعدي ارائه مي‌شود. يعني: بقيه نتايج را تا فشار نياوريد نخواهيم داد!

9- ثابت شده كه . . . يعني: من فكر مي‌كنم كه . . .!

10- اين صحبت شما تا اندازه‌اي صحيح است. يعني: از نظر من صحبت شما مطلقاً غلط است!

11- در اين مورد طبق استاندارد عمل خواهيم كرد. يعني: از جزئيات كار اصلاً اطلاع نداريد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:34  توسط امین خیالی میاب  | 

NO PAIN NO GAIN

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 20:34  توسط   | 

 تاکیدات روزانه برای مدیران::

 

1) شما(به عنوان یک مدیر)

آغاز کننده انرژی پیرامون و

افراد حاضر در آن هستید.

2) مدیریت یعنی کار با مردم،

مردم را در اولویت قرار دهید.

3) مدیریت آن چیزی است که با دیگران انجام میدهید، نه آن چیزی که برای آنها انجام میدهید.

4) حرفتان را عملی کنید.با عمل حرف هایتان را پشتیبانی کنید.مردم بیشتر دیده هایشان را باور می کنند تا شنیده  هایشان را.

5) این را بدانید:"اگر قرار است کاری انجام بشود،من شروع کننده ی آن هستم".

6) زمانی قدرت بدست می آورید که آن را با کارمندانتان سهیم شوید.

7) بهترین کسب و کار، عقل سلیم است.

8) همیشه بپرسید:"مشتریانمان برای چه چیزی ارزش  قایلند، و ما چگونه پی ببریم که برای آن ارزش قایلند؟" 

۹) بهترین کارایی، با اهداف روشن شروع می شود.

1۰)هر چه بیشتر اشتباه کنید،همان قدر به جواب درست نزدیک تر می شوید.

11)اگر نمی توانید کارایی را اندازه بگیرید.نمی توانید آن را مدیریت کنید.

12)اغلب اوقات ساده ترین راه، بهترین راه است.

13)شاید کارمندان به آن اندازه که نیاز به تشکر شخصی مدیرشان بابت انجام کاری داشته باشندبه افزایش  حقوق نیاز نداشته باشند.

1۴)کارایی را پایه ی قدردانی، پاداش و ارتقاء افراد قرار دهید، با افرادی که کارایی پایینی دارند طوری بر خورد  کنید که یا سازمان را ترک کنند یا کارایی شان را بهبود  دهند.

                                              از بیانات: باب نلسون&پیتر اکونومی 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 22:53  توسط عبدالله منفرد  | 

گفتم یادمون باشه ستون تجربه بزرگان هم هست هم دیدم کیفیت جو وبلاگ رفته بالا !!

We want to change the competitive landscape by being not just better than our competitors, but by taking quality to a whole new level.” Jack Welch

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 23:27  توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)  | 

یک اندرز حکیمانه:

 

روزی دو نفر  نزد قاضی آمدند.یکی آز آنها گفت:جناب قاضی من از این مرد شکایت دارم.او داشت هیزم جمع می کرد و من کمکش کردم.بعد از او پرسیدم که تو چه کمکی به من می کنی ؟

گفت:هیچ. حال هر چه می گویم هیچی مرا  بده،نمیدهد.

قاضی فکری کرد و گفت:برو آن تخته سنگ را بردار و ببین زیر آن چیست؟ مرد رفت و تخته سنگ را  برداشت وگفت:هیچی.

قاضی گفت:هر قدر می خواهی از هیچی بردار و نگذار کسی هیچگاه حقت را پایمال کند. 

شما چه برداشتی از حکایت داشتید؟(لطفا نظر بدهید)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 21:49  توسط عبدالله منفرد  | 

اگر حرف مشتري را خوب گوش كنيم ، مي توانيم با توجه به لحن گفتار ايشان درك فراتري از آنچه مي خواهند به گوش ما برسانند، داشته با شیم.

 

حساسيت خودرو به بستني وانيلي:

 

متن حكايت بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد: «اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرائ نوع بستني ، انتخاب و خريداري مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من بتازگي يك خودروي شورولت پونتياك جديد خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است. لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم. مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟ مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد! نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست. اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده اي به نام قفل بخار(Vapor Lock ) باعث بروز اين مشكل مي شود. روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت ، پونتياك و مشتري بود

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 13:29  توسط   | 

"زندانی کردن اندیشه های خوب در سر ، همتای گوشه نشینی است"


کن بلانچارد ، کتاب "مدیریت بر قلبها"

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 17:42  توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار   |