|
|
|
|
|
نگاهی گذرا به تقویم سال 1388 نشان میدهد تعطیلات رسمی کشور بیش از 25 روز است و علاوه بر آن 52 روز تعطیلات جمعه در تقویم هر ایرانی ثبت شده است. به این ترتیب از 365 روز سال 77 روز آن تعطیل است
مهر: ایران از معدود کشورهایی است که در آن تعداد تعطیلات رسمی بیش از متوسط جهانی است. چنانکه با نگاهی به تقویم سال 1388 درمییابیم بیش از 25 روز تعطیلی رسمی در تقویم امسال ثبت شده است. این امر البته به خودی خود نمیتواند پدیده بدی باشد، اما سئوال اینجاست که آیا برای استفاده بهینه از این تعطیلات تدبیری اندیشیدهایم؟ آیا این تعداد تعطیلی رسمی کمکی به اثربخشی اجتماعی میکند؟ فارغ از آثار اقتصادی ناشی از وجود تعطیلات متعدد در تقویم اقتصادی یک کشور، مدیریت تعطیلات رسمی به منظور فراهم کردن زمینه مناسب برای افزایش اثربخشی و بهرهوری نیروهای انسانی یک کشور و بالا بردن ضریب شادی و شادمانی مردم، امروز از اصلیترین دغدغههای کارشناسان اجتماعی قلمداد میشود. نگاهی گذرا به تقویم سال 1388 نشان میدهد تعطیلات رسمی کشور امسال بیش از 25 روز است و علاوه بر آن 52 روز تعطیلات جمعه در تقویم هر ایرانی ثبت شده است. به این ترتیب از 365 روز امسال 77 روز آن تعطیل است. این در حالی اتفاق میافتد که هر کارمند یا کارگر ایرانی میتواند با توجه به قانون کار از 30 روز مرخصی استحقاقی بهرهمند شود و در نتیجه کل تعطیلات قانونی برای یک کارمند در سال جاری 107 روز است. اگر این رقم را از 365 روز سال کم کنیم تعداد روزهای کاری یک نیروی کار در ایران معادل 258 روز خواهد بود. نکته جالب در بحث تعطیلات آنکه بسیاری از مدیران شرکتها علاوه بر تعطیلات رسمی، تعطیلاتی نیز تحت نامهای مختلف مانند تعطیلات تابستانی، زمستانی و... را با دادن مرخصیهای بلاعوض برای کارکنان در نظر میگیرند. اینگونه مدیران در بین مردم بسیار محبوبند و فراموش نکنیم که در بسیاری از موارد دولتها روزهای کاری بین تعطیل را هم تعطیل میکنند. در این باره لاله افتخاری میگوید: مشکل ما فقط تعطیلات طولانیمدت نیست بلکه نداشتن نگاه جدی به کار و شغل را شامل میشود. بعضی افراد حتی از نیم ساعت وقت خود بهترین بهره را میبرند و افرادی دیگر حتی از بیکاری خود نیز استفاده کامل را نمیبرند. بنابراین باید فرهنگ متعهد در کار را گسترش دهیم و آن را به افراد بیاموزیم. نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی اضافه میکند: کم شدن تعطیلات در ایران به خودی خود امر بدی نیست و مهمتر از تعداد ایام تعطیل مدیریت تعطیلات است و تعطیلات مدیریت صحیح میخواهد. چرا که مدیریت صحیح باعث کارآمدی افراد میشود و در غیر این صورت آسیبرسان و باعث بازدهی پائین فعالیت خواهد شد. این عضو کمیسیون فرهنگی با اشاره به اینکه در حال حاضر در کشورهای پیشرفته به علت تعطیلات کم کار مفید افراد زیاد است میگوید: تعطیلات موجود و مدیریت تعطیلات یک نگاه کارشناسانه و همسونگر نیاز دارد و تعطیلات باید تاثیر مثبت داشته و اگر قرار باشد فرد هیچ برنامهای را برای شادی و نشاط خود فراهم نکند بیاثر است. موضوع مهم دیگر در بررسی تعداد ایام تعطیل، نحوه استفاده از آنها و بحث اوقات فراغت است که در تجدید نیرو و بازدهی یک جامعه و در پی آن اقتصاد کشور میتواند نقشی مهم ایفا کند. سئوال اصلی که در اینجا به ذهن متبادر میشود اینکه آیا وجود تعطیلات فراوان در تقویم ایرانیان باعث رفع خستگی از تن جامعه صنعتی امروز آنها میشود؟ بررسیها نشان میدهد به رغم وجود روزهای تعطیل فراوان در ایران بار کیفی این ایام برای مردم چندان نیست. چه بسا که تنها به پیروی از سنت و مراسم دیرینه نوروز برخی کارکردهای بجامانده روابط انسانی، شادی، پناه بردن به طبیعت و… برقرار مانده است. در این باره دکتر احمد روستا معتقد است: مشکل پائین بودن بهرهوری در ایران صرفاً با کم و زیاد شدن چند روز تعطیلات حل نمیشود. اما به طور قطع تعطیلی در هر نوع فعالیت نقش تعیینکننده در بهرهوری خواهد داشت. این استاد مدیریت بازاریابی میگوید: جامعه ما برخلاف بسیاری از جوامع به جای آنکه Goal oriented یعنی هدفگرا باشد Work oriented یا کارگرا است، یعنی عادت کرده از ساعت ۸ تا ۴ بعد از ظهر کارت بزند و در محیط کار حاضر باشد. وی ادامه میدهد: اما اینکه در این مدت چه اندازه کار مفید انجام داده و در راستای هدف سازمان فعالیت دارد پرسشی است که نیاز به مطالعه و تحقیق وبررسی عمیقی دارد. به نظر میرسد به علت غالب بودن این روحیه بسیاری از سازمانهای ما در تلاش برای داشتن کارت و ساعت حضور و غیاب باشند و به مدیریت زمان در زندگی فردی و اجتماعی ما کمتر بها داده میشود. از نظر دکتر روستا برای بهبود بهرهوری و استفاده صحیح از نیروی کار، تعطیلات یک وسیله است. در حالی که در کشور ما این وسیله را بیهدف و نادرست به کار میگیریم و در نتیجه خود موجی تازه از عدم بهرهوری ایجاد میکنیم. از لحاظ کمی شاید کشور ما تعداد تعطیلاتش چندان با سایر کشورها تفاوت نداشته باشد. اما از لحاظ کیفی تعطیلات آثار زیانباری داشته است زیرا زمان زیادی پیش و پس از تعطیلات صرف میشود که وقت زیادی را تلف میکند. این کارشناس میگوید: مثلا از چند ساعت قبل از روز پیش از تعطیل تا ساعتها در روز پس از تعطیل در محیط کار صرف بیان خاطرات و خطرات میشود که به علت عدم وجود نوعی سیستم ارزیابی و مطالعاتی هیچگاه آثار اقتصادی اینگونه زمانها مشخص نمیشود. یکی دیگر از عواملی که باعث میشود کم و زیاد شدن تعطیلات در کشور ما محسوس نباشد نداشتن روحیه و انگیزه واقعی برای انجام کار در محیطهاست. وقتی انگیزه و هدف و امیدواری در محیط و فضای سازمان نباشد حتی حضور در محیط کار و کاهش تعطیلات نقشی در بهبود بهرهوری ندارد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 14:31 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
Ø سخنرانان کلیدی : - دکتر سبحان الهی موضوع سخنرانی : بهره وری و توسعه - دکتر جلوداری ممقانی : موضوع سخنرانی : نقش مسئولیتهای اجتماعی سازمانها در بهره وری و توسعه اقتصادی - دکتر شیری موضوع سخنرانی : تحلیل روانی و بهره وری سازمانها - دکتر ایران زاده : موضوع سخنرانی : بهره وری در صنعت - مهندس پاکپور موضوع سخنرانی : بهره وری و تکنیک های مهندسی صنایع - مهندس تهمزی موضوع سخنرانی : ادبیات تولید در سطح و کلاس جهانی با مفاهیم و شاخص های بهره وری
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 14:58 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
آرزو ميكنيم، آرزوهاي كوچك وبزرگ.آرزوهايي كه گاه رنگ خيال ميگيرند. آرزو كردن را از كودكي آموختيم. جلوي در مغازه به پهناي صورتمان اشك ميريختيم و آرزو ميكرديم كه ايكاش پدر و مادرمان اين اسباببازي را برايمان بخرند. وقتي كوچك بوديم بسيار آرزو ميكرديم و زودتر از آنچه فكر كنيم از خيرش ميگذشتيم و سراغ آرزوي ديگري ميرفتيم.در كودكي ميدانستيم كه راه دستيابي به آرزوهاي كوچك مان، گريه كردن است حال آنكه اكنون نميدانيم از كدام راه برويم تا به آرزوهايمان برسيم. برخي ميگويند، زماني يك مژه از پلك افتاد، كسي چيزي نگويد تا يك آرزو كنيم و حدس بزنيم مژه زير كدام چشم مان افتاده است.اگر درست گفته باشيم آرزويمان بر آورده ميشود در غيراين صورت آرزويمان بر باد رفته است. عدهاي نيز ميگويندكه آرزو بر جوانان عيب نيست. اما اينكه گول ميخوريم و مدام آرزو ميكنيم پيامدهاي خاص خودش را دارد. در واقع آرزو ميكنيم اما زماني كه بر آورده نميشود ايراد را در آرزوهاي خود نمييابيم و شديدا مايوس ميشويم. غافل از اين امر كه آرزو كردن فوت و فن خاص خودش را دارد و مانند هر چه در اين جهان هست، حساب و كتاب دارد. اما يك سؤال پيش ميآيد و آن اين است كه اين آرزو كردن چيست كه آدمهاي روزگار بر سر آن سر و دست ميشكنند ؟ اين آرزوها چه ربطي دارد به مژه چشم تا برآورده شود يعني واقعا ميتوان آرزوهايي به اين بزرگي و سنگيني را با مژهاي به اين كوچكي تضمين كرد. راستي شما چطور آرزو ميكنيد؟ آيا در راه رسيدن و نرسيدن، دلواپس آرزو هايتان ميشويد؟ يا اينكه بهخود ميگوييد، آرزوهايتان دچار تقدير سرنوشت شدهاند و ميگوييد كه قضاو قدر جلوي آنها را گرفتهاند تا بر آورده نشوند. چه بسا نميدانيد شايد اگر بر آورده شوند روزگارتان سياهتر از پر كلاغ شود. گاهي آنقدر دنبال آرزوهايتان ميدويد كه يادتان ميرود، زندگي مثل يك ديكته پرغلط است مينويسي و پاك ميكني. غافل از اينكه يك روز اعلام ميكنند: وقت تمام شد! ورقهها بالا...... يا كه نه آرزوهاي بزرگي ميكنيد و يادتان ميرود آرزوهاي بزرگ آنقدر بايد مقاوم باشند تا تيشه سخت روز گار آنها را از پاي در نياورد! آيا شما نيز آرزو ميكنيد و تا زماني كه بر آورده نشود ميايستيد و فقط به آرزويتان با نگاه مظلومانهاي مينگريد ؟ شما نيز هنوز در پيچ و خم آرزوها متوجه نشدهايد كه سقف آرزوهايتان را در چه حدي تعيين كنيد؟ آيا آنقدر آرزوهايتان بزرگ است كه حتي جرات بر زبان آوردن آن را نيز نداريد ؟ كه راستي آرزو چيست و چه آرزويي بكنيم تا بر آورده شود؟ آرزو شايد آن چيزي كه در سختتر ين موقعيت ها فكر رسيدن به آن را در ذهن پرورش ميدهيم و آنقدر به آن توجه ميكنيم تا در همين لحظه، همين حال آن را بيابيم. حتي اگر يافتنش سخت باشد. حال با تمام هيجاني كه آرزو كردن دارد، چه آرزويي بكنيم كه وقتي به آن رسيديم آنقدر خسته نباشيم كه آرزويمان همه شورو شعف خود را از دست داده باشد. از دوستي شنيدم كه ميگفت: هر روز آرزو ميكردم. آرزو هايم را ميگفتم و مينوشتم فكر ميكردم فقط بايد آرزو كنم.آرزو ميكردم يكي پس از ديگري، جوري كه آرزوهايم روي هم انباشته شده بود. آرزوهاي اولم شاكي شده بودند و ميگفتند از خير ما بگذر ما كه برآورده نميشويم پس آرزوهايت را پس بگير تا ما رها شويم. اول فكر ميكردم آرزوهايم خسيس هستند و خودشان نميخواهند بر آورده شوند تا از قيد و بند من رهايي يابند، اما نه گويي اشتباه ميكردم، آرزوهايم از زير كار در برو نبودند.اين من بودم كه آرزوهاي بزرگي ميكردم اما تلاشهاي كوچكي.مي توانم بگويم اصلا تلاش نميكردم. در واقع من تلاشي نكرده بودم فقط آرزوهايم هر روز مرتفعتر ميشد و تلاشهايم روي زمين مانده بود. فكر كنم دچار خواب غفلت شده بودم چراكه آرزوهايم هر روز بزرگتر ميشد و من در غفلت خويش غرق بودم.فكر ميكردم اگر مدام آرزوهايم را تكرار كنم و دست به هيچ تلاشي نزنم حتما برآورده خواهد شد، اما اشتباه ميكردم. در واقع نه تنها من بلكه همه آدم ها بايد سقف آرزوهايشان را تعيين كنند تا بتوانند چراغي به آن آويزان كنند و فراموش نكنند آرزوي هر شخصي وظيفه هدايت او را بهعهده دارد و راه رسيدن به آرزوها اين است كه به جاي متكي بودن به شانس و اقبال براي رسيدن به آن برنامهريزي كنيم. چه بسا اگر براي آرزوهايمان در زندگي برنامهريزي كنيم، هدفي ميشود كه آينده مان را رقم ميزند و اگر درست آرزو كرده باشيم زندگي مان شيرين خواهد شد. به قول آنتوني رابينز آرزو ريشه حيات ماست، اگرچه اين ريشه حيات، ما را بهتدريج ميسوزاند ولي همين ريشه مايه زندگي است. از همين امروز تصوير زندگي آيندهمان را فوقالعاده ترسيم كنيم. ريشه حياتمان را زيبا آبياري كنيم. بهخودمان قول دهيم آرزوهايي كنيم كه تا حدودي براي دست يافتن آنها مطمئن باشيم و نگذاريم ياس و نااميدي آنها را آبياري كند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:32 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
گاهي مسئله را تحمل ميكنيم تا گذر زمان و كسي ديگر، برايش راهحلي بيابد و گاهي از راهحلي كه ديگران پيش از ما كشف كردهاند، بهره ميگيريم. هر چه مسئله جديتر و بحرانآفرينتر باشد، يافتن يك راهحلي اساسي براي آن در اولويت بالاتري قرار ميگيرد و بودجه كافي و فكر تعداد بيشتري صاحب انديشه برايش بسيج ميشود. زمستان 1386 ما در ايران، سرما و مسئلههايي خاص به همراه داشت و دارد؛ اختلال در حملونقل و دشواري جمعآوري برفها و قطعي گاز شهرها و... همه از پيامدهاي آشنا و تجربه نشده آن بودند. آيا همه جاي دنيا در زمستان، دچار مسئلههاي جدي ميشوند؟ آيا كسي در دنيا مسئلههايي شبيه ما را پيشتر تجربه كرده و راهحل خوبي هم براي آن يافته است؟ در اين نوشتار از چندمنظر مختلف به روزهاي سرد و برفي زمستان پرداخته شده؛ محصولي نو از فناوري، كمك فني به آمد و شد خودروها، فراهم كردن خدمات مناسب براي رانندگان و هشدار عادي رفتار نكردن به مردم، نمونههايي هستند كه به وصفشان ميپردازيم.
زمستانهاي سرد نيگاتاي ژاپن (Nigata) با بارش سنگين برف همراه است. چنين برفي زندگي و آمد و شد را براي اهالي شهر ، به ويژه مسنترها دشوار ميكند. وكيتارو (Yuki-taro) روبات برفخواري است كه يك تيم پژوهشگر از 5 سازمان محلي براي حل اين مشكل مردم، ابداع كردهاند. ابعاد اين روبات به ظاهر ساده، 160 دXر 95 دXر 75 سانتيمتر است و 400 كيلوگرم وزن دارد. اين روبات كه به سامانه GPS مجهز است، چند دوربين روي چشمهاي خود دارد و با كمك باتري 48 ولتي خود 5 متر در دقيقه راه ميرود. با اين توصيف، اين دستگاه ميتواند در سطح خيابان حركت كند و هر كجا كه برف ديد، آن را در مسيري به عرض 95 سانتيمتر با دهان بزرگ خود ببلعد. پس از آن كه برفها خورده شد، سامانه داخلي روبات آنها را فشرده ميكند و سپس برفها را به شكل قالبهاي يخي در ابعاد 60 دXر30 دXر 15 سانتيمتر به وزن 12 تا 14 كيلوگرم از انتهاي دستگاه بيرون ميدهد. نگهدارنده نصب شده در عقب روبات نيز وزن قالبهاي يخ را تا 100 كيلوگرم تحمل ميكند. يوكي تارو حاصل 7 سال كار علمي گروهي از پژوهشگران سازمان ابداعهاي صنعتي نيگاتا (NICO)، مؤسسه تحقيق و توسعه، مؤسسه فناوري نيگاتا، دانشگاه ياماگاتا و مؤسسه تحقيقات صنعتي نيگاتا (IRI) است. اين چند نهاد براي كمك به سالمندان جامعه برنامه مشتركي را تعريف كردند كه طي آن بايد دستگاههايي خودكار و دوستدار محيطزيست ساخته ميشد. در سال 2006 اين روبات «جايزه طراحي خوب» را از سازمان ترويج طراحي صنعتي ژاپن در رسته بنگاههاي كوچك و متوسط (SME) از آن خود كرد. سازندگان اين روبات كار روي طراحي آن را دنبال ميكنند تا بتوانند اندازه، وزن و هزينههايش را كاهش دهند. ايشان قصد دارند طي 5 سال قيمت يوكي تارو را به كمتر از حدود 8 هزار و 300 دلار كاهش دهند و آن را به توليد تجاري برسانند. پرده دوم: زنجير چرخ خميري در روزهاي برفي، توصيه هميشگي پليس و مسئولان راهداري به رانندگان، همراه داشتن زنجير چرخ و بستن آن در جادههاست. اين توصيه را متأسفانه همه جدي نميگيرند. در برفهاي اخير ايران هم شاهد بوديم كه قيمت يك زنجير چرخ در نقاط مختلف تا بيش از دو برابر افزايش يافت. دشواري بستن و باز كردن زنجير و تأثير منفي راه رفتن خودرو با آن در مسير بدون برف، يكي از دغدغههاي رانندگان است. يك شركت ايتاليايي با ابداع زنجير چرخ خميري، راهحلي 30 يورويي براي خلاصي از شر زنجير چرخ ارائه كرده است. با اين كار،نه تنها دشواريهاي استفاده از زنجير چرخ فلزي رفع شده، بلكه چند مزيت ديگر هم بدان افزوده شده است. اين زنجير خميري، در تيوپهايي عرضه ميشود كه مثل بستهبنديهاي سُس گوجهفرنگي، استفاده از آن راحت است. در تيوپ را باز ميكنيد و آن را به شكل و نقش دلخواه، دور تاير خودرو ميماليد. به همين سادگي زنجير چرخ نصب ميشود. تاير كه در جاده خيس و برفي به پيش ميرود، زنجير مايع سفت ميشود و مثل لاستيك يخشكن، راننده را در حركت روي مسير برفي يا يخي كمك ميكند. همين روكش موضعي سفت، پس از تماس با زمين يا آسفالت خشك، كم كم دوباره مايع و سپس بخار ميشود. زنجير چرخ خميري، سازگار با محيط زيست است و هيچ اثر مخربي براي طبيعت ندارد. توسعه علم، توجه به كاركرد زنجير و اصرار نكردن بر هميشه فلزي بودن آن، محققان را به جنسي متفاوت ميرساند كه تصور ذهني ما را تغيير ميدهد. مهم نيست كه اين ديگر زنجير نيست، مهم اين است كه كار زنجير را انجام ميدهد. مفهوم كاركرد، در بسياري از تكنيكهاي نوآوري نقش كليد دارد و رمز بسياري از ايدهپردازيهاي موفق است. پرده سوم: كيسهها و مخزنهاي شن مخصوص پيش از آن كه برفي ببارد، رانندهها و مسافران تهراني، كيسههاي شن مخصوص را كنار اتوبانهاي پايتخت ميديدند. اين كيسهها به تعداد بسيار و با فاصلههاي مناسب روي هم چيده شده بودند و از اين نظر به راحتي در دسترس رانندهها قرار ميگرفتند. ديدن كيسهها كنار گذرگاههاي شهري، جدا از مسئله ساده شدن و فوري شدن خدمترساني در زمان نياز و روزهاي برفي، براي راننده نيز آسايش خاطر را بهدنبال داشت. پيش از اين كيسههاي آشنا، مخزنهاي شن را از سال گذشته ميشناسيم. پيشتر از آن، چنين عادت داشتيم كه هر گاه برف ميآمد و نياز به كمكرساني از سوي مسئولان شهري بود، خودروهاي حمل شن در اتوبانها و خيابانها به راه افتند و كارگران سختكوش، شنها را به كمك بيل و پارو، روي سطح معابر بريزند. نوآوري نظاميافته و TRIZ براي حل مسئلهها از ابزارهاي فكري مختلفي كمك ميگيرد. يكي از معروفترين اين ابزارها، «40اصل نوآوري» است. اين 40 اصل از بررسي و مطالعه عميق بيش از 150 هزار سند اختراع برگرفته شده و به كمك آنها، بسياري از مسئلههاي فني و مديريتي به راهحلهاي خوبي رسيدهاند. اصل شماره يك اين 40 اصل، Segmentation نام دارد كه آن را در منابع فارسي «تقسيم» ترجمه كردهايم. اصل تقسيم ما را راهنمايي ميكند تا در مواجه شدن با مسئلهها به قطعه قطعه كردن اجزاي آن فكر كنيم و ببينيم چه ايدههايي ميتواند ما را به پاسخي مطلوب برساند. تقسيم كردن بار يك خاور حمل شن و نمك، راهحلي مثل ساخت و استقرار مخزنهاي شن مخصوص را در پي دارد. در ادامه با تمركز بيشتر بر ارزيابي نتيجه اجراي اين راهحل، تقسيم بيشتر شنها و توليد كيسههاي شن مخصوص را ميتوان نتيجه گرفت. شما اين راهحل را چطور ارزيابي ميكنيد و با بيشتر فكر كردن به اصل تقسيم، چه ايدههاي علمي و كاربردي ديگري را به مديريت شهري پيشنهاد ميدهيد؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 18:17 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 16:11 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
كليك در مقابل غذا بازاري با گردش مالي 80 ميليارد دلار، قطعاً بازاري جذاب و رقابت پذير است. اين رقم كه نشان دهنده تخمين كارشناسان از گردش مالي تبليغات اينترنتي در سال ۲۰۱۰است باعث شده تا غولهاي اينترنتي دنيا مانند گوگل، ياهو، مايكروسافت، AOL و... از دو سال پيش به تكاپو بيفتند و با سياستهاي گوناگون سهم بيشتري از آن را براي خود تثبيت كنند.يكي از مهمترين تحركات در اين زمينه، پيشنهاد عجيب ۴۴.۶ ميليارد دلاري شركت مايكروسافت به ياهو بود. اين رقم كه بهنظر مايكروسافتيها بيش از ارزش ياهو و از نظر ياهوييها كمتر از ارزش واقعي شركت ياهو بوده، باعث تحولات گستردهاي در ارزش سهام اين شركتها شده است. تا چندي پيش بيشتر كارشناسان در انتظار ائتلاف مايكروسافت و ياهو بودند تا صف آرايي اين دو سپاه در مقابل نيروهاي بسيار مجهز گوگل به كار آيد، ولي ياهو پيشنهاد مايكروسافت را رد كرد و جالب اينكه چندي بعد مايكروسافت قيمت پيشنهادي را به 41 ميليارد دلار تقليل داد و حتي در نامهاي به هيأتمديره شركت ياهو هشدار داد كه درصورتي كه پيشنهاد 41 ميليارد دلاري خريد سهام آن را تا 25 آوريل (6 ارديبهشت) نپذيرد، شيوهاي غيرتوافقي را براي تصاحب آن اتخاذ خواهد كرد يا قيمت را پايين خواهد آورد . استيو بالمر مدير عامل مايكروسافت در اين نامه نوشته است: اگر ما در سه هفته آينده به توافقي نرسيم، مجبوريم كه مورد را بهطور مستقيم با سهامداران مطرح كنيم. تلاش حقوقي براي انتخاب مجموعه جايگزيني از مديران براي هيأتمديره از جمله مواردي است كه بالمر به آن اشاره كرده است. پس از اين اتفاقات چندي پيش شركت اينترنتي ياهو با انجام مذاكرات بسيار درباره همكاريهاي تبليغاتي با شركت گوگل، فشار خود را بر مايكروسافت افزايش داد. مزيت اين توافق نشان دادن گزينههاي گوناگون براي فروش شركت، به سهام داران ياهوست. آزمايش همكاريهاي تبليغاتي ميان ياهو و گوگل در نوع خود ميتواند گزينهاي تهديدكننده براي مايكروسافت باشد. در اين تلاش پاسخ ۳ درصد از كل جستوجوهايي كه به گوگل داده ميشود، در ياهو ديده ميشود. يعني، جستوجوگر از گوگل ميپرسد و از ياهو پاسخ ميگيرد! به اين ترتيب گوگل و ياهو ميتوانند در اين زمان آزمايشي تخميني از درآمدهاي بالقوه ناشي از يك همكاري گسترده، به دست بياورند. به تازگي منابع معتبري مانند وب سايت وال استريت ژورنال نيز اعلام كردهاند كه ياهو قصد دارد تبليغات جستوجو از گوگل را كه ممكن است به همكاري آنها در آينده بينجامد، بپذيرد. جالبتر اينكه اين دو شركت اينترنتي همچنين در مورد چنين توافقي بهعنوان بخشي از تلاش ياهو براي يافتن گزينههاي ديگر در مقابل پيشنهاد مايكروسافت براي ياهو در حال مذاكره بودهاند. در اين صورت بازار آنلاين و سهم غول نرم افزاري دنيا (مايكروسافت) از دنياي سايبر كمتر خواهد شد. دو روز پس از اين اتفاق، رابرت مورداك صاحب مهمترين نشريات و روزنامههاي آمريكا در اين جنگ از يك سو شركت ساني ويل به يك توافق نزديك با آمريكن آنلاين(AOL) متعلق به شركت تايم وارنر دست يافته و از سوي ديگر MySpace با مايكروسافت به ائتلاف رسيده است. به اعتقاد تحليلگران درصورتي كه گروه مورداك با شركت بيل گيتس به توافق برسد، مايكروسافت ميتواند فشار بيشتري به ياهو وارد كند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 17:29 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
شريف، جولانگاه ماشينهاي برقي تكسرنشين اولين دوره طراحي و ساخت خودروهاي الكتريكي در ايران برگزار شد. «شكر خدا كه آمبولانس و تيم امداد در صحنه حضور دارند، اگر با بهشتزهرا هم هماهنگي لازم صورت بگيرد تا كار كفن و دفن دوستان به سرعت انجام شود، مشكل ديگري نداريم.» اين بخشي از سخنان حسيني مجري شبكه سوم سيما بود كه روز پنجشنبه و به هنگام پوشش تصويري مرحله نهايي اولين دوره از مسابقات ملي طراحي خودروي الکتريکي فضايي شاد و هيجانانگيز به اين مسابقات بخشيده بود. مسابقاتي كه از ۱۹ تا ۲۳ فروردين آخرين مرحله خود را سپري كرد و از اسفند ۸۵ و در سه مرحله كلي « طراحي مفهومي»، «طراحي اجزا» و « ساخت خودرو» به همت پژوهشگاه شهيد رضايي دانشگاه صنعتي شريف برگزار شد. دكتر حسن سالاريه، عضو هيات علمي دانشكده مكانيك دانشگاه صنعتي شريف و از اعضاي كميته مسابقات طراحي خودروهاي الكتريكي، در گفتوگو با همشهري هدف از برگزاري اين مسابقات را اين چنين تشريح ميكند: يكي از چشماندازهاي صنعت خودروسازي در دنيا، استفاده از انرژيهاي جايگزين و جهتگيري به سمت خودروهاي پاك از جمله خودروهاي هيبريدي و الكتريكي است و اين مسئله امروزه بهعنوان يكي از زمينههاي تحقيقاتي در شركتهاي مهم خودروسازي دنيا مطرح است. ترغيب مراكز علمي به پژوهش در اين زمينه از راهكارهاي مورد توجه در تمام دنياست و بهنظر ميرسد كه پژوهشگاه شهيد رضايي هم كه برگزاري چندين طرح و مسابقه ديگر از جمله طراحي هواپيماهاي بدون سرنشين را در كارنامه دارد، با همين هدف، برگزاري مسابقه طراحي و ساخت خودروهاي الكتريكي را در دستور كار قرار داده است. به اين ترتيب ۲۷۹ دانشجوي ايراني در قالب ۲۹ تيم از ۳۰ دانشگاه كشور در اولين دوره مسابقات طراحي و ساخت خودروي الكتريكي شركت كردند. مسابقاتي كه برگزاركنندگانش اميدوارند از دل برگزاري ۵ دوره آن بهصورت مداوم، در نهايت خودرويي الكتريكي با قابليتهاي شهري پديدار شود. خودروهاي لوكس شهري « خودروي ما نقص فني داشت و نتوانستيم از باتري استفاده بهينه كنيم و سرعتمان به ميزان پيشبيني شده نرسيد. اما از نظر طراحي مهندسي، ظاهر خودرو، راحتي سرنشين و جانماييها امتياز خوبي گرفتهايم.» عاطفه جلالي كه در دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد واحد تهران مركز، طراحي صنعتي ميخواند، ويژگيهاي خودرويي كه محصول مشترك آنها و بچههاي دانشكده فني دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب است را اينچنين توصيف ميكند و البته از اينكه طراحي خودروها در مجموع بخش كمي از امتياز كل را بهخود اختصاص ميدهد شاكي است: ما زمان زيادي براي اين قسمت صرف كرديم و از نظر ارگونومي و جانماييها خودروي خوبي طراحي كردهايم. سهند هاشمي يكي از اعضاي تيم توسن دانشگاه صنعتي شريف كه تيمش در بسياري از بخشهاي مسابقه امتياز خوبي به دست آورده است، شتاب، سرعت ماكزيمم و قدرت مانور خودروي طراحي شده را بسيار خوب ميداند و ميگويد: از نظر زيبايي و مشخصات آيروديناميك توسن خودروي بسيار خوبي است و سيستم فرماني كه دارد از لاستيكسايي جلوگيري ميكند و نقاط دقت را بالا ميبرد. وزن ۱۷۴ كيلويي اين ماشين از ديگر نقاط قوتي است كه سازندگانش به آن ميبالند. سرعت بالا، قدرت موتور، طراحي مناسب آيروديناميك هم از مشخصههايي است كه محمدجواد نجفيان از دانشگاه صنعتي اصفهان به « پارسا» نسبت ميدهد؛ خودرويي كه در قسمت آزمون سرعت در شيب ۲ درصد تمام رقبا را پشت سر گذاشت. تنوع شكل و طراحي يكي از نكات جالبي است كه در ميان خودروهاي ۱۰ تيمي كه به مرحله پاياني مسابقات رسيدهاند به چشم ميآيد. هرچند كه اين اتومبيلها با خودروهاي الكتريكي كه در مسابقات جهاني شركت ميكنند، فاصلهاي قابلتوجه دارند. دكتر سالاريه با اشاره به اينكه اين مسابقات براي اولينبار در ايران برگزار شدهاند، در اين زمينه ميگويد: مسلماً ما نميتوانستيم استانداردهاي بالايي اعلام كنيم كه تيمهاي شركتكننده توان رسيدن به آن را نداشته باشند، ضمن اينكه حمايت چنداني هم از اين دانشجويان انجام نشده است ولي در نهايت خودروها بايد به حداقل ميزان استاندارد يك خودروي شهري ميرسيدند. قابليت رانندگي در شب، قابليت شيبروي (حداقل شيب ۱۰ درصد)، حداقل سرعت ۲۰ كيلومتر در ساعت هنگام راندن در مسيري با شيب ۲ درصد، قابليت حركت در هر دو جهت جلو و عقب و قابليت پيمودن يك مسير حداقل ۵۰ كيلومتري با يك بار شارژ باتري از جمله استانداردهايي است كه دكتر سالاريه به آن اشاره ميكند. هزينه پايين خودروهاي ساخته شده نكتهاي است كه دكتر سالاريه از آن بهعنوان يكي از مسائل قابلتوجه ياد ميكند: « بيشتر اين خودروها در نهايت با حدود ۲ ميليون تومان ساخته شدهاند كه اين هزينه شامل تمام مراحل تحقيقاتي و ساخت است و اگر تيمها پول بيشتري در اختيار داشتند بهطور حتم شاهد ساخت خودروهاي باكيفيتتري بوديم، هرچند در وضعيت فعلي هم بعضي از تيمها خودروهاي قابلقبولي براي استفاده شهري ارائه دادهاند كه با تغييرات جزئي حتي اين قابليت را دارند كه به توليد انبوه برسند.» كلكل كني، چپ ميشي تيم داوري به راننده توسن توصيه ميكند كه از شركت در دور دوم مسابقه سرعت در شيب ۲ درصد خودداري كند. اما اين راننده كه در دور اول به ركورد 40 كيلومتر در ساعت رسيده و تمام رقبا را پشت سر گذاشته، با وجود اينكه داوران توصيه ميكنند انرژي باتري را براي مسابقه بعدي بگذارد، در دور دوم شركت ميكند و در ميان تشويق حاضران ركورد ۴۴ كيلومتر را ثبت ميكند. اما چند دقيقه بعد: « خوب به همه تيمهاي حاضر تسليت ميگم، فقط بوئينگ ميتونه به اين سرعت برسه.» و به اين ترتيب همه متوجه ميشوند كه پارسا، خودروي صنعتي اصفهان كه در دور اول بهدليل يك مشكل فني سرعتش ۲۰ كيلومتر در ساعت بود، در اين دور به ركورد ۵۱ كيلومتر در ساعت رسيده است. اين دو تيم ظاهراً رقابت تنگاتنگي با هم داشتند و اين رقابت كه رنگ و بوي كلكل داشت كم مانده بوده روز چهارشنبه كار دستشان بدهد: « در تست پايداري در مسير دايرهاي ركورد خوبي داشتيم، اما كلكل باعث شد تا يك بار ديگر با نهايت سرعت بپيچم كه ماشينم چپ شد، اما هم من سالمم و هم ماشين!» البته در اين قسمت از آزمون چند ماشين ديگر هم چپ كردهاند، اتفاقي كه روز پنچشنبه و در تست سرعت هم يكيدو ماشين تا مرز آن پيش رفتند و هنگامي كه ماجرا به خير گذشت با قرار دادن كيسههاي شن و قطعات فولادي وزن خودرو را بهمنظور حفظ تعادل افزايش دادند و با اين ترفند به ادامه مسابقه پرداختند. تيمهاي برتر در نهايت و پس از ۵ روز تستهاي ميداني، اولين دوره مسابقات طراحي و ساخت خودروهاي الكتريكي به كار خود پايان داد، البته پايان رسمي اين مسابقات به ۲۲ و ۲۳ ارديبهشت موكول شده است. تيمهاي توسن از دانشگاه صنعتي شريف، پارسا از دانشگاه صنعتي اصفهان و فراري ۲۰۰۷ از دانشگاه امير كبير رتبههاي اول تا سوم اولين دوره طراحي و ساخت خودروهاي الكتريكي را به خود اختصاص دادند و به ترتيب جوايز ۱۰۰، ۸۰ و ۶۰ ميليون ريالي مسابقات را كسب كردند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 17:25 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
نشانههاي يك فرد خلاق امروزه بازار خلاقيت خيلي گرم است و افراد زيادي پيدا ميشوند كه ادعاي خلاقيت دارند ولي آيا همه آنها طبق ادعايي كه ميكنند خلاق هستند؟ از كجا بفهميم چه كسي خلاق است؟ نشانههاي يك فرد خلاق چيست؟ اگر بخواهيم خلاق باشيم چگونه بايد باشيم؟ از ديدگاهي، نخستين گامها براي شناخت نحوه بازيابي خلاقيت، شناسايي خصوصيات افراد خلاق و درك چگونگي زندگي آنها ميتواند باشد. بدين صورت كه با دريافت اين شناخت، خواهيم دانست كه چه خصوصيات و ويژگيهايي را بايد در خود احيا ساخته و از آنها مراقبت كنيم تا از اين طريق خلاقيتمان در روند احياي مجدد قرار گيرد. با فهم اين شاخصهها و مراقبت از آنها در جريان زندگي روزمره بستر و مقدمات تجلي خلاقيتمان فراهم خواهد شد. اما شايد پرداختن به اين كه چه كسي خلاق است و به چه كسي نبايد خلاق گفت، كار چندان سادهاي نباشد، از آن جهت كه، پاسخگويي به اين سؤال، ارتباطي مستقيم به تعريفي دارد كه از خلاقيت ميپذيريم. تعاريف مطرح شده براي خلاقيت متفاوت و گوناگون و گاهي ضد و نقيض است و معيارهاي شناخت افراد خلاق و در نتيجه تعريف كيستي فرد خلاق را متغيير ميسازد؛ با اين حال در اينجا سعي شده است آنچه را كه اكثر صاحبنظران و محققان (درزمينه خلاقيت) مطرح كردهاند، عرض كنيم. خلاق يعني چه؟ خلاق يكي از اسامي خداوند است و به معني بسيار خلقكننده، آفريننده، آفريدگار و... در لغتنامه دهخدا معنا شده است. در اصطلاح، خلاق به كسي ميگويند كه در موقعيتهاي لازم و ضروري، در برخورد با مسائل، راهحلهايي مؤثر و كاربردي براي حل مسائل و رفع موانع ارائه ميكند. عدهاي پا را فراتر نهاده و چنين عقيده دارند كه فرد خلاق نهتنها در موقعيتهاي مختلف، ايده ارائه ميكند بلكه خود آستينها را بالا زده و تا عملي شدن ايدهاش كار را پيگيري ميكند. عدهاي نيز چون «رابرت ويزبرگ» از آن جهت كه خلاقيت را كاري عادي و روزمره تعريف ميكنند، عقيده دارند كه همگان در هر لحظه در حال خلاقيتاند و در نتيجه هر كسي شايسته لقب خلاق است و مسئله را اين ميدانند كه كسي فعلاً به خلاقيت آنها پي نبرده است. مثالي از اين مورد، افراد خلاقياند كه در طي زندگي خود كسي آنها را نشناخت و پس از مرگشان تازه به خلاق بودن آنها پي بردند؛ از جمله وانگوگ، نقاش بزرگ كه در فقر و گمنامي مرد. وي را بعدها بنيانگذار سبك اكسپرسيونيسم دانستند و آثار وي، بهعنوان آثاري خلاق و گرانبها به شمار آمد. ولي در زمان حياتش، كسي وي را خلاق ندانست و به قابليتهاي هنري او توجه چنداني نشان نداد. عبور روزمره ما از خيابان مثال ديگري در تاييد اين موضوع است كه هر كسي را ميتوان خلاق دانست. اين پندار براساس اين تعريف خلاقيت است كه: «خلاقيت كاري است نو كه تا به حال كسي آنرا انجام نداده است.» تصور كنند از خياباني شلوغ عبور ميكنيد و ماشينها در حال حركت هستند. كاري كه شما انجام ميدهيد هيچكس تابهحال در جهان انجام نداده است و انجام هم نخواهد داد و حتي اگر شما دست كسي را بگيريد و با هم از خيابان عبور كنيد باز هم هيچكدام مانند هم عبور نميكنيد. توضيح اينكه، هيچگاه ماشينهايي كه در حال عبور از خياباناند يك وضعيت توزيع ثابتي ندارند و ثانياً هيچ دونفري به صورت يكسان از خيابان عبور نميكنند (مكثها و شروع به حركتهاي آنها با هم متفاوت است). اين، مثال قابل تعمقي است كه سؤالي را برميانگيزد و آن اين كه اگر همه ما خلاقيم و دائم در حال خلاقيت، پس چرا خلاقيت عدهاي به چشم ميآيد و خلاقيت عدهاي ديگر خير؟ عدهاي عنوان «خلاق» را ميگيرند و مورد تشويق و توجهند و عدهاي ديگر خير؟ پاسخ شايد اين است كه براي درك خلاقيت و شناخت فرد خلاق، بايد جامعه و مردم، خلاقشناس و پذيرنده خلاقيت باشند؛ بايد نگاه «خلاقبين» پيدا كنند. مردم خلاقيتهايي را كه برايشان قابل درك و فهم است، مورد تشويق قرار ميدهند و نه غير آن را. در اين نگاه هر چه اعمالي كه فرد انجام ميدهد عامالمنفعهتر شده، بهگرفتن عنوان «خلاق» نزديكتر ميشود؛ (البته اين تنها يكي از عوامل است). براساس نظريهاي ديگر، عدهاي بر اين عقيدهاند كه هرقدر فرد دانش، مهارت و ممارست بيشتري داشته و از حافظه قويتري بهرهمند بوده و قدرت تجزيه و تحليل مسائل را از ابعاد متنوعتري دارا باشد، احتمال بيشتري دارد كه «خلاق» باشد. اكثر صاحبنظران در زمينه خلاقيت با اين فهرست صفات موافق بوده و آن را معياري براي اعطاي لقب «خلاق» به فرد ميدانند؛ تقريباً تمام كساني كه براي خلاقيت فرمول ارائه ميكنند. صفات يك فرد خلاق از ديگر صفاتي كه براي افراد خلاق برميشمرند و اكثر صاحبنظران با آن موافقند عبارتنداز: - داشتن تخيل قوي هرقدر نشانههاي بيشتري از موارد ياد شده در فرد مشاهده شود، احتمال بروز خلاقيت در وي بيشتر خواهد بود. اين موارد درواقع همان عوامل سنجش ميزان خلاقيت افراد است. مكانيزمهايي كه براي سنجش ميزان خلاق بودن، از آنها ياد ميشود، درواقع مكانيزمهايي هستند كه از طريق آنها ميزان حضور و فعال بودن اين ويژگيها بررسي ميشوند. البته بايد دقت كرد چنانكه بيان شد حضور اين عوامل و خصوصيات در فرد تنها احتمال بروز خلاقيت توسط وي را افزايش ميدهد و وجود اينها دليل بروز حتمي خلاقيت در اشخاص نيست. به هر حال هميشه استثناء وجود دارد و ممكن است بعضي از افراد خلاق اين خصوصيات را نداشته باشند. شايد به هيچوجه نتوان قبل از آن كه فرد در عمل، خلاقيتي را بهخرج دهد گفت كه وي خلاق هست يا نيست، تنها ميتوان با مشاهده حضور يا عدم حضور خصوصيات افراد خلاق در وي حدس زد كه احتمال بروز خلاقيت از او زياد است يا كم. نظرات متفاوت در اينجا سؤالي مطرح ميشود و آن اينكه آيا خلاقيت، سبب بروز خصوصيات در افراد خلاق ميشود يا اين خصوصيات سبب خلاقيت ميشوند؟ جواب به اين سؤال مشكل و شايد غير ممكن است. شايد بتوان گفت كه خلاقيت و خصوصيات ياد شده لازم و ملزوم يا علت و معلول يكديگرند و تفكيكناپذير هستند.» باوجود كليه خصوصياتي كه براي فرد خلاق برشمرده شد، ويژگيهاي ديگري هم به آنها اطلاق شده است: «خلاق كسي است كه از بينش برخوردار است. او آنچه را كه هيچكس تا به حال نديده و نشنيده ميبيند و ميشنود و به هستي ارائه ميكند. از نظر وي خلاق درواقع كسي است كه از خود چيزي ندارد و مجرايي بيش نيست. او نه در گذشته زندگي ميكند و نه براي آينده. او فقط در لحظه و براي اين لحظه زندگي ميكند. اين لحظه همه چيز است. او فردي است خودانگيخته. فرد خلاق باورهاي زيادي را يدك نميكشد او فقط حامل تجربههاي خويش است. فرد خلاق نميتواند راه رفته را طي كند بلكه بايد خود، در ميان جنگلهاي انبوه زندگي راه را بيابد؛ بايد تنها گذر كند... كسي كه چنين زندگي ميكند هر لحظه در حال خلق خواهد بود و اين همان معني واژه خلاق است. به هر حال نظرات گوناگوني در مورد اينكه به چه كسي ميتوان «خلاق» گفت وجود دارد كه در بيشتر موارد جاي تأمل دارند و اينجا بهاندازه مجال، به معدودي از آنها پرداختيم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 17:18 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
سبزترين مدرسه مدرسه سيدول در آمريكا به عنوان سبزترين مدرسه جهان شناخته شده. اما چيزي كه اين مدرسه را جالب ميكند، اتفاقي است كه آن را به سبزترين مدرسه تبديل كرد. در واقع بناي اين مدرسه يك ساختمان پنجاه ساله قديمي و بازسازي شده است. نكته جالب اين است كه در اين بازسازي دانشآموزان شركت داشتند و توانستند در مورد يك ساختمان سبز اطلاعات جالبي كسب كنند. خصوصيتهاي اين مدرسه عبارتند از: كنترل ميزان توليد گاز دياكسيد كربن، روشنايي طبيعي، گياهان بومي منطقه، پشتبام سبز، صفحههاي خورشيدي، بازيافت گرما و... مديريت آب يك حوضچه جمعآوري فاضلاب در محوطهاي در نزديكي مدرسه ساخته شد تا آب را براي مدرسه و فضاي اطراف آن بازيافت كند. براي اينكه فاضلاب در اين حوضچهها به آب تميز تبديل شود، از شيوههاي طبيعي و بيولوژيكي استفاده ميشود و نه مواد شيميايي. از طرف ديگر ايجاد فضاي سبز روي پشتبام مدرسه باعث نگهداري و فيلترشدن آب باران ميشود، سپس اين آب جمعآوري شده از طريق كانالهايي به سمت يك استخر طبيعي هدايت ميشود. از آب اين استخر براي آبياري گياهان و استفاده حيوانهايي كه در اطراف آن زندگي ميكنند به كار ميرود. نكته جالب ديگر اينكه، گل و گياهاني كه دانشآموزان روي پشتبام پرورش ميدهند، در تزيين سالن غذاخوري مدرسه استفاده ميشود. اين كار باعث تشويق دانشآموزان و ايجاد خلاقيتهاي بيشتر آنها ميشود. صرفهجويي در مصرف انرژي جهت قرارگرفتن ساختمان، درها و پنجرهها، شيوه تهويه هوا و دودكشهاي خورشيدي، همه به شكلي درست شدهاند كه براي گرمكردن يا سردكردن اتاقها به انرژي كمي نياز باشد. مدل و جاي پنجرههاي ديواري، نورگيرهاي سقفي و صفحههايي كه براي انعكاس نور خورشيد قرار گرفتهاند، كمك ميكند تا از نور خورشيد بيشتر استفاده بشود و در بيشتر وقتها نيازي به روشنكردن لامپ نباشد. وقتي لامپ كمتري روشن شود، گرمايي هم كه به دليل روشنبودن لامپها ايجاد ميشود، كمتر ميشود و در نتيجه براي خنككردن اتاق هم نياز به استفاده از انرژي نيست. 5 درصد از ميزان برقي كه در اين مدرسه استفاده ميشود، از صفحههاي خورشيدي كه روي پشتبام ساختمان قرار دارد، تأمين ميشود. مصالح ساختماني براي ساخت و تجهيز اين مدرسه از مواد بازيافتي محلي و موادي كه دوباره بتوان آنها را سريع بازيافت كرد استفاده شده است: موادي مانند چوبپنبه، سنگ كچ، ني و حصير و كفپوشهايي كه از كاه و اضافههاي گندم درست شدهاند. كيفيت هواي داخل مدرسه رنگها، كفپوشها، فرشها و چسبها همه از مواد طبيعي هستند؛ به همين دليل در اثر گرمشدن يا سردشدن هوا، مواد شيميايي فرار كه براي سلامت مضر هستند، از آنها خارج نميشوند. فعاليتهاي كلاسي مدرسه سيدول براي دانشآموزانش اين فرصت را فراهم كرد تا تجربه و درك مستقيمي از طبيعت و محيط زيست خود بهدست آورند. در آزمايشگاه مدرسه بچهها اين امكان را دارند كه چرخههاي طبيعي را از نزديك ببينند. از ديگر فعاليتهاي دانشآموزان اين است كه خودشان وضعيت بخشهاي مختلف و تأسيسات مدرسه را به صورت دايم كنترل ميكنند و مطمئن ميشوند كه همه چيز سالم و درست كار ميكند. معلمهاي مدرسه هم اين فرصت را دارند تا در آزمايشگاهها و فضاهاي علمي مدرسه در مورد گياهان و جانوران، جنگلهاي باراني، ساختمان سلولي بدن انسان و علوم مربوط به محيط زيست و نيز علوم مكانيك، لولهكشي و كلا معماري سبز مطالعه و تحقيق كنند. در اين مدرسه دانشآموزان فقط محدود به كتابهاي درسي نيستند، بلكه ميتوانند فعاليتهاي علمي مورد علاقه خود را براي درك بهتر درسها در محيطهاي علمي و آزمايشگاهي انجام دهند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 17:11 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
تلفنهمراه تا شونده در راه است گوشي تلفن همراه نسل آينده با تكنولوژي نانو ساخته ميشود.به گزارش شبکه تلويزيوني يورونيوز، مرکز تحقيقات نوکيا با همکاري مرکز علوم نانوي دانشگاه کمبريج انگليس نوعي از گوشيهاي نسل آينده را با استفاده از فن آوري نانو خواهند ساخت. از ويژگيهاي اين گوشي تلفن همراه اين است که مي توان آن را سهبار تا کرد، همچنين انرژي مورد استفاده اين گوشي از نور خورشيد تامين ميشود.
اين گوشي براساس نيازهاي مختلف، اشکال مختلفي به خود ميگيرد که در اين ميان ميتوان به حالت پهن براي ارسال پيام و حالت خميده براي بستن به مچ دست و حمل آن اشاره کرد. در حال حاضر دانشمندان در آزمايشگاههاي مجهز در حال آزمايش قابليت ارتجاع و حالت انعطاف پذيري مواد سازنده اين گوشي هستند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 0:39 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
از دير باز رسانهها با اهداف و چشماندازهاي مختلف پا به عرصه توليد و نشر آثار خبري و تحليلي گذاشته و اين اهداف را همراه با هزينه كردن سرمايههاي بسياري به دست آوردهاند كه گهگاه جاني، مالي و اعتباري نیز بودهاند. در پايان قرن بيستم و با گسترش تكنولوژيهاي نوين ارتباطي و منابع متعدد تأمين نيازهاي رسانهاي مخاطبان، اين سؤال همواره براي مديران و سياستگذاران رسانهها مطرح بوده كه آيا سرمايهگذاري براي تأسيس و راهاندازي و مديريت يك رسانه با توجه به اهداف پيش رو، اقدامي معقولانه است؟ اين سؤال البته بيشتر براي رسانههايي مطرح است كه از طرف دولت (goverment ) و احزاب حمايت مالي نميشوند و به صورت مستقل فعاليت ميكنند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 9:36 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
رسانهها در جستجوي مدلهاي جديد تجاري رسانهها با توجه به تداوم بحرانها براي صنعت خبررساني، مشتاقانه در پي کشف مدلهاي موفق تجارت هستند خبرگزاري آلمان از واشنگتن گزارش داد، در چهارمين گزارش سالانه درباره وضع رسانههاي آمريکا که موسسه تحقيقاتي پيو (PEW) در واشنگتن آن را با عنوان «پروژه تفوق در خبرنگاري» منتشر کرده، آمده است، رسانههاي کلاسيک مسيرهاي کاملا متفاوتي را انتخاب کردهاند تا بتوانند از دست دادن بينندگان و خوانندگانشان را جبران کنند. در حالي که برخي رسانهها به شکلي قوي بر پوشش اخبار محلي و منطقهاي متمرکز شدهاند، برخي ديگر به انتشار اخبار جانبدارانه و مجادلهبرانگيز روي آوردهاند. بسياري از رسانهها از طريق ارتباط گرفتن قوي با خبرنگاران شهري، وبلاگنويسان و مبتکران محلي تلاش کردهاند جايگاه خود را حفظ کنند. اغلب روزنامهها حتي نامشان را در شاخههاي غيررسانهاي اما پولساز، مثلا بازار گردشگري، وارد کردهاند. همه اين استراتژيها آن گونه که دانشمندان علم رسانه ميگويند، حاوي مخاطرات مالي و در همين حال خطراتي براي روزنامهنگاري فاخر است. اين تحقيق تاکيد ميکند، اگر چه توزيع روزنامهها و همچنين سقف بينندگان خبرهاي تلويزيوني روند کاهندهاي را سير ميکند، اما در مجموع نميتوان از سير نزولي علاقه به کسب اطلاعات به روز صحبت کرد. اين محققان رسانهاي ميگويند: «روزنامهنگاري سنتي، آنگونه که برخي گمان ميبردند، از اهميت نخواهد افتاد.» با اين حال به گفته آنها، شهروندان آمريکايي امروزه به مدد اينترنت، قويتر از گذشته اخبار را از ديگر رسانهها به جاي رسانههاي کلاسيک کسب ميکنند. مشکل مالي از اين رو بزرگترين مشکل رسانههاي آمريکا کم شدن شمار خوانندگان خبرها و گزارشهاي آنها نيست، بلکه آنها دچار مشکل مالي هستند. نميتوان با اينترنت و از طريق تبليغات اينترنتي به جبران ضررهاي سنگين مالي پرداخت. حتي «نيويورک تايمز»، با جلب 14.7 ميليون آمريکايي در ماه به صفحات اينترنتي خود، هم در اين زمينه موفق نشده است در اين تحقيق آمده است: «هر چه پيش ميرويم مشخصتر ميشود که صنعت خبررساني بايد بتواند مدلهاي تجاري بسيار تهاجميتري را نسبت به گذشته ايجاد کند.» روزنامههای آمریکا به سيستم آگهی آنلاین میپیوندند گروهی از ناشران روزنامههای آمریکا اعلام کردند به یک سيستم فروش آگهی آنلاین میپیوندندبا این هدف که بتوانند سفارشهای بیشتری از آگهیدهندگان در سطح ملی به دست آورند. به گزارش آسوشیتدپرس 26 شرکت روزنامهای پنجشنبه 20 مارس (اول فروردین) اعلام کردند که به یک شبکه فروش آگهی میپیوندند که ماه قبل شرکتهای گانت، هرست و نیوریورک تایمز آنرا به راه انداختند. با این اقدام تعداد روزنامههای عضو این شبکه با نام QuadrantOne عملا دو برابر میشود و به 250 روزنامه میرسد. اعضای جدید این شبکه شامل چند شرکت بزرگ روزنامهای هستند، از جمله شرکت مک کلاچی، سومین ناشر روزنامهای آمریکا از لحاظ تیراژ و ای اچ بلو که صاحب روزنامههایی مانند دالاس مورنینگ نیوز و شرکت مدیا جنرال است. شرکتهای که به QuadrantOne پیوستهاند در یک کنسرسیوم جداگانه با شرکت اینترنتی یاهو نیز سهيم هستندتا در سایر حوزههای آنلاین از جمله مشاغل طبقهبندیشده، جستجو، ارسال اخبار جدید روی بخش خبری یاهو و آگهیهای آنلاین محلی همکاری کنند. QuadrantOne ذخیره مشترکی مرکزیتیافته از از واحدهای آگهی استانداردشده از روزنامهها در سراسر آمریکا ایجاد خواهد کرد که که میتواند به صورت گروهی به آگهیدهندگان بزرگ فروخته شود. هدف این است که فرایند خرید آگهیهای آنلاین در سطح ملی در مقیاسهای بزرگ برای آگهیدهندگان شرکتهای بزرگ مانند شرکتهای پوشاک در سراسر آمریکا آسانتر شود، بدون اینکه نیاز باشد که با بسیاری از خروجیهای رسانهای محلی قراردادهای جداگانه منعقد شود. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 9:35 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
یک تکنولوژی جدید در ژاپن به شما اجازه میدهد که وسائل الکترونیکی را بدون تکان دادن حتی یک انگشت صرفاً با خواندن فعالیت مغز کنترل کنید. به گزارش آسوشیتدپرس این "میانجی مغز - ماشین" که به وسیله شرکت هیتاچی تولید شدهاست تغییرات جزئی در جریان خون مغز را تجزیه و تحلیل میکند و فعالیت مغز را به پیامهای الکتریکی ترجمه میکند. اخیراً در جریان نمایشی در آزمایشگاه پژوهشی پیشرفته هیتاچی در هاتویاما در حومه توکیو یک کلاه با فیبرهای نوری به یک وسیله نقشهبرداری مغزی متصل بود، و این وسیله به نوبه خود از طریق یک کامپیوتر کنترلکننده و موتور به یک قطار اسباببازی ارتباط یافته بود. یک از خبرنگاران که این وسیله را آزمایش میکرد،محاسباتی ساده را ذهنش انجام داد و قطار به جلو حرکت کرد- که ظاهرا بیانگر فعالیت در قشر قدامی مغز بود که حل مسئله را انجام میدهد. تکتولوژی مورد استفاده در این دستگاه مکاننگاری نوری نام دارد و با فرستادن مقادیر کمی نور مادونقرمز از سطح مغز تغییرات جریان خون در آن را نقشهبرداری میکند. گرچه تکنولوژی میانجی مغز- ماشین به طور معمول بر کاربردهای پزشکی متمرکز بوده است، سازندگانی مانند هیتاچی و شرکت خودروسازی هوندا در تلاش بودهاند تا از این تکنولوژی برای مقاصد تجاری استفاده کنند. دانشمندان هیتاچی قصد دارند یک کنترلراه دور تلویزیون مغزی را تولید کنند که به کاربران اجازه دهد، خاموش و روشن کردن تلویزیون و عوض کردن کانالها را تنها با فکرکردن انجام دهند. هوندا که میانجیهای ساخت آن با استفاده از یک ماشین MRI مغز را پایش میکند، در تلاش است که این میانجی را در اتومبیلهای هوشمند نسل بعدی به کار ببرد. این تکنولوژی ممکن است روزی جایگزین کنترل راه دورها و صفحه کلیدهای فعلی شود و شاید به افراد معلول کمک کند تا صندلیهای چرخدار برقی، تختخوابها و اعضای مصنوعی را به کار بیندازند. استفادههای ابتدایی از این تکنولوژی در کمک به افراد مبتلا به بیماریهای فلجکننده بوده است تا حتی پس از دست دادن کنترل همه عضلاتشان توانایی برقرار ارتباط را داشته باشند. یک امتیاز مهم تکنولوژی هیتاچی این است که حسگرهای ان لازم نیست به طور فیزیکی وارد مغز شوند. در تکنولوژیهای قبلی لازم بود یک تراشه زیر جمجمه کاشته شود. البته هنوز مشکلاتی باقی است: اندازه یک مشکل است، گرچه نمونه اولیه هیتاچی شامل کلاهک و ماشین نقشهبرداری بر روی هم تنها حدود یک کیلوگرم وزن دارند. مشکل دیگر این است که این میانجی پیامهای صحیح را به دقت تشخیص دهد و فعالیت پسزمینهای مغز را نادیده بگیرد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 16:16 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
شتاب زندگي براي شهرنشينان سريعتر شده است. نتايج تحقيقي كه توسط دانشمندان انگليسي در 32 شهر جهان صورت گرفته است، نشان ميدهد مردم ده درصد از يك دهه پيش سريعتر راه ميروند. در اين تحقيق كه هزاران نفر از افراد پياده به طور پنهاني مورد بررسي قرار گرفتند، معلوم شد ساكنان سنگاپور سريعترين رهروان هستند و مردم كپنهاگ و مادريد در ردههاي دوم و سوم قرار دارند. با اين حال، سرپرست گروه تحقيقاتي يادشده گفت: تندتر راه رفتن ضرورتاً به اين معنا نيست كه مردم تندرستتر شدهاند. پروفسور ريچارد وايزمن از دانشگاه هرتفوردشر گفت: نتايج تحقيق گوياي نكات مهمي در مورد سلامت جسمي و اجتماعي در شهر است. وي گفت: «از يك نظر، تند راه رفتن خوب است، اما اگر اين كار جزيي از زندگي باشد – يعني اگر فقط ميخواهيد در كوتاهترين زمان ممكن از نقطهاي به نقطه ديگر برويد – آنگاه به همراه اين كار، رفتارهاي ديگري وجود خواهد داشت كه براي شخص خوب نيست. سريع راه رفتن نتيجه خوب غذا نخوردن، ورزش نكردن يا نديدن دوستان و خويشاوندان است كه ميتواند به انواع مشكلات ديگر مانند بيماري قلبي بيانجامد.» به نظر ميرسد سرعت گرفتن شتاب زندگي تا حدي ناشي از فناوري باشد، از جمله ارتباطات هم سريعتر شده است. وايزمن خاطرنشان كرد: «ما دائماً با يكديگر در تماس هستيم و به محض آنكه ميتوانيم يعني ظرف چند دقيقه و نه ساعت، با يكديگر تماس ميگيريم. اين باعث ميشود فكر كنيم همه چيز بايد الان رخ دهد.» بيشترين تغيير در گوانگژو در چين رخ داده است كه سرعت پيادهروي بيش از 20 درصد افزايش يافته است. اين نسبت در سنگاپور 30 درصد است و به اين ترتيب اين شهر سريعترين شهر جهان از نظر پيادهروي مردم است. نيويورك در رده هشتم قرار دارد و لندن مكان دهم را به خود اختصاص داده است. كندترين سرعت زندگي در خاورميانه جريان دارد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 16:15 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
خب موضوعات و جمع امتیاز داده شده : مدیریت زنجیره تامین : 22 مدیریت لجستیک : 27 مدیریت استراتژیک : 21 تئوری بازیها : 29 DOE : 18 تریز : 16 بورس : 28 حل مساله : 30 * لطفا جمع ها چک بشه ! خیلی تلاش کردم بی دقتی نکنم ! رقابت خیلی نزدیک بوده ولی موضوع انتخاب شده : تکینک های حل مساله Problem Solving |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 12:21 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
با فرارسيدن 29 ژوئن، علاقهمندان بسياري توانستند يكي از به يادماندنيترين ابزارهاي حال حاضر دنيا، يعني آيفون را ملاقات كنند. گزارشها حاكي از آن است كه از صبح روز پنجشنبه، 28 ژوئن، هزاران نفر در صف ايستادند تا اين اعجوبه شركت اپل را خريداري كنند. آيفون كه مجموعهاي از ابزارهاي مورد نياز را در خود دارد، ميتواند تمامي نيازهاي كنوني بشر را برآورده كرده و آنها را قادر ميسازد در هر مكان و موقعيتي به كارهاي روزمره خود برسند. اين ابزار كه چندين ماه است در حال آماده سازي و ورود به بازار است، مجموعهاي از يك تلفن همراه هوشمند، يك آيپاد(دستگاه پخش موزيك و فيلم شركت اپل) و يك نمايشگر اينترنت كه امكان سرويسدهي به صورت بيسيم را داراست، است.
اين دستگاه داراي يك صفحه قابل لمس براي اجراي دستورات كاربران است كه 3.5 اينچي بوده و با هارد 4 گيگابايتي به قيمت 499 دلار و با هارد 8 گيگابايتي 599 دلار عرضه خواهد شد. گزارش آسوشيتدپرس حاكي از آن است كه در آمريكا، به خصوص در سانفرانسيسكو، بسياري از مردم در مقابل فروشگاه اصلي اپل و شركت AT&T صف كشيدهاند تا اين ابزار را خريداري كنند. لازم به ذكر است فروش آيفون تنها توسط فروشگاههاي اپل و AT&T در سراسر جهان صورت ميگيرد ولي اپل مشخص نكرده كه در اولين مرحله چه تعدادي از اين دستگاه آماده فروش است و به همين دليل، بسياري از كاربران از خريد اينترنتي چشمپوشي كرده و با مراجعه مستقيم، قصد دارند خريد خود را حضوري انجام دهند. اين اقدام اپل، خشم بسياري از رقبا را برانگيخته، زيرا آنها اعتقاد دارند كه اپل با اين روش و تبليغات بسيار، كاربران را تشنه ديدار آيفون كرده و بسياري از آنها در چند ماهه اخير خريد خود را به تعويق انداختهاند تا آيفون را خريداري كنند. شركت Palm مهمترين رقيب آيفون در بازار تلفنهاي همراه هوشمند، در سهماهه دوم امسال، 43 درصد كاهش در سود داشته است كه مسئولان اين شركت دليل آن را ورود آيفون و افزايش هزينهها اعلام كردهاند. بايد منتظر ماند و ديد كه آيا آيفون ميتواند انتظارات را برآورده كند؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 21:0 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
تولدمان مبارک !
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 12:0 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
همکاری مایکروسافت و نوکیا
Microsoft targets the mobile web
Microsoft has launched a bid to capture a segment of the growing market for rich web content on mobile phones.
The software firm has signed a deal with handset manufacturer Nokia to bring its Silverlight platform to millions of mobile phones. Silverlight is seen as a competitor to Adobe's Flash, which is already used by popular websites such as YouTube. The software will first be available on Nokia's high end smart phones running a Symbian operating system. Flash phone Nokia's S60 platform, which uses Symbian, will be the first to take advantage of Silverlight. S60 is used in handsets built by LG and Samsung as well as Nokia and is the most popular smart phone software platform with more than 53% market share. It is used in Nokia's latest N96 phone, the successor to its popular N95. Other handsets and internet tablets running different software will follow at a later date, according to the firm. Silverlight allows designers and developers to produce rich web applications that are independent of browser, operating system and handset. Microsoft has stressed its value for developing Web 2.0 applications that would work on a computer, but also on any other device including mobile phones. The software enters a marketplace already dominated by Adobe's Flash, and its recently launched Air product. Flash is already on millions of mobile phones. Adobe has agreements with 18 of the top 20 device manufacturers worldwide including Nokia. And, according to Adobe, 450 million devices have been shipped with the cut-down version of Flash, known as Flash Lite. Microsoft will hope to compete with this presence. The firm is currently working on a version of Sliverlight for its own Windows Mobile software |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 10:58 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- به نظر شما این سوالات کجا مطرح شده ؟ - کارگردان ایستگاه متروک کیست ؟ - خلال دندان چه کاربرد هایی دارد ؟ - یک تصویر بکش ؟ - این تصویر چه چیزی را نشان می دهد ؟ احتمالا درست حدس نزنید ؛ اینها سوالات میان ترم یکی از درسهای ما بود ، ارزیابی کارو زمان با استاد نهایی ؛ 2- این گفتگو برای کجاست ! - اینا مهندس صنایعند ، کند تر کار کن ، می خوان زمان بگیرن ! - نه اینجا معمولا سه نفر هستیم ، بقیه همین اطرافن ! - مطمئن باشید فقط یک تحقیقه ، ربطی به کارخونه نداره ! صحبتهای کارگران کارخونه حین انجام یک پروژه ساده ارزیابی کار وزمان ، پروژه ای برای سنجش روشها و زمانهای کاری 3- اگر چیزی قابل اندازه گیری و سنجش نباشد ، قابل بهبود نیست .! 4- ایجاد ارتباط موثر ، ایجاد اعتماد متقابل ، توجه به خصوصیات انسانی از مهمترین مهارت های مهندس صنایع است . 4 جمله بالا هسته اصلی نوشته من برای افتتاح این پرونده بود ، برای اینکه خلاصه بگم ، فقط همون چند جمله رو اوردم ، علت و ضرورت این پرونده و کارکردش رو در همین چند جمله میشه دید ! البته خیلی خوب میشه که هرکس یه نتیجه گیریدر مورد علت این پرونده انجام بده ، اگه من رو هم در جریان نتایج بذارین خیلی خیلی ممنون میشم ! عنوان این پرونده مرتبط با (IE & IT) : یک پرونده کوچک برای غول های اینترنتی ! در این پرونده اطلاعاتی –که صرفا خبری نیست و اغلب به صورت تحلیلی هستند- در مورد رقابتهای غول های اینترنتی جمع اوری شده و در کنار هم دیگه قرار گرفته است. این اطلاعات می تونه نمونه هایی باشه برای استراتژِی های رقابتی در بازار های امروز ، خصوصا بازارهای بسیار عجیب آنلاین ! و همچنین نمونه ای از تصمیم هایی که شرکت های موفق می گیرن ؛ واکنشهایی که رقبا انجام میدند و اطلاعات خواندنی دیگر ! این پرونده می تونه برای علاقمندان به اینگونه خبرها و خصوصا تحلیل ها خیلی جذاب باشه . محور اصلی مطالب پیشنهاد یاهو به مایکروسافت ، فعالیتها و استراتژی ها و اشنایی بیشتر با گوگل –به عنوان مهمترین همکار وبلاگ ما - و کمی اطلاعات تخصصی تر در مورد نحوه عملکرد موتور های جستجو هستش . منبع تمامی مطالب هم سایت همشهریه ، که مطالب برای بررسی هر موضوع مشابه در کنار هم قرار گرفتند ، امیدوارم مفید باشه ! ضمنا اونایی که ستاره زدم رو از دست ندید ! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 19:0 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
تا حالا فکر نکنم شما هم اسم این مهندسی رو شنیده باشید ! "Gifts engineers " اما این مطلب رو یکی از خبرنامه های انجمن مهندسی صنایع فرستاده بود ! کاربرد مهندسی صنایع در پیشنهاد انتخاب هدیه ! مهندسی صنایع یعنی مهندسی نیاز های جامعه ضمنا زیاد کاربردی نیست ها برای ...... ! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 1:11 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
مبحث از ابتدا : نوشته های آقای خیالی حدودا این رنگی هستن نوشته های خانم محبتی این رنگی هستن نوشته های بنده هم این رنگی هستن خسته نباشید.
خانم محبتی : سلام.
محمدزاده : سلام توی هر دوی این تعریف ها اسمی از مدیریت یا حتی رسیدن به مرحله مدیریت نیامده ، مثلا توی دومی اومده " طراحی ، بهبود وپیاده سازی " ؛ به نظر من توی این تعریف ها اونقدر خفیف مفهوم مدیریت اومده که میشه دربرابر سایر وظایف مهندسی صنایع ازش رد شد ؟ حتی توی نظر خانم محبتی هم اومده " برنامه ریزی، تحلیل و ارائه راهکارهای خلاقه " بعنوان لازمه مدیریت ؟؟! پس با این جمله موافق نیستم که مهندسی صنایع مساوی است با همه انواع مدیریت. خانم محبتی : علم مدیریت خودش چیه و واسه چی به وجود اومده؟ از منظر دیگه: بین افرادی که تو رشته مدیریت و رشته هایی غیر از فنی (ریاضی) تحصیل می کنن و افرادی که تو رشته های فنی هستن یه شکاف هست. این شکاف اصلا ربطی به رتبه کنکور و اینا نداره ها! این شکاف بر می گرده به این که دنیای تجارت امروز که بخش عظیمش کارخانجات هستن و به دست مهندسای الکترونیک و کامپیوتر و مکانیک و ... اداره می شن، دنبال افرادی بودن برای بهبود همه ی فرایندها و افزایش راندمان و بهره وری و سود کلان، که در سایه خلاقیت ها و رهایی از قوانین خشک و خالی (این دفعه مهندسای الکترونیک و مکانیک و ...) و پناه آوردن به افرادی که تو رشته های مدیریت و حسابداری و اقتصاد و اینا تحصیل کردن، و خوب بطبع ارضا نشدن و به جواب هایی که می خواستن نرسیدن. چون توصیف محیطی که مهندسا توش بودن سخت بود بخاطر همون شکافه. پس رفتن دنبال یه علم دیگه که هم با محیط فنی آشنا بشه و هم همون قوانینو بدونه و هم خلاقیت داشته باشه که نتیجش شد مهندسی صنایع!
محمدزاده : سلام ریشه علم مدیریت و تکاملش و ریشه مهندسی صنایع و اینکه به نظر من خالی شدن مدیریت از خلاقیت دلیل بوجود اومدن مهندسی صنایع نبوده . 1- خب ، قبول مدیریت بوده از همون اول بوده ، یه گروه که می رفتن شکار ، یا یه قبیله ای که با هم زندگی می کردن بالاخره مدیریت داشتن ، ولی مدیریت به معنای مالکیت و سرپرستی نه علم مدیریت ، توی بحث تولید و کسب و کار هم که کارگاهی بوده ، مالکان عمده داشتیم ، مثلا بارون های اروپایی یا کلیسا ها و یا سایر ملاکین دیگر و یا حتی تا سطح های پایین تر که مالک خود یک صنعتگر با تجربه بوده و به صورت فامیلی و در سطح کوچک مدیریت می کرده ، در همون قدیم هم قبول که پروژه های بزرگ انسانی - تاریخی هم بالاخره مدیریت داشتن و در کنار همون ها هم بالاخره مدیریت رشد کرده ، یه نوابغی بودن که کار کردن و به صورت بیشتر تجربی تونستن راه های بهتر مدیریتی بدن ، اما اونچه که من دنبالش بودم از تاریخچه که بیایم بیرون دو تا چیز رو باید بگیم : 3-ولی قبول دارم که مهندسی صنایع یک رشته میانبر هستش و از هر جایی یه چیزی داره . ولی به نظر من و طبق تعریف من از مهندسی صنایع بهترین جایی که براش وجود داره مشاور و برنامه ریز توی اون 4 وظیفه مدیریت (یا بعبارتی کل سازمان )هستش و تا حدی اجرای این برنامه ها . برنامه ریزی رو هم اینجوری می بینم که هم تحلیل مسئله داره ، هم حل مسئله ، و هم ارائه راهکار به یه شخصی که یکپارچه کننده است که مدیره یا رهبر یک سازمان . اگه بره توی این نقش و بشه مغز متفکر سازمان اونوقت که می تونه دقیقا کارهاش رو انجام بده ، و به هدف اصلیش برسه هدفی که همیشه داشته : "بهبود و ارتقای یک سیستم (چه موجود و چه جدید ) ". همون نقش مشاوری که شما گفتید . اگرچه مدیرا عوض میشن ولی مشاورا همیشه هستن . حالا یک مهندس صنایع به دلیل اقیانوس بودن حیطه علمیش یه قسمتی رو انتخاب می کنه و میشه مشاور اون قسمت . (یه آسیب شناسی هم از مهندسی صنایع توی ایران اگه داشته باشیم همینه که اغلب کتابهای توی بازار که در حیطه مهندسی صنایع هم شناخته میشن و معروفن بیشتر نوشته نظریه پردازان مدیریت بوده و کمتر نوشته مهندسین صنایع . غیر از یه بخشهای خاص مثل کنترل کیفیت و موجودی همین باعث میشه که فارغ التحصیلانش با یه دید عجیب و غریب بیان بیرون و بعد از یه مدت سرخورده بشن و سابقه مهندسی صنایع رو خراب کنن ) . به نظر من اینجوریه که جای مهندسی صنایع با مدیر فرق میکنه و مهندس صنایع این طوری می تونه مفید تر باشه وقتی با راهکارهاش که همه بر پایه اصول علمی و تحلیل ها بهمراه خلاقیت هستن یه برنامه ریزی رو انجام میده ، پروژه ای رو اجرا میکنه ، تموم می کنه و نگهداریش رو میسپره به مدیریت و خودش میره سراغ بهبود بعدی چه همین پروژه چه یه جای دیگه . 4- البته یه نکته ای اینجا می مونه که مهندسی صنایع بالاخره به دلیل همون خاصیت میانبر بودن یا بین رشته ای بودن نیازمند داشتن مهارت های مدیریتی هم تا حدی هست . ضمنا صرفا داشتن مهارت خلاقیت به نظر من ارزش مهندسی صنایع رو مییاره پایین چه بسا که یک سری تکنسین در داشته باشیم که رو به دلیل حضور و تجربه زیادشون در کارخونه ، همون خلاقیت مهندسی صنایع در حذف اتلاف ها و بهبود بهره وری داشته باشن ؟! اگه اینجوریه این همه ، کنترل موجودی ، اقتصاد ، کنترل پروژه و کیفیت و از همه مهمتر آمار و احتمال و تحقیق در عملیات برای چیه ؟! - با همه اینها به نظر من اون واژه مدیریت اول اونها هم درست انتخاب شده . اگه ببینید خیلی از سمت های مدیریتی یا حتی توی همین کنفرانس های مدیریت دانش یا پروژه هم خیلی از مقاله ها توسط تحصیل کردگان مدیریت ارائه میشه .! مثلا مدیریت دانش یک علم هستش که میان چندین رشته پخش میشه و اونها رو در برمی گیره که یکیش مهندسی صنایع هستش و یکیش مدیریت . (توی خارجی هم وقتی میگن مدیریت دانش میگن "knowlege management " و وقتی هم میگن رشته مدیریت میگن " management" و وقتی هم میگن نقش مهندسی صنایع در مدیریت دانش می گن "application of ie in knowledge management ") . قبل از فوت آقای تیلور هم دانشگاه های مختلف دو رشته مدیریت و مهندسی صنایع رو جداگانه تدریس می کردن . حالا چی شد که این دوتا خواهر (مدیریت ) و برادر (مهندسی صنایع ) از هم جداشن بحث به درد بخوری باید باشه که من نمی دونم ؟! ولی یه کتاب الان کنار دستم هست که دارم وسوسه میشه توی این وقت کنکوری بشینم بخونمش به اسم " ریشه ها و آینده تئوری مدیریت " .
خانم محبتی در مورد انقلاب صنعتی گفتید که ریشه علم مدیریته. جالبه که همه ی ما وقتی می گیم انتقلاب صنعتی یاد مهندسی صنایع می افتیم، اونجا که شروع شد!!! البته من خودم به شخصه موافقم (البته فعلا) که همه این تکنیک های کیفیت و اینا که شما گفتید رو هر کس دیگه ای هم می تونه یاد بگیره و به جای مهندس صنایع انجام بده و نیازی به حضور مهندسای صنایع به این شکل نیست! همون طور که الان تو بیشتر مثلا شرکت های تبریزی غیر مهندسای صنایع هم اینکار ها رو می کنن و هیچ اتفاقی هم نمی یفته! از اینها که بگذریم، من معتقدم یه مهندس صنایع یه مدیر خوبه. نه اینکه فقط بتونه مدیر باشه، بلکه یه گزینه برای شغلش اینه، در کنار 1001 گزینه دیگه ای که داره! من فکر می کنم، تفکراتی که در نتیجه خوندن این رشته و تحصیل اون (منظورم درس های دانشگاه نیست ها، کلا تحصیل به تمام معنا) به دست میاد باعث می شه که اصول مدیریت توسط یک مهندس صنایع کاملا درک بشه و حتی راه های بهبود و تکاملش رو با سرعت بیشتر طی کنه. این بر می گرده به مغز انسان که نحوه استفاده از اون می تونه قوی ترش کنه! به این نتیجه رسیدیم که مدیریت هم عین بقیه در حال پیشرفت و رشده، پس یک مهندس صنایع که کارش رو کرد بسپره به مدیر که نگهش داره ممکن نیست. اگه واسته، باخته! باید بره! یعنی نیاید نگهش داره باید به پیشرفتش ادامه بده پس کار مهندس صنایع هیچ وقت تموم نمی شه که بده به مدیر بگه نگه دار، بعدا می یام دوباره سر می زنم!!! محمدزاده با سلام ایندفعه بیشتر می خوام روی جملاتی که نوشته بودید وارد بحث بشم ! 1- "در مورد انقلاب صنعتی گفتید که ریشه علم مدیریته. جالبه که همه ی ما وقتی می گیم انتقلاب صنعتی یاد مهندسی صنایع می افتیم، اونجا که شروع شد!!!" درسته با هم و از یک ریشه شروع شدن که علتش هم گسترده شدن و تقسیم فعالیت ها و در نتیجه تخصصی شدنشون بود ، بعد از چند سال با دو سمت گیری که یکیش بیشتر فنی بود توی دانشگاه های مختلف تدریس شدن ، من خودم فقط همین قد می دونم که به دلیل تدریس در دو گرایش متفاوت در دانشگاه های اون زمان این دو تا از هم جداشدن ولی علت جداشدن رو نمی دونم ! که حتما باید جالب باشه ؟ . هدف اولیه هردوشون هم بهبود بود ، البته مهندسین پیشرو اولیه صنایع بیشتر روی بهبود هایی مثل بهینه سازی ماشینکاری ، کاهش هزینه ها ، و تثبیت روشها و کارسنجی کار کردند آدمهایی مثل گانت ، خود تیلور ؛ و آقا و خانم گیلبرت ! و بقیه دوستان ! 2- "شما منظور منو درست متوجه نشدید! من نگفتم مشاوران مدیران، مهندسای صنایع بودن! اشتباه نکنید. گفتم نیازها باعث به وجود اومدن این مشاوران شد که حتی نام بردم از ایجاد رشته های علمی تو زمینه مالی و اصلا حرفی از مهندسی صنایع نزدم!" قبوله ، پس با هم عقیده ایم که اغاز مهندسی صنایع یه دلیل دیگه غیر از نیاز به مشاوره مدیران داشت ! یه ریشه اصیل تر که به اعتقاد من همون بهره وری همه چیز هستش 3- "کسی ادعا نکرده که مهندسای صنایع به مدیران فهموندن که مدیریت موروثی و مالکانه صحیح نیست! اون کسی که سر کار بوده و توی جریان بوده اینو درک کرده یعنی همون مدیران! " شما نوشته بودید " مهندسی صنایع معتقده که مدیریتی که تا سالها در جامعه حاکم بوده و به شکل سنتی اداره می شده و موروثی بوده، مثلا از پدر به پسر می رسیده، دیگه عمرش سر اومده و اونهایی که علم مدیریت دارن باید اون رو به عهده بگیرن " بهر حال اینجا هم با هم هم عقیده ایم که خود مدیران فهمیدند که نیاز به مشاورین دارن و دست تنها کارها سخته انجامش ! 4- " نگفتم که مهندسای صنایع فقط برای ایجاد خلاقیت اومدن وسط میدون " شما نوشته بودید " وقتی به جایی رسید که دیگه همه این اصول و قوانین خشک و خالی رو می دونستن و با هم برابر شدن، پای خلاقیت (نه چیز دیگه ای ) این وسط باز شد. و ارائه راهکارهای نو، تحلیل ها و برنامه ریزی های نو ... . من از این نوشته شما دو تانتیجه می گیرم یکی اینکه قبلی ها خلاقیت نداشتن و دوم اینکه اصلی ترین هدف مهندسی صنایع و ریشه اش اضافه کردن خلاقیت به فعالیت های قبلی بود ! و همچنین قبول دارم که خلاقیت منظور ما اینه که اول توی حیطه تخصصت تسلط داشته باشی بعد یه چیز جدید رو کنی ! مثل همه متخصصین علوم دیگه که با خلاقیت یه گرایش جدید ایجاد کردن توی علمشون ! تا حالا منظور من این بود که نیاز کسایی که علم مدیریت خوندن ؛ یا حتی کمبود خلاقیت ، و یا حتی شکل نا صحیح مدیریت موروثی رایج اون زمان ، علت اصلی تشکیل مهندسی صنایع نبود ؛ تنها چیزی که باعث شد مهندسی صنایع بوجود بیاد این بود که پیشگاماش توی هر زمینه ای که کارشون بود شروع کردن به بهبود بهره وری ، اصلا به نظر من ریشه مهندسی صنایع بیشتر با مهندسی مکانیک ارتباط داره تا با مدیریت ! به نظر من درون کارخونه ها مهندسی صنایع در پاسخ به نیازهای جزئی تر بوجود اومد ، آها پیدا شد اولین نوشته مهندسی صنایع مال charles babbage بود که اسمش بود " the economy of machinery" ، ولی مدیریت ( به نظر من البته ) در پاسخ به نیازهای کلی تر اون بالای کارخونه به عنوان یکپارچه کننده به فعالیتش ادامه داد و همون کلمه مدیر بود ! 5- " البته من خودم به شخصه موافقم (البته فعلا) که همه این تکنیک های کیفیت و اینا که شما گفتید رو هر کس دیگه ای هم می تونه یاد بگیره و به جای مهندس صنایع انجام بده و نیازی به حضور مهندسای صنایع به این شکل نیست! همون طور که الان تو بیشتر مثلا شرکت های تبریزی غیر مهندسای صنایع هم اینکار ها رو می کنن و هیچ اتفاقی هم نمی یفته! " نه نکته همینجاست من مخالفم اب گفته شما و به یک نفر که ازم پرسید می گم یه مهندس دیگه که یه تحصیلات دیگه داره و یا حتی یک مدیر قادر نیست مانند یک مهندس صنایع به معنای واقعیش باشه ، چون یه مهندس صنایع الگوریتم های علمی بهینه سازی رو بلده ، تحقیق در عملیات رو برای بهینه سازی یادد اره ، با آمار و کاربرد آمار در بخش مهندسی آشناست ( مثلا شاید تا اینجا مثله یه کارشناس آمار باشه ) اما از روشهای تولید هم آگاهه (این رو یک آماری نداره ) ؛ بلده سیستم رو تحلیل کنه و ریشه یابی عیوب انجام بده ، برنامه ریزی تولید و کنترل علمی موجودی رو بلده و ..... ، اگه یه مهندس مکانیک همه این زیر بنا ها رو یاد بگیره بله ، قبول که می تونه کار مهندسی صنایع رو انجام بده و لی به صرف گذروندن دوره ایزو که مثلا برداشتی سیستماتیک (یه قالب یا یه الگوریتم 1 ، بعد 2 ، بعد 3 ) از آمار ؛ کنترل کیفیت و تحلیل سیستم ها و فرایندهاست نمی تونه کارایی مهندس صنایعی رو داشته باشه که این زیر بنا ها رو بلده و در مواجهه با مشکلات از این قسمت دانشش که مهندس مکانیک باهش آشنا نیست بهره ببره . پس معنای علم مهندسی صنایع ایزو شش سیگما و .... نیست ، اینها یک سری قالب قابل بیان از تکنیک ها و تفکر مهندس صنایع است تا هم مدیرها بفهمنش هم کارکنان هم سایر مهندسین ، اما هر کدومش روحی داره که فقط یک مهندس صنایع مسلط به بحث هاش می دونه ! و همینجاست که مهندسی صنایع ضربه می خوره ، هر کسی از جمله مهندسین صنایع نما ها ! (بر وزن تماشاگر نما )مییاد این ساختار الگوریتمیک کایزن ، ایزو و .... رو می گیره ، در حل مشکلاتش حداکثر از رویه های تکراری استفاده می کنه و بعد هم به نتیجه مطلوب نمی رسه ! چون فقط گِل رو گرفته و خبری از دل نیست ! بله دقیقا همینجاست که نه تنها تبریز بلکه توی کل ایران غیر مهندسای صنایع این کارها رو انجام میدن و اتفاقی هم نمی افته واقعا ! اتفاق مثبتی نمی افته مگر بر حسب اتفاق و موردی ! و تنها نتیجه اش افت بازار کار مهندسای صنایع هستش ! 6- "چهار کارکردی که واسه مدیریت نام بردید تو صنایع هم هستن!!! " نه نیست نگاه مدیریت با نگاه مهندس صنایع فرق داره ؛نگاه مدیریت نگاه به کل سازمانه خصوصا کارکنان و در حد استراتژی های کلی با این 4 کارکرد که هرکدومش یه تعریفی داره که مهندس صنایع با اون تعریف این وظایف رو نداره ، شاید مهندسی صنایع وقتی به دنبال بهبود سیستم هستش و یا استراتژی ها رو عملیاتی می کنه این 4 وظیفه رو هم انجام بده ولی نه در قبال کل سازمان بلکه نسبت به محدوده همون پروژه ی بهبودش ، مهندس صنایع مثلا توی بخش کیفیت کنترل میکنه یا هر فرایند دیگه ای رو کنترل میکنه ولی به روشهای خودش که با روشهای مدیریت کاملا فرق میکنه ! 7- "من با شما مخالفم که یه مهندس صنایع گزینه مناسبی واسه مدیر خوب شدن نیست. اتفاقا یه گزینه کاملا مناسبه!" بله مهندس صنایع می تونه مدیر خوب بشه ولی وقتی تحصیل کرده علم مدیریت وجود داشته باشه به نظر من اون ارجح تره چون تخصصش اینه " مدیریت صنعتی ، مدیریت آموزشی ، مدیریت اجرایی و .......... " ، مهندس صنایع وقتی بهترین عملکرد رو داره که مغز متفکر ، تحلیلگر و ارائه دهنده راه حل باشه ، نه مدیر ! به نظر من نقش یه مشاور براش بهتره ! توی این نقشه که می تونه بهترین کارکرد رو داشته باشه ! فکر کنم توی این یکی به توافق نرسیم 8- " شما همه چیز رو نسبی در نظر می گیرید و بعدش یهو تو نتیجه می رسید به یه چیز مطلق! اینجوری که نمیشه." لطفا مثال بزنید ! البته من اعتقاد دارم که شما بیشتر به سمت نسبیت می رید ، من از مدیریت و مهندسی صنایع در کل و به صورت دو علم جداگانه با نقشهای متفاوت اسم می برم و کاری هم به شیوه استفاده فعلیش توی ایران ندارم ! " من هر رشته ای که خونده باشم اگه استعداد و ذهنش رو داشته باشم می تونم مدیر خوبی بشم! " نه مخالفم ، مدیر خوب یه سری شاخص ها داره ، یه سری نیاز ها داره البته اگه به طور مطلق نگاه کنیم و یه سری نمونه ها رو مد نظر نگیریم و با توجه به اونها بگیم ، به طور کلی و مطلقا هر کس که علم مدیریت رو به صورت اصولی خونده قطعا از آدم های دیگه با دانشهای غیر مدیریتی چندین گام جلوتره ! ولی خب هرکسی هم می تونه بعد یه مدتی مدیر بشه که توی این مدت شاید خیلی از مزایای رقابتی توی یه بازار رقابتی از بین بره شما دلیل اوردید که "تفکراتی که در نتیجه خوندن این رشته و تحصیل اون (منظورم درس های دانشگاه نیست ها، کلا تحصیل به تمام معنا) به دست میاد باعث می شه که اصول مدیریت توسط یک مهندس صنایع کاملا درک بشه و حتی راه های بهبود و تکاملش رو با سرعت بیشتر طی کنه " نه اینجوری نیست همونطور که خودتون هم چند جمله بعد گفتید "فکر نکنم تو دانشگاه همچین کتاب مدیریتی بخونیم " ، غلظت درسهای غیر مدیریتی مهندسی صنایع خیلی خیلی بیشتر هستش تا یک فارغ التحصیل مدیریت ! و اصلا به مهندس صنایع در دانشگاه تفکر مدیریتی نمی ده ، بهش تفکر دیگه ای میده که اِی ! مهندس صنایع تو می تونی با علم و دانش و بخشی هم بعدا تجربه هر چیزی توی محیط کاری رو تجزیه و تحلیل کنی و بعد با همون دانش یه راهکار ارائه بدی ! یک مدیر بلد نیست مثل یه مهندس صنایع واقعی و به خوبی مثلا فرایندهای کیفیت ، برنامه ریزی تولید ، کنترب موجودی و طرح ریزی و ارگونومی و ...... رو با آمار ، احتمال و تحقیق در عملیات و جدیدا الگوریتم های دیگر بهینه سازی و شبیه سازی رو تحلیل و حل مسئله کنه و نقاط ضعف و قدرتش رو بیان کنه ! ولی در عوض مهندس صنایع هم خیلی تخصصها و دانشهای مدیریتی رو نداره همون چیزهایی که بالاخره توی گرایش های مختلفشون این مدیرها می خونن ! توی دانشگاه که بیکار نیستن ! 9- " جالبه اولش شما می گید که قبول ندارید مهندس صنایع مشاوره می ده، " ؟؟؟من کی گفتم مهندس صنایع مشاوره نمی ده من گفتم علت بوجود اومدن مهندسی صنایع نیاز به مشاوره مدیران نبوده ! بذارید همینجا منظورم رو برسونم ! یه محیط کاری رو در نظر بگیرید ، به نظر من مهندس صنایع پر کارترین فرده که باید از یه گوشه ای شروع کنه و کم کم تما م فرایندهای این محیط کاری رو ارتقا و بهبود بده چه مدیریت ازش بخواد و چه نخواد ! پس بالذات مهندس صنایع کارش رو انجام میده و وا نمیسته تا مدیر مشاوره بخواد ! البته همین جا وقتی تحلیلی رو انجام داد و قصد داشت بهبودی رو انجام بده باید برای مواردی مثل تامین نیروی انسانی و هزینه ها از مدیر بودجه و تایید بگیره ! من دقیقا می گم که مهندس صنایع بهترین نقش اش مشاوره نه مشاوری که منتظره بهش کار ارائه بشه بلکه خودش مشاوره میده در همه زمینه های قابل بهبود محیط کاری ! همچنین به نظر من در راستای انجام دادن پروژه ی بهبودش که تایید مدیریت رو گرفته یکپارچه ساز نیست ، چرا !؟ چون از نظر چارت سازمانی هم سطح سایر مهندسین و پایین تر از مدیر ارشد هستش پس برای اینکه بتونه سایر نیروها رو هم در اختیار داشته باشه باید یه شخصی اون بالا باشه به اسم مدیر ! حالا که با موافقت مدیر ، همکاری یه چند نفر رو گرفت و خواست پروژه رو انجام بده می تونه هم توی اون پروژه خودش نماینده مدیر باشه یا اینکه خود مدیر مسئول کل گروه باشه ! مثل همون پروژه های بهره وری ! و اینجاست که اگه دقیقا مسئول گروه شد نیاز پیدا می کنه به یه سری مهارتهای مورد نیاز مدیریتی برای گروه و نه دانستن علم کلی مدیریت ! شاید من منظورم از یک پارچه ساز رو درست بیان نکرده بودم ! 10- "در مورد کتابها گفتید که نظریه پردازان مدیریت نوشتن. در حقیقت اون کتاب ها همش واسه گروه مدیریت هستن ولی چرا مهندسای صنایع اونا رو می خوننن؟ .............. این نشون می ده یه رابطه عمیق بین این دو هست که می تونم بگم تمام کتاب های مدیریت رو می تونن مهندسای صنایع استفاده کنن." بله ، درسته می تونن استفاده کنن ، اصلا خیلی از این کتاب های مدیریتی رو خیلی از افراد عادی شیفته موفقیت شغلی یا خانوادگی هم می خونن ،(اگرچه برخی از این کتاب ها هم به نظر من علاوه بر اینکه هدفشون مبهمه ، هیچ چارچوب مشخصی رو برای رسیدن به هدف هم نشون نمی دن !) ولی وقتی مهندسی صنایع می خونه و ذهنش با توجه به اون ها شکل می گیره و می خواد اون ها رو اجرا کنه به مشکل بر می خوره چرا چون کوچکترینش اینه که در چارت سازمانی این صلاحیت رو در نقش مهندس صنایع نداره ! بعد از اینکه از این طرف بام افتاد ، میره فقط میشه تایمر کارخونه که زمانسنجی می کنه ! 11- "به این نتیجه رسیدیم که مدیریت هم عین بقیه در حال پیشرفت و رشده، پس یک مهندس صنایع که کارش رو کرد بسپره به مدیر که نگهش داره ممکن نیست. اگه واسته، باخته! باید بره! یعنی نیاید نگهش داره باید به پیشرفتش ادامه بده پس کار مهندس صنایع هیچ وقت تموم نمی شه که بده به مدیر بگه نگه دار، بعدا می یام دوباره سر می زنم!!! " نه نگهداری که این نیست یه اصولی داره توی هر پروژه ای یه مرحله هست که بهش می گن تثبیت و استانداردسازی ، وقتی گروه پروژه به سلامتی اومد یه کاری رو انجام داد مثلا بهره وری رو پیاده کرد توی یه قسمت و اعلام کرد که ما این کار ها رو کردیم و این روشهای بهتر رو میگیم که باید از این به بعد طبق اونها انجام شه و این روشها رو نوشت داد به مدیریت و بعد دستش رو شست و رفت ، اینجاست که دیگه مهندس صنایع نقشی نداره و اون گروهی که تشکیل شده بود کلا منحل میشه (چون فقط برای یه پروژه تشکیل شده بود و الان پروژه تموم شده ) ، از اینجا به بعد کارکنان اون بخش هستن که به دلیل "کنترل" مدیریت و با تشویقهای "انگیزشی"مدیریت باید این روند استاندارد رو ادامه بدن . حالا ممکنه مهندس صنایع ببینه دوباره همین قسمت جای بهبود داره بیاد دوباره تحلیل کنه ، راهکار بده ، برای اجرا برنامه ریزی داشته باشه ، موافقت یه آقای یا خانمی که اون بالا نشسته و یکپارچه ساز هست و در راس چارت سازمانی قرار داره رو گرفت ، شروع می کنه اجرا تا به رسه به اون اهدافش ، بعد دیگه مثل تمام بخشهای دیگه مدیران جزئ اون بخش و در راسشون مدیران ارشد با بازخوردهایی که میاد کنترل ومدیریت می کنن ! این نیست که واسته باخته ، اینه که وقتی رو که می خواد برای نگه داشتن بزاره ، می تونه دوباره بهبود بده ! یک هزینه فرصت از دست رفته است ! ۱۲ – یه چیز خیلی مهم : این چیزی که شما ته ته گفتید پاسخ مشترک بنده و شماست به آقای خیالی در ارتباط با سوال خیلی جالبی که مطرح کرده بودند ! و انشا لله ایشون جوابشون رو گرفته باشن : که چرا اخیرا (و به نظر من از اول وبلاگ بحث مدیریتی داشتیم همش : (که به نظر من بهتره به جای تعبیر مدیریتی از مطالب تعریفی استفاده کنیم ) " هر وبلاگی که بر پایه دانشی بنا میشه ، همراه با اعضاش رشد می کنه و بزرگ میشه ، تا الان باید همین جوری می بود! ما سال اولی بودیم! تعریف ها رو هم نمی دونستیم چه برسه به عملکردها! ولی الان دیگه بهونه ای نیست. هر چند اگه بخوایم بریم سراغ عملکردها و چگونگی ها خیلی وقت لازمه. چون مبحث ها تخصصی تر می شه و دیگه از اینترنت هم نمی شه PASTE COPY کرد! ولی تا اونجایی که یادمه قرار بود بعد امتحانا ارائه مقاله های مفصل داشته باشیم. " خب خدا رو شکر تا حالا به این نتیجه مشترک رسیدیم ! از همین جمله های اخر داخل گیومه یه چیزه خیلی دیگه رو هم یاد میگیریم که چرا توی خارج اینقد اعتقاد دارن و بحث میشه روی سازمانهای دانش محور چون دانش پایانی نداره در نتیجه پیشرفت سازمان هم پایانی نخواهد داشت ! اونچه که این سری گفتم فقط ریز شدن روی یه سری نوشته های مفید شما بود و البته توضیح منظورم بیشتر ! مثل یک مناظره ! فقط قبلا چند تا سوال پرسیده بودم که به جوابش نرسیدم ودوباره می پرسمشون ، تا شاید به نتیجه ای بهتر خودم هم برسم ، البته مخصاطب این سوال هام همه هستند ها ! - به نظر شما بهترین نقش مهندسی صنایع کجاست ؟ - این همه ، کنترل موجودی ، اقتصاد ، کنترل پروژه و کیفیت و از همه مهمتر آمار و احتمال و تحقیق در عملیات برای چیه ؟! - در دنیای تجارت امروز بحث خدمات رو فراموش کردید که بخش اعظمی از شاغلین کشورهای توسعه یافته توی اون بخش هستن . کارگران یقه سفید . یه مثال می دونن توی فوتبال مثلا ایزو دادن به باشگاهها و بسکتبال مثلا تحلیل های آماری در NBA هم مهندسای صنایع کار می کنن ولی نه بعنوان مدیر ؟ اونجا که دیگه تنوع رشته ای صنعت معمولا نیست و ادمها یک جنس ترند ؟!پس مهندس صنایع چی کار می کنه که حتی نقشش در محیط خدماتی از محیط های صنعتی هم پررنگ تره ؟ (قبلش خانم محبتی گفته بودند : " بین افرادی که تو رشته مدیریت و رشته هایی غیر از فنی (ریاضی) تحصیل می کنن و افرادی که تو رشته های فنی هستن یه شکاف هست. این شکاف اصلا ربطی به رتبه کنکور و اینا نداره ها! این شکاف بر می گرده به این که دنیای تجارت امروز که بخش عظیمش کارخانجات هستن و به دست مهندسای الکترونیک و کامپیوتر و مکانیک و ... اداره می شن، دنبال افرادی بودن برای بهبود همه ی فرایندها و افزایش راندمان و بهره وری و سود کلان، که در سایه خلاقیت ها و رهایی از قوانین خشک و خالی (این دفعه مهندسای الکترونیک و مکانیک و ...) و پناه آوردن به افرادی که تو رشته های مدیریت و حسابداری و اقتصاد و اینا تحصیل کردن، و خوب بطبع ارضا نشدن و به جواب هایی که می خواستن نرسیدن. چون توصیف محیطی که مهندسا توش بودن سخت بود بخاطر همون شکافه. پس رفتن دنبال یه علم دیگه که هم با محیط فنی آشنا بشه و هم همون قوانینو بدونه و هم خلاقیت داشته باشه که نتیجش شد مهندسی صنایع!") توی پایان این قسمت باید یه جمله رو بگم از امام علی (ع) : " کسی که به من کلمه ای بیاموزد مرا بنده خویش ساخته ا ست "
خانم محبتی : (مهدی بصیرزاده- کارشناسی ارشد مدیریت صنایع؟!!!)
سلام دوستان مثل اینکه بیش از این سکوت مجاز نیست. فکر کردم با نظری که آقای محمد زاده برای من گذاشته بودن علاقه دارید نظر من رو هم بدونید پس ببخشید اگر سرتون رو درد میارم. خانم محبتی فرموده بودند: (در حقیقت مدیریت لازمش نحوه برنامه ریزی، تحلیل و ارائه راهکارهای خلاقه که اینو بیشتر تو مهندسای صنایع می تونید پیدا کنید، پس یه جورایی مهندسی صنایع مساوی می شه با همه نوع مدیریت) پس با این حساب باید بگیم مهندسی صنایع ورژن جدید علم مدیریته و از خودش چیزی نداره واصلا بر روی علم مدیریت پایه ریزی شده ولی هممون می دونم که این برداشت اشتباهه و در نتیجه فرض مساله هم اشتباهه(برهان خلف) من موافقت خودمو با نظرات آقای محمد زاده (البته تا حدودی)اعلام کرده بودم در مورد تعریف هایی که به انگلیسی نوشته بودند من تنها وجه مشترکی که با مدیریت پیدا کردم داشتن علم روابط اجتماعی و علم پیش بینی عملکرد سیستم ها بود. ولی یه اشکالی به سوالت دارم : مطالب قبلی ما اینهاست :مکان یابی (دو مورد ) ، خلاقیت ، طرح ریزی ، ارگونومی ، مدیریت فروش یا مدیریت روابط با مشتری ، یه حکایت مدیریتی ، و دو تا اطلاعیه سیمنار های مهندسی صنایع ! در مورد مطالب باید بگم چرا نه؟ نه فقط در مطالب آخر بلکه حتی در گردشم در آرشیو وبلاگ هم مطالب زیادی مرتبط با علم مدیریت دیدم. مدیر کیه ؟ کسی که علم پیشبرد اهداف سازمان را داشته باشه. والبته یک سری مهارت ها مثل روابط اجتماعی ، روانشناسی و ... غیر از اینه؟ پس یک مهندس صنایع که از همه ی انواع علم ها مثل برنامه ریزی تولید ، کنترل پروژه ،اصول هزینه یابی یا همون ارزیابی اقتصادی پروژه های صنعتی ، اقتصاد (برای شناخت بازار) و ... رو می خونه علم پیشبرد اهداف سازمان رو داره. درسته ؟ روابط اجتماعی رو هم که با تجربه و یه کم هوش برخورد با افراد بالاخص مشتری و کارمندان می تونه یاد بگیره. پس یک مهندس صنایع توانایی مدیریت رو داره . نه اینکه یک مهند س صنایع همه ی انواع مدیریته. مهندس صنایع علمش خیلی بیشتر از این حرف هاست که فقط بخواد مدیریت کنه. پس مدیر ها چه کار کنن؟ چون جوامع بشری شاهد انفجار اطلاعاتی هستن، پس عملکرد یک مدیر تنها، هیچ وقت جوابگوی تمامی مباحثی که باید روش مدیریت می کرده نبوده. یعنی نمی تونسته به تنهایی مثلا هم مدیریت مالی کنه، هم مدیریت منابع انسانی و هم.... بقیه 1001 مورد! و این صحبت خانم محبتی هم علت ایجاد مهندسی صنایع نیست . اگر انفجار اطلاعاتی در کاره و یک مدیر نمی تونه همه ی این علم رو یاد بگیره_ مدیریت تولید، مدیریت فروش و1001 مورد دیگه) پس مهندس صنایع هم نمی تونه همه رو یاد بگیره. اون انفجار اطلاعاتی که شما می فرمایید علت ایجاد گرایش های مختلف علم مدیریته نه بوجود آمدن مهندسی صنایع. چون توصیف محیطی که مهندسا توش بودن سخت بود بخاطر همون شکافه. پس رفتن دنبال یه علم دیگه که هم با محیط فنی آشنا بشه و هم همون قوانینو بدونه و هم خلاقیت داشته باشه که نتیجش شد مهندسی صنایع! اما با این سخن خانم محبتی موافقم. والبته به عنوان یکی دیگر از مهارتهای متنوع مهندس صنایع! یه برنامه ریزی رو انجام میده ، پروژه ای رو اجرا میکنه ، تموم می کنه و نگهداریش رو میسپره به مدیریت و خودش میره سراغ بهبود بعدی چه همین پروژه چه یه جای دیگه . در مورد این صحبت آقای محمد زاده باید بگم که نه یک مهندس صنایع نه فقط وظیفه اجرا و تمام کردن یک پروژه رو داره بلکه وظیفه ی کنترل نتیجه ی اون پروژه رو هم به عهده داره. یک مهندس صنایع یک پروژه ی تمام شده رو به یک مدیر نمی سپره بره سراغ یک پروژه ی دیگه. می دونیم مر حله ی نهایی هر پروژه ای کنترل اون با معیار هاست و باید کوچک ترین انحراف از معیاری سریعا بوسیله متخصصین(در اجرا یک مهندس صنایع) شناسایی و برطرف بشه. و اگر نه مدیر با علم محدودش تمام رشته ها رو مجددا پنبه می کنه!!! یه سوال همینجا پیش میاد که همیشه مهندسین مکانیک اون چیزفهماشون می پرسن از ما ، نمی دونم از شما پرسیدن یا نه ، اینکه خب ما هم به راحتی با چند تا دوره مهارتهای مهندسی صنایع رو یاد می گیریم و نیازی به شما هم نداریم ؟! چون اولین مهندسای صنایع ، مکانیک بودن (یه چیز جالب تر زمانی که هنوز اولین انجمن مدیریت وجود نداشت ، انجمن مهندسی مکانیک وجود داشته که از دلش انجمن مدیریت بیرون اومد . ) . جواب شما چیه اگه یه روزی یکی پرسید ؟! خب من برای این سوال یه جوابی دارم:ببینید اگر یک مهندس مکانیک می خواد با چند تا مهارت ساده مثلا گذروندن دوره ی 6سیگما می خواد کار مهندس صنایع رو بکنه عمرا 100 سال هم کار کنه نمی تونه تمام کار های مهندسی صنایع رو انجام بده و اگر می خواد با گذراندن تمام دوره های تخصصی و خواندن تمام دروس مهندسی صنایع کار مهندس صنایع رو انجام بده باید بگم خب ایشون تحصیلات مهندسی صنایع رو گذروندن و باید بتونن کار مهندس صنایع رو انجام بدن. فقط مدرک مهندسی صنایع رو ندارن پس پز دادن نداره! اتفاقا باید تو سر اون مهندس مکانیک هم زد که خاک تو سرت 4 سال رفتی مهندسی مکانیک خوندی حالا بدردت نخورده اومدی صنایع می خونی! در مورد کتابها گفتید که نظریه پردازان مدیریت نوشتن. در حقیقت اون کتاب ها همش واسه گروه مدیریت هستن ولی چرا مهندسای صنایع اونا رو می خوننن؟ مثل این می مونه که مهندسای مکانیک کتاب بنویسن و مهندسای صنایع بخونن بگن مال ماست!!!!!!!! این نشون می ده یه رابطه عمیق بین این دو هست که می تونم بگم تمام کتاب های مدیریت رو می تونن مهندسای صنایع استفاده کنن. خانم محبتی باید بگم کتاب های مدیریت رو فقط مهندسان صنایع نمی خونن بلکه مهندسای مکانیک هم تمام عشقشون اینه که بشینن این کتابها رو بخونن و خودشون رو قاطی مباحث مدیریتی بکنن پس باید بگیم رابطه ی عمیقی بین مهندسی مکانیک و مدیریت وجود داره؟ خیر اینطور نیست. اغاز مهندسی صنایع یه دلیل دیگه غیر از نیاز به مشاوره مدیران داشت ! یه ریشه اصیل تر که به اعتقاد من همون بهره وری همه چیز هستش باید بگم خیر به نظر من همه چیز بهره وری نبوده اگر بهره وری تمام کار مهندس صنایع باشه پس درسهایی مثل طرح ریزی واحد های صنعتی فقط برای بهره وری خونده می شه؟ یه چیز خیلی مهم : این چیزی که شما ته ته گفتید پاسخ مشترک بنده و شماست به آقای خیالی در ارتباط با سوال خیلی جالبی که مطرح کرده بودند ! و انشا لله ایشون جوابشون رو گرفته باشن : که چرا اخیرا (و به نظر من از اول وبلاگ بحث مدیریتی داشتیم همش : (که به نظر من بهتره به جای تعبیر مدیریتی از مطالب تعریفی استفاده کنیم ) باید بگم بخشی از مطالب رو در خوندنم سانسور کردم و سعی کردم مطالب رو گزیده بخونم (البته در اواخر کار) به هر حال باید بگم مطالب مدیریتی هم تعریفی هستن مگه شما یک مطلب مدیریتی فنی هم دیدی تا حالا؟ مطلب فنی کار مهندسه نه تحصیل کرده ی علم مدیریت. پس نمی شه به حرف شما ایراد گرفت چون به جای عبارت مدیریتی کلمه ای شامل تر رو قرار دادین. این ها فقط نظرات من بودن اگر نقدشون کنید ناراحت نمیشم بلکه خوشحال هم میشم. این بحث ها برای من خیلی مفید بود از همتون ممنونم و خیلی خوشحال که در این وبلاگ چنین بحث هایی صورت می گیره. ولی من جوابم رو نگرفتم که چرا مطالب اکثرشون مدیریتی و یا به قول آقای محمد زاده تعریفی هستن.
با سلام : اول تشکر می کنم که یه نقطه ضعف من رو توی این بحث که طولانی بودن نوشته هام بوده رو ذکر کردی ! سعی می کنم خلاصه کنم ! امشب یه خورده وقتم کمه و فقط نظرم رو در مورد نوشته های خانم اسد پور و آقای خیالی و اون تک خط خانم محبتی می دم "خانم اسد پور" دوتا سوال جالب پرسیده بودید برای اولی که فکر کنم به این دلیل میگن "مهندسی مدیریت" که از بین رشته های مهندسی بیشتر به مدیریت نزدیکه . و دومین سوال هم اینکه مدیریت صنعتی ها هم خودشون گرایش ارشد به همین اسم دارند و منظورتون از برابری رو نمی دونم . اگه منظورتون از برابری حضور دانشجویان مدیریت صنعتی در ارشد صنایع هستش باید بگم که توی ارشد صنایع از آمار و ریاضی هم زیاد میان که دلیل برابری ارشد آمار و ریاضی با ارشد صنایع نمیشه . البته خوبه که همینجا بگم که اونچیزی که گفته شد بعنوان شکاف موجود میان مدیران و مهندسین در صنعت موجب شد تا مدیریتی ها گرایشی به اسم مدیریت صنعتی ایجاد کنند. ضمنا خود مدیریت صنعتی ها می گن بیشترین ظلم بهشون توی ترجمه همین عبارت "industrial management " بوده که بهتر بود" مدیریت صنایع " ترجمه میشد ، اون شخصی که "خانم محبتی" مقاله مدیریت تضاد را از ایشون گذاشته بود هم کارشناس ارشد مدیریت صنعتی بوده . آقای خیالی نوشته بودند : " مهندس صنایع علمش خیلی بیشتر از این حرف هاست که فقط بخواد مدیریت کنه. پس مدیر ها چه کار کنن؟" این جمله فکر کنم نکته اصلی همه ی بحثهامونه ، چون خجالت می کشم زیاد بنویسم ، دو قسمتی می نویسم یه جا خلاصه و بعد مشروح : خلاصه نظر من : " مهندسی صنایع و مدیریت دو تا علم جداگانه هستند که نگاه متفاوت و کارکرد متفاوت دارند . (البته قطعا مثل هر دو علم دیگه مشترکاتی دارند ) و به نظر من نمیشه گفت علم کدوم بیشتره . ولی هرکدوم با توجه به دانششون یک جایی بیشتر کارایی دارند . مدیر سیاست کلی رو میچینه و هدایت میکنه و مهندس صنایع در راستای این سیاست کلی برای هر بخشی که توش فعالیت می کنه برنامه ریزی می کنه و فعالیت هاش رو انجام میده . همون جور که حسابدار یا مهندس مکانیک هم در راستای همین سیاست ، کارهای تخصصیشون رو انجام میدند . " مشروح نظر من : " به نظر من این دو تا دو تا رشته جداگانه علمی هستند . حتما قبول دارید که بین همه رشته ها یه سری اشتراکات هست . از لحاظ گرایش های صنایع (تولید – تکنولوژی و تحلیل که حساب کنیم ) خیلی اشتراکاتش با مدیریت کمه ،و فقط ار لحاظ تفکر کلی مهندسی صنایع گرایش مدیریت صنعتی شبیه به تفکر مهندسی صنایع میشه . من میگم که نگاه این دو تا رشته با هم فرق داره ، رشته مدیریت نگاه کلیتری به سازمان داره ، مثلا تعیین سیاست های کلی و استراتژی ها ، در حالیکه مهندسی صنایع نگاهش نسبت به مدیریت جزئی تره . مهندس صنایع قصد داره تا مثلا اون استراتژی ها رو عملیاتی کنه . (همینجا یه چیز دیگه رو هم بگم که باز مهندسی صنایع نسبت به سایر مهندسی ها دید کلی تری رو داره ، همون نگاه سیستمی (اون مثلا سیستم تولید یه قطعه رو می بینه در حالیکه مهندس مکانیک خود قطعه و طراحی و مکانسیم هاش و مدیریت کل بخش تولید ) ) . از اونجا که مدیریتی ها هم بالاخره برای یه کاری آموزش می بینن ! وگرنه میشن سیب زمینی ! ، پس در جایگاهشون به عنوان یک مدیر ، توانایی و صلاحیت بیشتر برای مدیریت دارند و در عوض مهندس صنایع هم در جایگاه خودش می تونه کارایی بیشتری داشته باشه . یه مثال بزنم مثلا مدیریت تعیین کرده که سیستم نگهداری و تعمیرات کارخونه باید کاملا توسط پرسنل خود سازمان ، بدون پیمانکاران خارجی و با این هزینه باشه و تا سال فلان هم به این درصد هزینه برسه ، حالا مهندس صنایعی که در بخش نگهداری و تعمیرات یا بخش نت کار می کنه طبق این هزینه و امکانات به برنامه ریزی مفصل برای امور نگهداری و تعمیرات دست می زنه .توی بقیه بخشها هم همینجوریه مثلا تعیین سیستم دستمزد و پاداش به صورت کلی با مدیرارشده و حسابدار وظیفه هزینه یابی و تعیین شیوه عملیاتی تخصصی دستمزدها رو داره . " در مورد این صحبت آقای محمد زاده باید بگم که نه یک مهندس صنایع نه فقط وظیفه اجرا و تمام کردن یک پروژه رو داره بلکه وظیفه ی کنترل نتیجه ی اون پروژه رو هم به عهده داره. یک مهندس صنایع یک پروژه ی تمام شده رو به یک مدیر نمی سپره بره سراغ یک پروژه ی دیگه. می دونیم مر حله ی نهایی هر پروژه ای کنترل اون با معیار هاست و باید کوچک ترین انحراف از معیاری سریعا بوسیله متخصصین(در اجرا یک مهندس صنایع) شناسایی و برطرف بشه. و اگر نه مدیر با علم محدودش تمام رشته ها رو مجددا پنبه می کنه!!! در این مورد بازهم باید بگم منظورم از نگه داری چیه ، ببیند وقتی مهندس صنایع مییاد یه قسمتی رو میگیره دستش مثلا انبار یه کارخونه رو ، شروع می کنه به انجام پروسه تحلیل ، بررسی ، ارائه راهکار و بعدش میرسه به اجرا ، خب توی این مدت همین بخش انبار مثل سایر بخشهای دیگه تحت کنترل و مدیریت مدیر ارشد بوده دیگه ، از وقتی که مهندس صنایع شروع به اجرا میکنه تا زمانی که این پروژه رو به اتمام می رسونه ممکنه به نوعی نماینده مدیریت بشه توی انبار مثلا نیروی انسانی اونجا باید به او کمک کنه ، تشویق ، پاداش و تنبیهات با مهندس صنایع هستش و ..... ، ولی وقتی تموم شد که دیگه مهندس صنایع اونجا کاری نداره و اون بخش هم مثل سایر بخشها نیاز به مدیریت داره . درسته مهندس صنایع باید از این بخش بازخورد بگیره و نتیجه پروژه خودش رو چک کنه منتها دیگه اون اختیار عمل رو توی اون بخش نداره . منظورم اینه . ضمنا مدیر فکر می کنم اولین وظیفه اش حفظ وضع خوب موجود باشه و بعد تلاش در زمینه هدایت بهتر . پس همه چیز بعد از رفتن مهندس صنایع نمیشه همون آَش و همون کاسه ! البته با این سوال ها به مرحله شک رسیدم در مورد نظرم ! که بعد از این مرحله در این مورد یه عالمه سوال برام مطرح میشه . در مورد اون سوال مهندسین مکانیک از ما و طی کردن دوره های اموزشی فکر میکنم که به یک نتیجه مشترک رسیده باشیم . آقای خیالی نوشته بودید : باید بگم خیر به نظر من همه چیز بهره وری نبوده اگر بهره وری تمام کار مهندس صنایع باشه پس درسهایی مثل طرح ریزی واحد های صنعتی فقط برای بهره وری خونده می شه؟ آقای خیالی اولین تعریف از طرح ریزی رو میزارم که ابتدای همه جزوات هستش : " طرح ریزی واحدهای صنعتی عبارت است از برنا مه ریزی،طرح،بهبود وپیاده سازی سیستم های استقرار و حمل و نقل موادی به نحوی که حداکثر کارایی حاصل شود " .مهندس صنایع از کوچکترین فرایند های کارخونه تا بزرگترین هاش رو به منظور رسیدن به بهره وری بیشتر به ترتیب اهمیت زیر نظر می گیره و قصد داره که بهبود بده . هر مبحثی که از صنایع مطرح شده ، در راستای یک منبع بهبود بهره وری هستش . " ولی من جوابم رو نگرفتم که چرا مطالب اکثرشون مدیریتی و یا به قول آقای محمد زاده تعریفی هستن. " اِ ! ما که گفتیم دیگه علت اینکه تعریفی بوده ، به نظر ما اینه که : هر وبلاگی که بر پایه دانشی بنا میشه ، همراه با دانش اعضاش رشد می کنه و بزرگ میشه ، تا الان باید همین جوری می بود! ما سال اولی بودیم! تعریف ها رو هم نمی دونستیم چه برسه به عملکردها! ولی الان دیگه بهونه ای نیست. هر چند اگه بخوایم بریم سراغ عملکردها و چگونگی ها خیلی وقت لازمه. چون مبحث ها تخصصی تر می شه و دیگه از اینترنت هم نمی شه PASTE COPY کرد! ولی تا اونجایی که یادمه قرار بود بعد امتحانا ارائه مقاله های مفصل داشته باشیم. " ضمنا ما مطلب تعریفی صنایعی هم زیاد داشتیم : پرونده کیفیت ، پرونده شش سیگما ، پرونده کایزن ، مباحث مدیریت تولید و زنجیره تامین ! اگرچه تعریفی مدیریت هم داشتیم ! ممنون از همگی ! ، من مشتاقانه منتظر ادامه بحث هستم !
سلام البته من اطلاعاتم به اندازه شما نیست چون به هر حال سال اولی هستم اما با توجه به اون اطلاعات اندک که اون را هم از اینترنت بدست اوردم وخوندن صحبت های اقای محمدزاده در ذهنم به یه جور تناقض میرسم شما مدیریت وصنایع رو دو علم جدا میدونید" مهندسی صنایع و مدیریت دو تا علم جداگانه هستند که نگاه متفاوت و کارکرد متفاوت دارند . (البته قطعا مثل هر دو علم دیگه مشترکاتی دارند ) یا جای دیگه میگید نگاه این دو تا رشته با هم فرق داره ، رشته مدیریت نگاه کلیتری به سازمان داره ، مثلا تعیین سیاست های کلی و استراتژی ها ، در حالیکه مهندسی صنایع نگاهش نسبت به مدیریت جزئی تره . مهندس صنایع قصد داره تا مثلا اون استراتژی ها رو عملیاتی کنه . میشه از حرف دوم شما به این نتیجه رسید که باید به جای اینکه بگیم این دو رشته فقط یه اشتراکاتی با هم دارند بهتره بگیم این دو تا فقط یه تفاوت هایی با هم دارند مابقی اشتراک هستش.در واقع مهندسی صنایع مقیاس کوچکی از مدیریت است. ودر مورد اینکه وقتی یه مهندس مکانیک یا یک تحصیل کرده علم مدیریت میگه ما میتونیم کار شما را با جزئی مهارت اضافی انجام بدیم چرا یک مهندس صنایع نتونه با یکم علم اضافه تر کار اونها رو انجام بده(و این میشه وضعیت امروز کشور ما که هیچ کس سر جای خودش نیست) و یه چیز دیگه:از بحث ها ومطالبی که در مورد مهندسی صنایع در سایتها و کتابهای مدیریت نوشته شده میشه به این نتیجه رسید(البته به شرط درستی حرف های شما که بالا خره اطلاعاتتون بیشتره) هنوز هیچکس در ایران(جز انگشت شماری)به فرق مدیریت ومهندسی صنایع فکر نکرده اند و هنوز برای اونها سوالی مپل سوال اقای خیالی مطرح نشده. با سلام همین اول یه سوال مطرح کنم و یه موضوع در کنار موضوعات قبلی برای بحث هممون : دو تا عبارت زیر رو لطفا بخونید 1- جایگاه و اهمیت مهندسی صنایع در کشور ما نسبت به اونچه باید واقعا باشه به مراتب پایین تر هستش و 2- کارایی و عملکرد خود مهندسین صنایع هم در وضع فعلی صنعت ما هم تعریفی نداره ؛ که می شه نتیجه گرفت از این دو فرض که بازار کار مهندسی صنایع هم رو به افول بره همونجور که رفته . حالا موضوعی که می خوام پیشنهاد کنم اینه که اگه با این دو جمله موافقید علت وقوع این دو مسئله چیست ؟ به عبارت دیگه بحثمون میشه آسیب شناسی کارکرد های فعلی مهندسی صنایع در صنعت و جامعه ایران (این بحث خیلی مفید و مهمه ) خانم اسد پور با اون چیزی که در مورد کشور ما نوشته بودید موافقم یکی از دلایل به هم ریختگی همینه که غالبا هیچ کی سر جاش نیست در حالیکه مهمترین نیاز ما هم شایسته سالاری یا همون تخصص گرایی هستش ، که بعضی موقع ها زیر کلمه تعهد با اون تفسیری که ازش حاکم هست گم میشه . در مورد اون قضیه هم که گفتید افراد کمی به این سوال آقای خیالی رسیدند ، یا حداقل افراد کمی مطرحش کردند من هم باهاش موافقم ؛ پدیده حرکت از تفکر مهندسی صنایع به سمت نگاه مدیریتی در بین دانشجویان صنایع خودش میتونه یکی از همون علل کاهش کارایی مهندسی صنایع باشه (البته به نظر من )! مهندسی صنایع خودش در حیطه کاریش آنقدر دانشها و تکنیک های ناب و همچنین به شدت مورد نیازی داره که دیگه لزومی به رفتن به سمت علم مدیریت نیست ؟! ( به نظرمن ) و در مورد اون قسمت اول صحبتهاتون که مهندسی صنایع مقیاس کوچکی از مدیریت هست نه من موافق نیستم . حرف اصلی من اینه که باید به صورت مجزا این دو تا رو نگاه کرد . چرا به دنبال ارتباط دادن بین اینها هستیم ؟! اصلا به وجود اومدن گرایش مدیریت صنعتی نشون می ده که علم عمومی مدیریت به قدری نسبت به علم مهندسی صنایع دور بوده که تصمیم گرفته تا این گرایش رو ایجاد کنه . اگر گرایش مدیریت صنعتی نبود من محکم می گفتم که این دو علم با هم فاصله شون زیاده . در همین مورد دو تا مثال بزنم : اولی برداشت خودمه از چیزهایی که دیدم ، خوندم و شنیدم و دومی هم شنیده هامه از یک استاد دانشکده مکانیک و چند نفر دیگه : 1- فرض کنید اینجا خط تولید قطعه A هستش که باید روش چند تا عملیات انجام بشه ، مثلا دپارتمان مرتبط با مهندسی مکانیک روی طراحی این قطعه و کاربرد خود قطعه کار می کنه ، دپارتمان مهندسی مواد هم به عنوان مثال روی ترکیبات و احیانا بهتر کردن این ترکیبات تحقیق می کنه (ابزار هر دو تاشون هم همون کاربرد صنعتی درسهای دانشگاه هستش بعلاوه تجربه و خلاقیت ناشی از همون تجربه و تسلط ) ، یک مهندس صنایع که مرتبطه با بخش کیفیت هستش ، فرایند تولید این قطعه (کل اون چند مرحله عملیات) ، ضایعات تولید و .... رو با ابزارهای مهندسی صنایع زیر نظر داره و به خود قطعه به اون شکلی که اون دو تا مهندس دیگه نگاه میکنن توجه نداره ، ممکنه این مهندس صنایع در حین تحلیل هاش براساس سوابق به این نتیجه برسه که فلان عملیات بیشترین درصد ضایعات رو داره ، و بعد این نتیجه رو در اختیار اون مهندسین قرار میده تا اونها فکری به حال تغییرش بکنن چون تخصص اونها در این زمینه بیشتره (یا پروژه بهبود این عملیات رو در یک تیم با هم انجام میدن ) ، فکر می کنم منظورم رو در مورد نوع نگاه رسونده باشم ، میشه دید که مهندس صنایع نسبت به اون دو تای دیگه نگاه کلی تری داره ، (موافقید که نمیشه طبق فرمول خانم اسدپور نتیجه گرفت که مهندس مکانیک یا مواد یه مهندس صنایع در مقیاس کوچک هستش) حالا نگاه مدیریت رو اگه بخوایم بگیم مدیریت در راستای برنامه ریزی های کلی سازمان ، میزان تولید مورد نیاز محصول نهایی ، و در نتیجه این تعداد قطعه مورد نیاز A در محصول نهایی رو تعیین کرده و همچنین سایربحث های کلی مثل سیاست های دستمزد کلیه کارکنان ، تشویق ها ، بحث های انگیزشی و کنترلی کلیه کارکنان از جمله کارکنان این بخش A رو هدایت و مدیریت میکنه . منظورم از نگاه کلیتر مدیریت این هستش . مثلا در تعیین میزان سالیانه تولید مدیریت بر اساس اون اطلاعات مفصلی که از واحد برنامه ریزی تولید گرفته ، در کنار اطلاعات بخش خرید بر اساس امکان پذیری خرید مواد اولیه ، و بخش مالی در رابطه با حداکثر توانایی خرید و همینطور انبار در رابطه با حداکثر فضای موحود و بخش فروش و بازاریابی بر اساس حداکثر سهم بازار در کنار هم و به صورت یکپارچه تصمیم می گیره . 2- استاد زبان تخصصی ما دکتر وکیلی از اساتید مکانیک هستن ، ایشون توی یکی از درسهای زبان تخصصی که در مورد کنترل آماری فرایند بود می گفت که ما پیشنهاد کردیم که برای مهندسای مکانیک هم درس آمار رو قرار بدن تا اونها هم بتونن از این دانش آگاه باشن . این خودش خیلی سوال برای من مطرح می کنه ! یکیش ضعف مهندسین صنایع در انجام کارهای تخصصی و استفاده از دانشهای ناب شون (از جمله آمار ، تحقیق در عملیات ) هست . ( یکی از فارغ التحصیلان رشته کنترل برق در مورد اهمیت آمار می گفت آینده علم بر مبنای علم آمار بنا میشه .) . یا مثال های دیگه از دانش ناب صنایعی اینه که توی دانشگاه خودمون رشته ساخت تولید درس طراحی کارخونه رو اضافه کرده و اسم درس اقتصاد مهندسی مکانیک ها به اقتصاد و مدیریت صنعتی تغییر کرده ، این تحول ها چه نتیجه ای برای شما داره ؟! همینجا بد نیست یه نقطه ضعف از مدیریت صنعتی هم بگم که ( طبق لیست دروس البته ) نسبت به مهندسی صنایع علاوه بر اینکه دانش فنی شون کمتره ، دانشهای بر پایه ریاضیات اونها هم ضعیفتر هست . مثلا اون چیزی که تحت عنوان تخقیق در عملیات یک و دو به ما گفته میشه برای اونها با سر فصل کمتر و تحت عنوان فقط یک درس پژوهش عملیاتی تدریس میشه . ب ا این وضعیت و تحولات ، جهت گیری و علاقه زیاد دانشجویان صنایع نسبت به رفتن به سمت بحث های مدیریتی تا بحث های ناب صنایعی و دور شدن از دانش ناب صنایعی خودش میشه یه آسیب برای مهندسی صنایع ، کارایی و بازار کارش . البته یه دلیل این حرکت می تونه ساده تر بودن بحثهای مدیریتی نسبت به بحثهای ریاضیاتی صنایع باشه (در این مورد یه نمونه حرکت اشتباه رو از خودم می گم توی قسمت نظرات که دیگه خجالت می کشم اینجا بنویسم چون زیاد میشه )و یه علت دیگش هم سابقه بیشتر استفاده از اون بحثهای مدیریتی در صنعت هستش . مشتقانه منتظر ادامه هستم ! مخصوصا اون قضیه آسیب شناسی ؟! که می تونیم بعدا با دعوت از اساتید هم ادامه بدیم !
سلام به همه دوستان. شرمنده که دیر تونستم نظرات رو بنویسم. برخی از دوستان در جریان هستن این روزها مشغله کاریم خیلی زیاده! فعالیت های 8 ماهه بالاخره داره نتیجه می ده! بگذریم! بحث جالبیه و خوشحالم که داریم به نتایج جالبی می رسیم. یه تشکر کنم از آقای خیالی و خانم اسدپور که تو بحث شرکت کردن و در حد یه سال اولی از اطلاعات خوبی برخوردارن. لازم دونستم درباره چند مورد دیگه هم یه چیزهایی بنویسم که پایین می تونید بخونید. فقط فکر کنم دیگه کش دادن بیشتر از این جایز نباشه، فکر کنم اونهایی که وارد بحث نشدن، حوصلشون سر رفته باشه! اگه تو متن پایین سوالهایی مطرح شده، بهتر می بینم فعلا جواب داده نشده و در عوض کل سوالهایی که تو این بحث مطرح شد رو در پستی جدا داشته باشیم و هر کس طبق عقاید و نظرات خودش جواب ها رو بده. فکر کنم که درست نباشه انتظار داشته باشیم برسیم به آخر بحث! و یک نتیجه کاملا مساوی و برابر ازش بگیریم. عقاید همه برای هممون محترمه و هر کس می تونه عقاید خودش رو داشته باشه! فکر کنم تنها مقصود هممون "یاد گرفتن" بود که تا حدودی بدست آوردیمش. 1- نه نکته همینجاست من مخالفم با گفته شما و به یک نفر که ازم پرسید می گم یه مهندس دیگه که یه تحصیلات دیگه داره و یا حتی یک مدیر قادر نیست مانند یک مهندس صنایع به معنای واقعیش باشه ، چون یه مهندس صنایع الگوریتم های علمی بهینه سازی رو بلده ، تحقیق در عملیات رو برای بهینه سازی یادد اره ، با آمار و کاربرد آمار در بخش مهندسی آشناست ( مثلا شاید تا اینجا مثله یه کارشناس آمار باشه ) اما از روشهای تولید هم آگاهه (این رو یک آماری نداره ) این که کاری نداره! یک مهندس صنایع چطور با علوم بالا آشنا می شه و یادشون می گیره؟ با درسهای دانشگاهی و کتابها. این کتابها رو هر کسی می تونه بخونه. ولی همون طور که قبلا هم گفتم: من فکر می کنم، تفکراتی که در نتیجه خوندن این رشته و تحصیل اون (منظورم درس های دانشگاه نیست ، کلا تحصیل به تمام معنا) به دست میاد باعث می شه که اصول مدیریت توسط یک مهندس صنایع کاملا درک بشه و حتی راه های بهبود و تکاملش رو با سرعت بیشتر طی کنه. این بر می گرده به مغز انسان که نحوه استفاده از اون می تونه قوی ترش کنه! و نحوه برخورد یک مهندس صنایع در تمامی موارد و نه تنها در مدیریت، با سرعت بالایی اونو و تفکراتش رو در سمت بهبود بالا می کشه. 2- پس با این حساب باید بگیم مهندسی صنایع ورژن جدید علم مدیریته و از خودش چیزی نداره واصلا بر روی علم مدیریت پایه ریزی شده ولی هممون می دونم که این برداشت اشتباهه و در نتیجه فرض مساله هم اشتباهه(برهان خلف) "یه جورایی مهندسی صنایع مساوی می شه با همه نوع مدیریت." من سر این حرفم هنوز هم هستم. نه به این معنا که یک مهندس صنایع فقط مدیریت می کنه. بلکه به این معنا که علاوه بر 1001 مورد دیگه، این رو هم می تونه انجام بده. چون آگاهی کامل رو داره. مدیریت یک مهندس صنایع کاملا با مدیریت یک مدیر متفاوته! بذارید ایجوری ادامه بدیم: آیا یک دانشجوی رشته صنایع، بعد از 4 سال درس خوندن و فارغ التحصیل شدن یک مهندس صنایع است؟؟ اسما بله، ولی رسم نه. (فکر کنم همه موافق این موضوع باشن) آیا یک دانشجوی مدیریت بعد از 4 سال درس خوندن و فارغ التحصیل شدن یک مدیر است؟؟ هست واقعا؟!!! من می گم نه! چون علاوه بر درسهایی که تو دانشگاه خونده واسه مدیر شدن نیاز به معلومات دیگه ای هم داره. یه چیز دیگه: من الان دانشجوی رشته صنایع هستم. آیا اگه کتاب های رشته مهندسی کامپیوتر رو بخونم مثل هوش مصنوعی، برنامه نویسی، شبکه، مدارهای الکتریکی و الکترونیکی و منطقی و ... نمی تونم جای یه مهندس کامپیوتر و حتی جلوتر از اون کار کنم؟؟ (با خوندن یک چهارم اون کتاب ها هم می تونم اگه استعداد یادگیریش رو داشته باشم!) 3- اگر انفجار اطلاعاتی در کاره و یک مدیر نمی تونه همه ی این علم رو یاد بگیره_ مدیریت تولید، مدیریت فروش و1001 مورد دیگه) پس مهندس صنایع هم نمی تونه همه رو یاد بگیره. درسته مهندس صنایع هم نمی تونه یاد بگیره! و اگر مدیر بشه لزومی نداره که همه کارها رو خودش انجام بده چون اصلا فرصت نمی کنه، به خاطر حجم عظیم عملکردها. 4- اون انفجار اطلاعاتی که شما می فرمایید علت ایجاد گرایش های مختلف علم مدیریته نه بوجود آمدن مهندسی صنایع. همونطور که قبلا هم گفتم، پیشرفت و حرکت در جهت تکامل و رشد سریع علوم در همه رشته ها هست حتی مدیریت. و در به وجود اومدن صنایع هم حتما نقش داره! (شاید بهتر باشه اینجوری بگیم که همه ماجرا نیست ولی نقش داره) 5- یه برنامه ریزی رو انجام میده ، پروژه ای رو اجرا میکنه ، تموم می کنه و نگهداریش رو میسپره به مدیریت و خودش میره سراغ بهبود بعدی چه همین پروژه چه یه جای دیگه . در مورد این صحبت آقای محمد زاده باید بگم که نه یک مهندس صنایع نه فقط وظیفه اجرا و تمام کردن یک پروژه رو داره بلکه وظیفه ی کنترل نتیجه ی اون پروژه رو هم به عهده داره. یک مهندس صنایع یک پروژه ی تمام شده رو به یک مدیر نمی سپره بره سراغ یک پروژه ی دیگه. می دونیم مر حله ی نهایی هر پروژه ای کنترل اون با معیار هاست و باید کوچک ترین انحراف از معیاری سریعا بوسیله متخصصین(در اجرا یک مهندس صنایع) شناسایی و برطرف بشه. و اگر نه مدیر با علم محدودش تمام رشته ها رو مجددا پنبه می کنه!!! یه چیزو رو اینجا بگم. اونم اینه که کنترل پروژه، یکی از بخش های مدیریت پروژس! اگه انشاالله راهکار4 منتشر بشه مقاله منو و خانم آزادی رو در مورد مدیریت پروژه می بینید! ولی با صحبت آقای محمدزاده موافقم که بعد اتمام پروژه (که خود این اتمام خیلی سخته!! و خودش مراحل خاص خودش رو داره) یه مهندس صنایع وظیفش اینه که بره سراغ بهبود بعدی چه همون پروژه قبلی یا یه پروژه جدید. 6- در مورد کتابها گفتید که نظریه پردازان مدیریت نوشتن. در حقیقت اون کتاب ها همش واسه گروه مدیریت هستن ولی چرا مهندسای صنایع اونا رو می خوننن؟ مثل این می مونه که مهندسای مکانیک کتاب بنویسن و مهندسای صنایع بخونن بگن مال ماست!!!!!!!! این نشون می ده یه رابطه عمیق بین این دو هست که می تونم بگم تمام کتاب های مدیریت رو می تونن مهندسای صنایع استفاده کنن. خانم محبتی باید بگم کتاب های مدیریت رو فقط مهندسان صنایع نمی خونن بلکه مهندسای مکانیک هم تمام عشقشون اینه که بشینن این کتابها رو بخونن و خودشون رو قاطی مباحث مدیریتی بکنن پس باید بگیم رابطه ی عمیقی بین مهندسی مکانیک و مدیریت وجود داره؟ خیر اینطور نیست. تفاوت مهندسای صنایع و مکانیک تو خوندن کتاب های مدیریتی اینه که مکانیک ها جزو درسهاشون نیست و خودشون عشق خوندنش رو دارن، در حالی که تو واحدهای صنایع مدیریتها هم گنجونده شده مثلا یکی از درسهای تخصصی گرایش تحلیل (و اختیاری گرایش تکنولوژی) اصول مدیریته! یا مدیریت منابع انسانی، مدیریت مالی و ... . 7- اغاز مهندسی صنایع یه دلیل دیگه غیر از نیاز به مشاوره مدیران داشت ! یه ریشه اصیل تر که به اعتقاد من همون بهره وری همه چیز هستش باید بگم خیر به نظر من همه چیز بهره وری نبوده اگر بهره وری تمام کار مهندس صنایع باشه پس درسهایی مثل طرح ریزی واحد های صنعتی فقط برای بهره وری خونده می شه؟ دقیقا! بهره وری یعنی همه چی! هیچ چیزی نمی تونید تو مهندسی صنایع پیدا کنید که به بهره وری ربطی نداشته باشه! یه توضیح کوچیک بدم: بهره وری= انجام درست کارها+ انجام کارهای درست! حالا این رابطه تو چی صدق نمی کنه؟؟؟؟ 8- یه جمله جالب: مطلب فنی کار مهندسه نه تحصیل کرده ی علم مدیریت. دقیقا منظور من هم از وجود یک شکاف همین بود! آیا تو رشته مدیریت پرداخته می شه به مطالبی مثل مدیریت پروژه؟ این که یه کار فنیه؟نه؟ یعنی تو واحدهای درسی شون دارن؟ اگه نه، پس مدیریت پروژه واسه صنایع است؟ پس چرا بهش می گن مدیریت؟ من فقط می تونم یه جواب واسه این موضوع پیدا کنم. که تو جمع بندی می گم. همگی فکر کنم قبول داریم که صنایع خیلی گستردس و در تمامی علوم کاربرد داره؟ از ریاضی گرفته تا روانشناسی. یه مطلب دیگه هم اینجا وجود داره که در جهان کنونی تفکیک کامل علوم ممکن نیست. اینو که قبول دارید؟ 9- تنها چیزی که باعث شد مهندسی صنایع بوجود بیاد این بود که پیشگاماش توی هر زمینه ای که کارشون بود شروع کردن به بهبود بهره وری دقیقا! موافقم ولی یه سولی اینجا مطرح می شه. آیا بقیه که دنبال بهبود بهره وری بودن خودشون نمی تونستن انجامش بدن؟ خودشون توی کار بودن می دونستن که چه عیب هایی هست و می دونستن هدفشون چیه و می خوان به کجا برسن، پس خودشون هم می تونستن انجامش بدن. حالا فرض رو بر این بگیریم که مثلا می بایست از ریاضی هم یه چیزهایی می دونستن یا مثلا از رشته های تخصصی دیگه اون وقت هم می تونستن یه گروه متشکل از همه این تخصص ها رو جمع کنن و کار رو انجام بدن. چرا ندادن؟ چون چیزهایی فراتر از جمع علوم لازم بود. تکنیک هایی متفاوت از بقیه! 10- ولی من جوابم رو نگرفتم که چرا مطالب اکثرشون مدیریتی و یا به قول آقای محمد زاده تعریفی هستن. این دغدغه همه ماست. یه پیشنهاد دارم مثل تابستون که هر هفته رو یه مبحث کار می کردیم این بار رو یه بحث غیر تعریفی کار کنیم. آقای خیالی شما پیشنهاد بدید چی باشه با توجه به این که اصلا منظورتون از یک کار غیر تعریفی چیه؟! یه چیری رو متذکر بشم که من مطالب آخر آقای محمدزاده رو نخوندم فعلا. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 23:5 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:4 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:1 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
هوش هيجاني چيست؟
"طرف شايد هيچيام بارش نباشهها ولي نميدونم چه جذبهاي داره که زود تو يه جمع خودشو ميکشه بالا"، "طرف معدلش بالاي 19 بود ولي نميدونم چرا سر کنکور گند زد"، "ميگن ديگه دورهاي که IQ بالا آدمو موفق ميکرد سر اومده، الان دوره شده دوره EQ"، "راستي تو ميدوني اينEQ که ميگن چيه؟" همه اين جملهها از 2چيز حکايت ميکنند؛ گلايه از بهره هوشي (IQ) و اشتياق براي شناختن بهره هيجاني مطلب را که بخوانيد دستتان ميآيد که چرا اين دو حرف کوچولو اينقدر سر و صدا به پا کردهاند. نوشتن در مورد هوش هيجاني، خيلي ساده نيست. نوشتن از يک واژه دقيق علمي که گوش شيطان کر به همان شسته رفتگي تبديل شده به يک واژه در روانشناسي عامهپسند. خيلي ساده است که يکهو بپريم توي حوض هوش هيجاني و بيخيال امپراتوري کبير هوش شناختي شويم. تا همين 17 سال پيش هر فرد عادي يا متاسفانه هر روانشناس کتاب قورت دادهاي که ميخواست از موفقيت حرف بزند، فرمانده بلامنازع ذهنش کلمه «باهوش» بود. البته چون هوش هيجاني آن موقع تعريف نشده بود، هوش مساوي بود با هوش شناختي. هوش آمدني بود نه آموختني!
وقتي شما ميرويد پيش يک روانسنج و ميخواهيد هوشتان را بسنجد، او به طور پيشفرض هوش شناختي شما را ميسنجد و وقتي ميگوييد «عدد بده» رقمي را به شما ميدهد که مردم به آن ميگويندIQ. اين عدد نشان ميدهد که شما از نظر تواناييهاي شناختي در چه سطحي هستيد. اين تواناييهاي شناختي هم برخي معلومات مدرسهاي مثل استدلال، توانايي حل مسئله، اطلاعات عمومي، توانايي تعريف کردن واژهها و فوق فوقش توانايي ساختن يک کل از تعدادي جزئيات است. پس هوش شناختي که ميگويند يعني باهوش بودن در استدلال کردن، محاسبه، حل مسئله، تعريف کردن واژهها، اطلاعات عمومي و چيزهاي کاملا عقلاني و خشکي از اين قبيل. اما اين هوش شناختي 2عيب بزرگ داشت؛ اول اينكه بيشتر ميتوانست موفقيت در تحصيل را پيشبيني کند نه موفقيت در جنبههاي ديگر زندگي، و دوم اينکه پايههاي مغزياش ارثي بود. الان حتي آسانگيرترين و خوشفکرترين نظريهپردازان هوش هم ميگويند آخرين حد هوش شناختي يک آدم از همان اول عمرش مشخص است. محيط زندگياش فقط ميتواند او را به اين ماکسيمم برساند يا از قافلهاي که حقش است، عقب نگهاش دارد؛ اما پيش رفتن از اين ماکسيمم ژنتيکي ابدا ممکن نيست. اين يك پاشنه آشيل (احتمالا هوش شناختي هر دو پاشنهاش غير رويينتر باقي مانده!) باعث شد هوش هيجاني با به بازار آمدناش خيلي سر و صدا کند. چرا؟ برويد به مرحله بعد! هوش هيجاني وارد ميشود!
از طرف ديگر، هر تحقيقي ميشد، بيشتر ثابت ميکرد که هوش هيجاني، پيشبينيکننده خوبي براي موفقيت در زندگي زناشويي، شغلي، عبور از بحرانها، تربيت فرزندان، مديريت و حتي آموزش و پرورش است؛ آموزش و پرورشي که به طور سنتي رقابت را بر تواناييهاي شناختي گذاشته بود . اما اين هوش ديگر چه جورش بود که ميشد رفت نشست پيش يک نفر و لا اقل اصول"باهوش شدن"را از او ياد گرفت؛ هوشي که مثل هوش شناختي، ماشين ارثي اجدادي نيست بلکه مثل رانندگي کردن يک مهارت است که بايد خودت بهتدريج يادش بگيري. هوش هيجاني يعني چه؟
هوش يعني اينکه آنقدر آدم توانا باشد که بتواند خودش را با هر شرايط جديدي وفق دهد و با موفقيت از چالشهاي آن شرايط بگذرد. حالا اين چالش ميتواند حل يک مسئله سر امتحان باشد (چالشي که تا قبل از 1990 روي شبيه آن خيلي تاکيد ميشد) و ميتواند مديريت کردن خشم موقع يک بحران خانواده باشد (چالشي که طرفداران هوش هيجاني روي آن خيلي تاکيد داشتند) پس يک طرف شقه، موفق بيرون آمدن از چالشهاي زندگي بود که اسمش را گذاشته بودند هوش. اما روح جديد در شقه ديگر اين عبارت دميده شده بود؛ يعني هيجان. هيجان توي گفتوگوهاي ما ايرانيها کلمهاي است که هميشه مساوي است با يک حس فعال و با ريتم تند مثل خوشحالي يا خشم يا تعجب زياد. اما در واقع حيطه هيجان در کلمه هوش هيجاني وسيعتر از اين حرفهاست. از حس غمگيني ملايمي که دم غروب بهتان دست ميدهد گرفته تا جدي گرفتن حالت صورتتان هنگام دروغ گفتن به استاد در کلاس درس. در واقع هيجان هم حسهاي تند و کند درونمان را شامل ميشود و هم نمودي که خواسته و ناخواسته با ظاهرمان بروز ميدهيم؛ ظاهري که فقط رنگ رخساره نيست. هوش هيجاني آمد اين 2شقه را چسباند به هم و از نو آدمي دوباره ساخت؛ يعني اگر تا قبل از تعريف شدن هوش هيجاني در روانشناسي معني باهوش بودن، گذشتن موفق از چالشهايي بود که IQ بالا ميخواست؛ مثلا محاسبات خفن يا اطلاعات عمومي توپ، حالا ديگر هوش يک معني ديگر هم پيدا کرده بود؛ يعني گذشتن از چالشهاي هيجاني با استفاده از قدرتهايي مثل شکيبايي، توانايي همدلي کردن با ديگران، توانايي شناختن احساسات خود و توانايي مديريت کردن هيجانات. البته يادتان باشد که معادل مفهوم "هوش هيجاني EI " است و EQ تبديل مفهوم هوش هيجاني به يک کميت يا عدد؛ يعني تست هوش هيجاني را که از شما ميگيرند، عددي که ميدهند اسمش هست EQ: قدرتهايي که آموختني بودند نه ارثي
گرچه انتقادات وارد و ناواردي هم به اين قضيه بود و مهمتريناش هم از مشهورترين منتقد فرويد «هانس آيزنک» که دست از سر هوش هيجاني هم بر نداشت و گفت: «اين مرتيکه «گلمن» ميخواهد همه ويژگيهاي مورد نظر خودش را بکند زيرمجموعه هوش. بعيد ميدانم نظريه اين تازه به دوران رسيدهها علمي باشد». البته الان آيزنک چند سالي هست که عمرش را داده به شما و کتابهاي «هوش هيجاني» گلمن دارد مثل اسب فروش ميرود. حالا اين گلمن کي هست؟ قصه از کجا شروع شد را بخوانيد. قصه از کجا شروع شد؟
سال1990، 2تا آمريکايي بيکار به نامهاي پيتر سالووي و جان ماير از 2تا دانشگاه گنده آنجا نشستند با هم يک مقاله دادند که اولين بار کلمه هوش هيجاني در آن به کار رفته و تعريف شده بود؛ "هوش هيجاني يعني شناخت و مديريت احساسات خود و ديگران و استفاده از هيجانات براي هدايت فکر" البته قبل از آنها يکي از هم دانشگاهيهاي پيتر به نام هوارد گاردنر که سر پرسودا و البته خلاقي داشت، يک نظريه داده بود با عنوان «هوشهاي چندگانه». او در بين هوشهاي هفتگانهاش چيزي شبيه به هوش هيجاني هم گذاشته بود اما اسمش را گذاشته بود «هوش درون فردي»؛ عبارتي که هم مبهم بود و هم چندان براي يک ترکاندن در داخل و بيرون دنياي روانشناسي خوشفرم نبود . اما سکه «هوش هيجاني» نه به نام گاردنر خورد و نه به نام سالووي و ماير. الان همه دنيا اولين نامي که کنار هوش هيجاني به ذهنشان ميرسد، «دانيل گلمن» است؛ يک روانشناس و در عين حال ژورناليست دوستداشتني که کتاب جذابي به نام "هوش هيجاني"را نوشت و تمام پيشخوانهاي کتابهاي موفقيت دنيا را تسخير کرد. نام کتاب آنقدر گنده بود که حتي روي جلد مجله تايم هم رفت. احتمالا گلمن -استاد دانشگاه هاروارد- هم هوش هيجانياش از سالووي و ماير بيشتر بوده و هم هوش شناختياش! به هر حال، او کتابي نوشت که در ايران خودمان هم بارها و بارها با نامهايي چون هوش هيجاني، هوش عاطفي و هوش احساسي بارها و بارها تجديد چاپ شده و دل جماعتي را به افزايش هوششان خوش کرده است. الان هم هر دانشگاهي که رشته روانشناسي و مديريت دارد، لااقل يک پاياننامه در مورد رابطه هوش هيجاني يا هر چيزي که فکرش را بکنيد، دارد؛رابطه هوش هيجاني با شيوههاي مديريت، شيوههاي آموزشي، شيوههاي فرزندپروري، راههاي مقابله با استرس و حتي شوخطبعي! هوش هيجاني پشت ويترين کتابخانه
1 ـ هوش هيجاني، دانيل گلمن، ترجمه نسرين پارسا، انتشارات رشد هوش هيجاني روي وب
اما فقط يک سايت فارسي وجود دارد که همه هم و غمش هوش هيجاني است؛ يک روانشناس به نام بهمن ابراهيمي که خودش 2تا از کتابهاي گلمن را ترجمه کرده، برداشته سير تا پياز هوش هيجاني را برايتان ريخته توي يک وب به نام "هوش هيجاني". خوبي اين وب، اين است که در مورد هوش هيجاني از موقعي که توي کله سالووي و ماير وول ميخورده، نوشته شده تا موقعي که شده موضوع پاياننامه دانشجوهاي روانشناسي دانشگاههاي ايران. کاربرد هوش هيجاني در آموزش و پرورش، کاربرد هوش هيجاني در تربيت فرزندان و معرفي کتابها و تحقيقات روانشناسي که در مورد هوش هيجاني در ايران نوشته شدهاند، از بخشهاي جالب اين سايتاند. باهوش شدن در 6 گام
1 ـ احساسات خود را بشناسيد. در مورد اينکه وقتي از احساسات و هيجانات حرف ميزنيم از چه چيزي حرف ميزنيم، در بخش «هوش هيجاني يعني چه؟» مختصري توضيح دادهايم. شايد شما هم تجربه کرده باشيد وقتي را که آدم اصلا نميداند که چه مرگش است؛ اصلا خوشحال هست يا نيست! اگر اين وقتهاي «نميدونم چمه» در زندگيتان کم باشد بردهايد وگرنه بد نيست گاهي از خودتان بپرسيد: " من الان واقعا چه حسي دارم؟" و مهم اينکه براي حس نورسيدهتان، نامي از پيش داشته باشيد. 2 ـ حس ديگران را بشناسيد . خدايياش راحت نيست ولي خب، بيشتر وقتها رنگ رخساره و لرزش دست و عرق پيشاني و انحناي لب از سر درون خبر ميدهند. لااقل اين را بدانيد که چه حسي، چه نشانه جهاني و صد البته چه نشانه ايراني دارد. بهترين راهش هم اين است که توي تنهايي خودتان، نشانههاي بدني حس خودتان را بدانيد و زبان بدن خودتان را بفهميد. 3 ـ با ديگران همدل شويد. توقع نداريد که گام سوم هم بهراحتي گام اول باشد؟ اين همدلي هم از آن کلمههايي است که معناي غلطاندازي در فارسي دارد. همدلي وسيعتر از هم حس شدن با يک مخاطب شاد يا غمگين است. شما بايد بتوانيد لااقل بهطور موقت از دريچه نگاه يک نفر ديگر به جهان نگاه کنيد و بعد در مورد شرايط قضاوت کنيد؛ چيزي که نياز به استفاده کمي عقل دارد و استفاده بسيار از دل. و بيخود نيست که شده جزو اصول هوش هيجاني و بيخود نيست که روانشناسهاي ايراني ترجمهاش کردهاند به همدلي. 4 ـ مدير هيجانهايتان باشيد نه كارگرشان! اين هم خدايياش سخت است و اگر بخواهيم در مورد همه حسها بگوييم، ميشود مثنوي هفتاد من. منبع در مورد مديريت هيجانها زياد است اما فقط بدانيد که مديريت هيجان فقط مديريت خشم و نفرت نيست؛ گاهي شما بايد غمهايتان را هم مديريت کنيد تا «روحتان را ذرهذره در انزوا نجوند". سخت است، قبول. 5 ـ در روابط اجتماعي ماهر باشيد! به خيالتان آدمهاي جذاب تاريخ همينطوري و يکهويي شدهاند مصلح يک ملت؟ همه آنها اول با يک نفر ايدههايشان را مطرح کردهاند اما چون «هنر رابطه برقرار کردن با ديگران» را ميدانستند، گروهشان از 2 نفر تبديل شد به يک ملت. حالا درست است که شما نميخواهيد مصلح شويد ولي با توجه به اينكه اجبارا موجودي اجتماعي هستيد، بهتر است اين هنر را ياد بگيريد. چطوري؟ با مشاهده روابط آدمهاي محبوب، با انرژي گذاشتن روي روابط صميمي، با برداشتن گام 3، با برداشتن حتي گام 4 و به قول شريعتي با خواندن و خواندن و خواندن ؛ البته نه خواندن همه کتابهاي بازاري قفسههاي موفقيت! 6 ـ شکيبا باشيد! بار چندم است که اينجا ميگوييم صبور باشيد؟ باز هم ميگوييم چون تغيير کردن آدمي سخت است. خيلي سختتر از آنکه جز با صبوري حتي بشود تصورش را کرد. پس اگر هوشت در 3سوت نرفت بالا، نگران نباش! لااقل 3ميليون سوتبلبلي لازم است که يک نفر همين 6 گام را هميشه بکند ملکه ذهنش. نگران نباشيد و صبور باشيد! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 15:5 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند غم عشق می خرند و جان فروشند |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 22:46 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
نخستین کنفرانس بین المللی مدیریت زنجیره تامین و سیستم های اطلاعات 17و18 شهریور86 / 8و9 سپتامبر 2007 برای آگاهی از اخبار کنفرانس به سایت www.scmis.ir مراجعه کنید |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 11:1 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان عزیز وحید و عبدالله ۱-خیلی ناراحت شدم وقتی شنیدم ، تسلیت عرض می کنم در گذشت دوستت رو وحید و عموت رو عبدالله و .......... ۲-وحید یاده آخرین شعری افتادم که با هم خوندیم علاقه مشترکمونه : " زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود ...... ۳-برای دو تاتون : "زندگی یعنی : یک سار پرید. از چه دلتنگ شدی ؟ دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید کودک پس فردا ، کفتر آن هفته ." (سهراب سپهری -حجم سبز) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 0:0 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
1- مدتی از درج مطلب "و چند سوال " گذشته اما هنوز هیچ نظری نه کتبی و نه شفاهی از بین دانشجویان صنایع به دست هیئت تحریریه نرسیده! 3- هیئت تحریریه علی رغم این قضیه تصمیم به تغییراتی در ساختار مجله گرفته که تو مطلب بعدی تا حدی شرح داده شده به قولی به این گفته پیتر دراکر "نظریه پرداز مشهور مدیریت" عمل کرده که :
4- در راستای ایجاد این تغییرات و به ثمر نشستن این ایده ها در راهکار، نشریه دانشجویان صنایع تبریز، نیازمند همکاری تمامی دانشجویان علاقمند صنایع است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 11:14 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
"زندانی کردن اندیشه های خوب در سر ، همتای گوشه نشینی است"
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 17:42 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
دانشجوی گرامی صنایع تبریز :
مایلیم تا با دید ریز بین و نقد صادقانه شما، لیستی از کاستی ها و عیوب نشریه تهیه نماییم که مهمترین گام برای بهبود نشریه است. 2- اهداف و یا آرمانهای یک نشریه دانشجویی تخصصی مهندسی صنایع از نظر شما چیست؟ نشریه راهکار باید به کدام سمت برود؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 17:39 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
1- بعد از انتشار شماره سوم لازم است تا از کلیه عزیزانی که در راه انتشار این مجله زحمت کشیده و تلاش کرده اند، تشکر نموده و قدر دانی نماییم. 2- و اینک با پشتوانه دانشجویان صنایع و با نیرویی جدید و بالتیع انرژی و توان مضاعف در پی ادامه راه و انشار شماره چهارم فصلنامه آینده برتر در فصل پاییز هستیم. 3- امید است بتوانیم تا از تمام ظرفیت های نهفته رشته خود استفاده کرده و به معنای واقعی فصلنامه تخصصی مهندسی صنایع دانشگاه تبریز دست یابیم. و آنچه در این راه بسیار پر اهمیت است دلسوزی مشفقانه صاحبان نشریه "دانشجویان صنایع" در مسیر ارتقای نشریه می باشد. 4- و در این مکان نیز به دنبال ایجاد ارتباط، هماهنگی و انتقال دانسته ها و انعکاس پرسش ها میان همکاران نشریه هستیم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 17:26 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
1. سالی که گذشت موسسه تایمز به سنت هر ساله به دنبال انتخاب چهره سال بود.گزینه های زیادی هم پیش روی تحریریه این موسسه بود.از بوش گرفته تا رییس جمهور خودمان و...... ولی یک ایده جدید بود که به کمک موسسه آمد. به قول ما صنایعی ها یک پارادایم جدید به عنوان مزیت رقابتی مطرح شد . آنچه روی جلد رفت تنها یک کلمه بود : “YOU” 2. مخاطب (YOU) در نظر این موسسه چهره سال بود . در واقع وقایع و خبرها نبودند که این بنگاه خبری را به دنبال خود می کشاند بلکه مخاطب بود که به نشریه جهت می داد و سیاست های نشریه را تعیین می کرد. آنها به اهمیت این کلمه آگاه بودند : " مخاطب " 3. و اکنون ما نیز به دنبال شناخت نیاز مخاطبان خود، دانش جویان صنایع، هستیم. می خواهیم نشریه از دانشجویان آغاز و به آنها ختم شود و در اولین گام به استقبال ایده ها و پیشنهادات شما برای موضوع ویژه نامه پاییز خواهیم آمد. 4. آیا مخاطبان ما به اهمیت خود آگاهند؟ چهارشنبه 19 اردیبهشت ساعت 12 اتاق 221 دانشکده برق |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 14:49 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||
|
|
|
|
|
"لیس الانسان الی ما سعی" انسان همان است که به دنبال آن است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 12:35 توسط هیئت تحریره وبلاگ راهکار
|
|
||