|
|
|
|
|
از نظر من یکی ازقسمتهای جالب کتاب موریتا اینجاست: "...پیش از جنگ ، کیفیت کالاهای مصرفی ژاپن عملا ناشناخته بود. انعکاس هر کالایی که پیش از جنگ با مارک "ساخت ژاپن" به خارج صادر می شد، چندان خوب نبود. تا انجا که میدانم،اکثر مردم امریکا و اروپا، چترهای کاغذی، کیمونو، اسباب بازی و وسایل کم ارزش را با ژاپن مربوط می دانستند. با انتخاب نام خاص شرکت((SONY ، ما سعی نکردیم هویت ملی خود را بپوشانیم-به هر حال طبق قوانین بین الملل باید روی کالاها نام کشور سازنده ان کالا ثبت شود- اما مسلما نمی خواستیم پیش از انکه کیفیت محصولات خود را نشان دهیم، مورد بی مهری قرار گیریم. اما باید اعتراف کنم که در ان سال های اولیه ما (MADE IN JAPAN) را تا انجا که می توانستیم کوچک چاپ میکردیم. یک بار انقدر کوچک چاپ کردیم که گمرک ایالات متحده ما را وادار کرد تا درشت تر بنویسیم." دوستان جالب بدونین ژاپنی ها ازین کارا کم نکردند حتی یه بار شنیدم که اسم یکی از روستاهاشونو گذاشتن ENGLAND تا بتونن رو محصولاتشون مارک MADE IN ENGLAND بزنن به حرحال هدفم این بود که بگم من اسم این کارو میزارم تلاش، اگه قبل از هر گونه برداشت درست به قضیه نگاه کنید میبینید که ژاپنی ها زحمت کشیدن اونم با چنگ و دندون تا امروز به اینجا رسیدند.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 17:46 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
شرکت سونی در سالهای اولیه خودش همواره محصولاتی رو به بازار عرضه می کرد که پیش از ان هرگز تولید نشده بود و به عنوان یک شرکت پیشرو به تدریج شهرت و اعتبار کسب می کرد، حتی برخی اونا رو "خوکچه هندی" صنعت الکترونیک می نامیدند. هنگامی که انها کالای جدیدی رو تولید می کردند صنایع غول منتظر می شدند ببینند که محصول جدیدشون موفقیت کسب می کنه یا نه، در واقع در قبال توسعه تولیدات جدیدشون با احتیاط تمام موضع"انتظار و مشاهده" رو اتخاذ می کردند ( از جمله معروفترین این شرکت های بزرگ و معروف اون زمان در ژاپن می تونم نام توشیبا رو بیارم که خودتون با مقایسه می تونین ببینین که الان سونی کجا و توشیبا کجا) این روشی بود که در طول سالها توسعه پیدا کردو اونا هم در صف مقدم جبهه بودند. اونا در همون زمان تقریبا حدود یک سال بازار و در دست داشتند تا اینکه رقباشون متقاعدشدند که تولید جدید با موفقیت همراه. موریتا که خودش اول از همه در تولید این حرف و میزد که " باید دنبال بازار خوب باشی نه فقط تولید خوب و باید ببینی که مردم چه چیزیو کی،کجاو چه وقت نیاز دارند" حالا بعد از کسب موفقیت های زیاد و به دست گرفتن بازار یا به بیان دیگه کسب اعتماد بین مردم این حرف و میزنه: "نظر ما این است که به جای اینکه از مردم بپرسیم چه چیزهایی مورد نیازشان است، با ارایه محصول جدید انها را به دنبال خود بکشیم، زیرا مردم نمیدانند چه کارهایی امکان پذیر است، در حالی که ما میدانیم" بنابراین به جای اینکه پول هنگفتیو صرف تحقیقات بازاریابی (که از مراحل اصلی طراحی شکل گیری واحد های صنعتی) بکنند فکرو اندیشه خودشون رو روی تولید محصولات جدید و استفاده از انها و اموزش و بر قراری ارتباط با مردم برای فروش محصولاتشون، بازار خلق کنند و الان سالیان سال که این شرکت بیش از 6 درصد و حتی برخی سالهانزدیک به10درصد از فروششو به تحقیق و توسعه اختصاص می ده.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 17:44 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
توی مطالب قبلی به طور ناخود اگاه وبلاگ به سمتی رفت که نیاز مشتریان چیست و عموما نیاز مشتریان درک نمی شود و اگر بشود نمونه های موفق زیادی بوجود می آید تو یه یه مطلب هم اومده بود که پیشرفت صنعت ژاپن خیلی جاها به بکارگیری اصول مهندسی معکوس حاصل شده در این موارد یه سری چیزها بود که قبلا نوشته بودم برای خودم از جاهای مختلف که میارمشون اینجا ، لطفا یه جوری بهم ربط بدین ، هدفم هم باز شدن بیشتر مطالب و به چالش کشیدن اونهاست : 1- شرکت سونی به مدت یازده سال متوالی به طور متوسط هر 27 روز یک نوع واکمن جدید به بازار عرضه میکرد. 2- مهندسان شرکت فورد :"وقتی مردم قصد خرید خودرویی رو دارند اولین کاری که انجام می دهند بازکردن در خودرو است و متعاقبا بستن در آن . حتی ممکن است خود نیز متوجه نباشند ، اما اگر صدای درها مورد پسندشان نباشد از آن اتومبیل صرف نظر می کنند " . اکنون شرکت فورد به مهندسی صدای ناشی از درها و قفل ها و نیز موتور خودرو می پردازد 3-نمونه ای نو آوری ژاپنیها : با وجود این که فناوری اولیه ترانزیستور در دهه 1940 در کالیفرنیا اختراع شده بود اما شرکت سونی بیش از شرکت های آمریکایی و اروپایی ، رادیوی ترانزیستوری را به بازار عرضه کرد ، چرا که اکیو موریتا ، مدیر شرکت سونی ، نیاز براورده نشده استفاده از رادیوهای قابل حمل را که سایر تولید کنندگان رادیو از ان غافل بودند درک کرده بود . 4- طی دهه 1960 ، فناوری ضبط و پخش تصویر با استفاده از نوارهای ویدیویی در ایالات متحده متولد شد در حالی که شرکت ژاپنی جی وی سی بعد از بیست سال دستگاهیی را تولید کرد که هنوز به عنوان طرح غالب دستگاه های ویدیو در جهان مطرح است .(آقای اقبال از اینجابه بعدو نخون وگرنه همین فردا راهی ژاپن می شی !!) 5-گروه طراحی شرکت هندا که مسولیت پروژه طراحی صندوق عقب خودروهای هوندا را به عهده داشت بعد از ظهر یکی از روزها به پارکینگ شهربازی دیسنی لند رفته و حرکات مردم را به هنگام برداشتن و گذاشتن لوازم مورد نیاز خود از صندوق عقب ، زیر نظر گرفتند تا با نحوه کار مردم با صندوق عقب متوجه شوند . نتیجه این کار ارائه طرح جدیدی از صندوق عقب خودرو بود . (خانم آزادی ، این مطلب رو که می نوشتم یاد سیستم یکپارچه در تعریف صنایع افتادم که گفته بودین سیستمی متشکل از انسان و اطلاعات و تجهیزات و ....) 6-در طی دهه 1980 ، شرکت های ژاپنی برای طراحی ، مهندسی و آماده سازی یک کارخانه جهت تولید یک ماشین جدید به طور معمول به 48 ماه زمان نیاز داشتند . در حالی که جنرال موتورز ، همین فرایند را طی 84 ماه به انجام می رساند .نتیجه اینکه طی چهارده سال جنرال موتورز تنها دو نسل از ماشین های جدید خود را تکمیل نمود در حالیکه در همین مدت شرکت های ژاپنی هوندا ، تویوتا و نیسان هر کدام حدود 4 نسل از خودروهای جدید را ارائه کردند. این فعلا مطالبی بود مربوط به علل پیشرفت صنایع ژاپن در کنار توجه به نیاز های مطرح نشده مشتریان . این مطالب در صورت علاقه مرتبط به مبحث جذاب مدیریت دانش است قابل توجه عبدالله و همین که مدیریت دانش آخرین متد ارائه شده برای بهبود کیفیت در شرکت هاست قابل توجه فرزاد جان . (سیزده منهای شش) -تمام مطالب بالا مستند موجود است و به علاقمندان قابل ارائه
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 19:4 توسط مهدی محمدزاده (بازنشسته)
|
|
||
|
|
|
|
|
توليد انبوه خودرو در ژاپن قبل از جنگ جهاني دوم ودر سال 1920 بوسيله ي كارخانه هاي "ايشي كاواجيما" آغاز شد كه مدل ژاپني فورد آمريكايي را كپي كرده و به شكل توليد انبوه به بازار عرضه نمود. همچنين شورلت ژاپني AE جزو اولين خودرو هاي كپي شده آمريكايي توسط ژاپني ها بود كه به تعداد زياد توليد مي شد. سپس با تلاش هاي فراواني كه انجام شد(آنهم در شرايط بحراني ژاپن در آن دوره) مهمترين كارخانهي خودرو سازي ژاپن يعني "تويوتا" درسال 1932 فعاليت خود را با ساخت خودرويي با موتور "كرايسلر" آغاز نمود ، در سال 1934، نوع ديگري از خودرو را با موتور"شورلت" ساخته و وارد بازار نموده و از سال 1936، اولين تلاش ها براي ساخت خودروي تمام ژاپني آغاز شد. البته تا مدت ها ژاپني ها مشغول كپي برداري از اتومبيل هاي آمريكايي و اروپايي بودند. آنها خودروي پاكارد و بيوك آمريكايي و رولزرويس، مرسدس بنز و فيات اروپايي را نيز توليد كردند كه همين توليدها زمينه ساز گسترش فعاليت خودروسازي ژاپن شد و سرانجام در دهه ي 1960 ميلادي پس از سعي و كوشش فراوان ، اولين اتومبيل تمام ژاپني كه ضمنا داراي استاندارد جهاني بود، توليد و به بازار عرضه شد. در تمامي مطاب فوق رد پاي يك شگرد خاص و بسيار مفيد به چشم مي خورد كه "مهندسي معكوس"(Reverse Engineering ) نام دارد. استفاده از روش مهندسي معكوس براي كشورهاي در حال توسعه يا عقب مانده روش بسيار مناسبي جهت دسترسي به فن آوري ، رشد و توسعه ي آن مي باشد. ممكن است مهندسي معكوس، براي رفع معايب و افزايش قابليت هاي محصولات موجود نيز مورد استفاده قرار مي گيرد. به عنوان مثال در كشور آمريكا ، مهندسي معكوس توسط شركت "جنرال موتور" بر روي محصولات كمپاني "فورد موتور" و نيز برعكس، براي حفظ وضعيت رقابتي و رفع نواقص محصولات به كار برده شده است. بسياري از مديران كمپاني هاي آمريكايي، هر روز قبل از مراجعت به كارخانه، بازديدي از جديدترين محصولات عرضه شده در فروشگاه ها و نمايشگاه هاي برگزار شده انجام داده و جديدترين محصولات عرضه شده مربوط به محصولات كمپاني خود را خريداري نموده و به واحد تحقيق و توسعه (R&D) تحويل مي دهند تا نكات فني مربوط به طراحي وساخت محصولات مذكور و آخرين تحقيقات ، هر چه سريع تر در محصولات شركت فوق نيز مورد توجه قرار گيرد.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11:2 توسط نسرین محبتی
|
|
||
|
|
|
|
|
يکی از مديران آمريکايی که مدتی برای يک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعريف کرده است که روزی از خيابانی که چند ماشين در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد . او با جديت وحرارتی خاص مشغول تميز کردن يک ماشين بود ، بی اختيار ايستادم . مشاهده فردی که اين چنين در حفظ و تميزی ماشين خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود . مرد جوان پس از تميز کردن ماشين و تنظيم آيينه های بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد . رفتار وی گيجم کرد . به او نزديک شدم و پرسيدم مگر آن ماشينی را که تميز کرديد متعلق به شما نبود ؟ نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشين از توليدات آن است . دلم نمی خواهد اتومبيلی را که ما ساخته ايم کثيف و نامرتب جلوه کند . يک کارگر ژاپنی در پاسخ " چه انگيزه ای باعث شده است که وی سالانه حدود هفتاد پيشنهاد فنی به کارخانه بدهد ؟ " جواب داد : اين کار به من اين احساس را می دهد که شخص مفيدی هستم ، نه موجودی که جز انجام يک سلسله کارهای عادی روزمره فايده ديگری ندارد. مسئولین با کارگرها خوب وصمیمی بودند وکارگرها هم از آنها اطاعت می کردند . مسئولین در آنجا به همه افراد توجه مي كردند . در آنجا مسئولین رفتارشان به گونه اي بود كه كارگر به كارش علاقمند مي شد ، به نحوي كه اگر يك روز سر كارش نمی آمد دلش براي همکاران ، محل کار وحتی دستگاهي كه با آن كار مي كرد تنگ مي شد . مسئول ، وقتي مي خواست كاري را به كسي بسپارد ، نخست ساعتي آن كار را با وي انجام ميداد وقتي مطمئن مي شد وي آن كار را ياد گرفته است مي پرسيد: بروم ؟وسپس مي رفت .آنها هيچوقت نمي گغتند بيا اين كار را انجام بده ، مي گفتند ممكن است به ما كمك كنيد ؟ يا مي گفتند بياييد اين كار را با هم انجام دهيم .مديران سعی می کردند الگوی رفتاری کارکنان باشند . مثلا مدير وقتي مي ديد قسمتي از كارخانه كثيف است يك حوله سفيد به پيشاني مي بست و آنجا را جارو مي كرد . در آنجا حتي اعضاي خانواده صاحب كارخانه هم دوشادوش كاركنان كار مي كردند . هيچكس از صاحب كارش نميترسيد . همه سعي مي كردند كار خوب ارائه دهند و از اين مي ترسيدند كه كارشان خراب شود وديگران فكر كنند كه فلاني كارش بد است .اگر كاري خراب مي شد مدیر داد و فرياد راه نمي انداخت و كارگر را جلوي ديگران خوار نمي كرد ، بلكه براي او به آرامي شرح مي داد كه بهتر نيست كار را به اين طريق انجام مي دادي ؟ اگر در ماه كسي غيبت نمي كرد وكارش را خوب انجام مي داد مبلغ قابل توجهي به او پاداش مي دادند . اين باعث مي شد كارگر تشويق شود و مرتب و منظم سرکارش حاضر شود . زماني براي صحبت كردن وارتباط با كارگر در نظر گرفته مي شد . سرپرست لحظاتي را در حين كاركردن به بهانه آموزش دادن با كارگر حرف مي زد تا روحياتش را بهتر بشناسد . كارگر وقتي مشكلي داشت با سرپرست خود صحبت مي كرد تا مشكلات براي حل به بالاتر انعكاس پيدا كند . وقتي به اضافه كاري نياز بود مستقيم به كسي نمي گفتند اضافه كار بمانيد بلكه صبح در حين صحبت به يك نفر مي گفتند امروز كار زياد است و افراد ديگر به خود اجازه نمي دادند محيط را ترك كنند ، مي ماندند تا كار را به اتمام برسانند . صاحب كارخانه هيچوقت لفظ كارگرهايم ، يا كارخانه ام را به كار نمي برد . . آنجا از يك كارگر معمولي تا صاحب كارخانه همه لفظ كارخانه امان را به كار مي بردند . وقتي سودي وارد كارخانه مي شد اين سود نسبت به ميزان حقوق بين همه توزيع مي شد. در آنجا كارگران معتقدند اگر خوب كار كنند سود كارخانه بيشتر مي شود اگر سود بيشتر شود شركتشان گسترش مي يابد شركت كه گسترش يابد اعتبارشان در كشور بالا مي رود . لذا همه دست به دست هم تلاش می کنند . دنياي آنها دنياي همدلي وهمكاري است . آنها تعطيلاتي دارند به اسم گلدن و یک که تقریبا هر چهار ماه در کل ژاپن، چند روز کارخانجات تعطیل است . مسئولین کارخانه یک شب قبل از تعطیلی ، همه کارگران را جمع می کنند ومی روند بیرون، جشن کوچکی می گیرند و وقتی می خواهند حقوق کارگران را بدهند از آنها قدر دانی می کنند و این حسن نیت باعث می شود که حتی خارجی ها هم برای آنها خوب کارکنند . با آنکه در شرکت های توليدی ژاپن ، قسمتی وجود دارد به نام کنسا (کنترل کيفی ) ،که اين قسمت نبض هر کارخانه است ، هر فردی سعی می کند کنترل کننده کار فرد قيلی باشد لذا همه سعی می کنند قطعه خوب و بی نقص ارائه دهند .کارگری که قطعه ای را توليد می کند به چشم يک خريدار به آن نگاه می کند .اگر کاری خراب شود کسی از صاحب کارش نمی ترسد بلکه چون می داند نفر بعدی که برای مرحله بعدی کار را تحويل می گيرد مجددا کنترل می کند و اگر کار ايراد داشته باشد آن را عودت می دهد، سعی می کند کار را به بهترین شکل انجام دهد . در واقع در خط توليد ، هر بخش نسبت به بخش ديگر مثل مشتری است . برای حفظ روحیه کارکنان محل کار معمولا در اماکن آفتابگیر ومشرف به مناظر طبیعی احداث می شود و ناهار خوری را هم در قسمت فوقانی ودارای چشم انداز بنا می کنند . در آنجا از کارکنان می پرسند به نظر شما امروز کار را چگونه انجام دهیم تا در کار پیشرفت داشته باشیم . مسئولین در آنجا ادعا نمی کنند که همه کارها را فقط خودشان بلدند تا کارگرها بتوانند به راحتی نظر بدهند . اگر کسی پیشنهادی برای تسهیل در کار و افزایش بهره وری ارائه دهد با او آنقدر خوب برخورد می شود که شخص مرتبا به دنبال ارئه نظر در جهت ارتقای کارش است و اگر کسی پیشنهادی بدهد که عملی باشد با دادن جایزه از او تقدیر می شود . اگر کارگری در حين کار متوجه شود قطعه ای اندازه يک دهم ميکرون ايراد دارد ، سريع به صاحب کار اطلاع می دهد . صاحب کار ، به مدير شرکت تامين کننده قطعه اطلاع می دهد . آن مدير حتی اگر با کارخانه فاصله زيادی داشته باشد خودش را در همان روز به کارخانه می رساند تا عذر خواهی وجبران کند . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 13:23 توسط
|
|
||